• برای وصل به سایت جدید روی این لینک کلیک کنید http://www.maryam-rajavi.com/

23 مهر, 1391


براي مطالعة كتاب اينجا كليك كنيد


دوران تغيير
سخنراني مريم رجوي در گردهمايي بزرگ ويلپنت پاريس در تاريخ سوم تيرماه1391

08 مهر, 1389

براي مطالعه كتاب اينجا كليك كنيد

01 شهریور, 1388

 نسخه پي دي اف (PDF)

 

اسلام

زنان و برابـري

مريم رجوي
 
فهرست
مقدمه
فصل اول ـ بنيادگرايي و زنان
       زمينه ظهور بنيادگرايي
       تبعيض جنسي، سنگ بناي انديشه بنيادگرايي اسلامي
      بنيادگرايي و زن ستيزي در عمل سياسي و اجتماعي

فصل دوم ـ اسلام دمكراتيك، پاسخ آرماني و سياسي در برابر بنيادگرايي
       در جستجوي اسلام روشنايي
       ديناميسم قرآن
       حاكميت مردم
       برابري و يگانگي

فصل سوم ـ برابري زنان از نظر اسلام
      راهگشايي هاي اسلام براي برابري زنان
     حق حيات و حرمت برابر زنان
     برابري  زن و مرد از نظر ارزش انساني
     صلاحيت زنان در رهبري
     برابري در امور اجتماعي
     حمايت از زنان در مناسبات خانوادگي
     امور اقتصادي و مالي
     مبارزه با فرهنگ مردسالار
     نقشه مسير

فصل چهارم ـ تفاوتهاي اساسي اسلام دمكراتيك و بنيادگرايي
     مناسبات انساني
      ارزش گذاري
      گناه وخطاي فردي
     تفاوتهاي دو جنس
      احكام
      جايگاه زن در رهبري
  
فصل پنجم ـ تجربه مقاومت ايران
    رويارويي زنان ايران با رژيم بنيادگرا
    زنان در نبرد با بنيادگرايي
   راهگشاييها و ضرورت انگيزش هاي خارج از ذهن
   تحول گسترده در جنبش مقاومت
   مشكل  ناباوري
   جنگ با نگرش كالايي
   مسئوليت پذيري و هژموني زنان
   روابط  نوين ميان زنان
   رهايي مردان
   مرحله جديد: پيشروي از سطح به عمق
   جنگي در اعماق با مردسالاري
    مثبت ديدن
    تغيير فرهنگ
   پالايش انديشه
   حماسه رهايي
   مقاومت سنايش انگيز

فصل ششم ـ شكست قطعي بنيادگرايان با نيروي پيشتاز زنان
    مسأله مبرم روز
   رابطه زن ستيزي با سركوبي عمومي
   تجربه اخص مقاومت ايران در برابر  بنيادگرايي
   چكيده تجارب
   پيام ما

پانويسها
   


 
مقدمه ناشر
زنان در ايران كه قربانيان اصلي حاكميت ديكتاتوري ديني بوده  اند، در عين حال پيشتازان مبارزه سهمگين در برابر اين رژيمند.
اين، چكيدة كشاكش ميان مردم ايران و رژيم ولايت فقيه است كه فرآيند ايدئولوژيكي و فرهنگي عظيم اين دوران را منعكس مي كند؛ هم سرشت سركوبگري بي رحمانه اين رژيم كه بر ز ن ستيزي تكيه دارد، هم مضمون مقاومتي كه در برابر آن پايداري مي كند كه بر رهايي  از ستم و نابرابري و شكوفايي انسان بنا شده است و سرانجام سمت و مضمون و افق تاريخ  آينده ايران.
كتاب حاضر، تجربه و ديدگاههاي خانم مريم رجوي را در اين زمينه بيان مي كند و در اصل فشردة چهارسخنراني  ايشان است كه در اسفند 74،اسفند82 ، اسفند 83 و شهريور84  درگردهماييهاي فعالان و محققان جنبش برابري ايراد شده  است .
در تنظيم كتاب ، بحثها به صورت موضوعي فصل بندي شده، برخي مطالبب مربوط به مسائل روز حذف شده و متون از حالت گفتار به نوشتار درآمده است.
ايران كتاب

 

 

فصل اول

 

بنيادگرايي و زنان

 

زمينة ظهور بنيادگرايي
ايران كشوري است با وسعتي سه برابر فرانسه و جمعيتي حدود 70 ميليون, كشوري با 98درصد مسلمان و اكثريت شيعه.  ولي آن‌چه موقعيت ايران را برجسته مي‌كند قبل  از هر چيز تاثيرگذاري فرهنگي و سياسي آن در جهان اسلام مي‌باشد. چرا كه ايران نقش تعيين‌كننده و يگانه‌يي در شكل‌گيري تمدن اسلامي در سده‌هاي اولية ظهور اسلام داشته و همواره در سمت‌گيريهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي جهان اسلام اثرگذار بوده است. بي‌جهت نيست كه رژيم آخوندي رسما از ايران به‌عنوان ام‌‌القُراي اسلامي نام مي‌برد, محمد جواد لاريجاني از نظريه‌پردازان ولايت‌فقيه تصريح مي‌كند: "ما موقعيت بسيار بزرگي در جهان اسلام داريم. هيچ كشوري جز ايران نمي‌تواند جهان اسلام را رهبري كند, اين يك موقعيت تاريخي است".(1)
آرزوي به دست آوردن «رهبري جهان اسلام»، همان توسعه طلبي ارتجاعي و روياي احياء امپراطوري و خلافت قرون وسطايي تحت نام اسلام در جهان است كه يكي از اجزاء تفكر بنيادگرايي محسوب مي شود.
در يك نگاه تاريخي,  سابقة  قشريگري و تحجر و برداشتهاي انحرافي  از اسلام به 1400سال قبل يعني به چند دهه بعد از ظهور اسلام برمي‌گردد و در تاريخ معاصر و قرن بيستم هم، جريانهاي بنيادگرا در نقاط مختلف جهان اسلام ظهور كرده‌اند, البته به‌صورت جريانهاي منزوي و ضعيف بوده‌اند.  ولي بنيادگرايي اسلامي كه امروز ما از آن صحبت مي‌كنيم, با روي كار آمدن خميني در سال 57  در ايران به وجود آمد و به اتكاي  يك حاكميت سياسي آن‌هم در كشوري به اهميت و بزرگي ايران، شروع به اثرگذاري در سطح منطقه  و در كل جهان نمود. بنا بر اين, اگر چه اين پديده از قبل آثار و جريانها و تشكلهايي داشته, اما مثل وضعيت كنوني كه ناشي از روي كار آمدن خميني از 25سال پيش است، نبوده است.
بنيادگرايي اسلامي معاصر مبتني بر نظرية  "ولايت فقيه" است كه توسط خميني دركتاب "حكومت اسلامي" تدوين شد.(2 )
خميني در اين كتاب تصريح مي‌كند كه "ولايت فقيه مثل جعل قيم براي اطفال است. قيم ملت با قيم صغار, از لحاظ وظيفه و موقعيت, هيچ فرقي ندارد".با اين نظريه خميني يك رژيم قرون وسطايي را در ايران تأسيس كرد كه به زودي محرك و پشتيبان بنيادگرايي در همه كشورهاي مسلمان شد.
منظور از بنيادگرايي، نه واقعيت اسلام است و نه حتي تلقي ارتجاعي از اسلام، بلكه يك جريان قرون وسطايي با ويژگيهاي سركوبگري، انحصارطلبي، صدور تروريسم، قشريگري و زن‌ستيزي است كه درصدد است حكومت ولايت‌فقيه را به همة جهان بسط و توسعه بدهد.
 

امروز موج فزايندة تروريسم و كشتار و ويرانگري بنيادگرايي اسلامي، خطر آن براي همه رهاوردهاي تمدن و جامعه بشري را به‌همگان نشان مي‌دهد. اما تهديدي كه از جانب آن متوجه زنان و دستاوردهاي جنبش برابري شده به‌مراتب بزرگتر است و پيامد وخيمي براي كل جامعة بشري دربر دارد.زيرا مسير پيشروي اين نيروي ارتجاعي در بنيادهاي ايدئولوژيكي آن، از زن ستيزي مي‌گذرد.آنها به‌نام اسلام برابري زن و مرد را نفي مي‌كنند. (3)
اين بلاي شوم از حدود سه دهه پيش تأثير ويرانگر خود را بر هستي اجتماعي و سياسي تمام مردم ايران و به ويژه زنان وارد كرده و در سالهاي اخير ساير كشورهاي اسلامي را در نورديده است. بنيادگرايي براي تحميل و تحكيم خود گسترده‌ترين و ضدانساني‌ترين شيوه ‌هاي سركوبي عمومي و زن‌ستيزي را به‌كار مي‌برد. اين جريان براي زن ارزش انساني قائل نيست. از نظر اقتصادي و اجتماعي به‌طور رسمي زنان را نصف مردان اعلام مي‌كند و در پهنة سياسي صلاحيت زنان را در امر رهبري، حاكميت و قضاوت، مطلقاً نفي‌كرده است.
خميني در سال 1341 دادن حق رأي به‌ زنان را منشأ فاسد كردن جامعه مي‌دانست. با همين ديدگاه‌ بود كه آخوندها در آغاز انقلاب ايران در سال 57، عوامل اوباش خود را به‌ جان زنان روسپي انداختند، خانه‌هاي آنها را آتش زدند و خودشان را كشتند و سنگسار كردند. از نظر آنها اين بالاترين ثواب و مؤثرترين و ارزشمندترين شيوهٌ پاكسازي اجتماعي بود.  
مرتجعان حاكم بر ايران كه منشأ بنيادگرايي اسلامي هستند، با برقراري مناسبات شنيعي نظير مجاز شمردن چند همسري يا رواج ازدواج موقت، در عمل بازار فحشا را شكل داده و زن ستمزده را قرباني كرده‌اند.آپارتايد جنسي نيز سركوبي زنان و انواع تبعيضها نسبت به آنان را سيستماتيك كرده است.
سؤال اساسي در مورد اين ستمهاي فاجعه‌بار اين است كه هدف بنيادگرايان از به‌كار بستن آن چيست؟ آيا مي‌خواهند برداشت ارتجاعي خود از اسلام را جا بيندازند؟
تجربه ايران در دوران حكومت آخوندها به‌روشني نشان مي‌دهد كه هدف اصلي آنها حفظ حكومت بوده و هست. زن‌ستيزي ديناميسم سركوبي عمومي براي بقاي استبداد مذهبي است.
بنابراين لازم است به آنچه سنگ بنا تفكر بنيادگرايان را تشكيل ميدهد، توجه كنيم.

تبعيض جنسي, سنگ بناي انديشه بنيادگرايي اسلامي

 تفكر خميني ومرتجعان بنيادگرايي كه پيرو او هستند, در مناسبات بين انسانها, مرزبندي جنسي را مهمترين مرزبندي مي‌شناسد. براي روشن شدن مساله يك مثال مي‌زنم. صرفنظر از تفاوتهاي تاريخي و محتوايي در اين مثال، هم چنان كه سنگ بناي فاشيسم هيتلري، برتري نژادي است، تفكر و فرهنگ بنيادگرايي نوع خميني نيز بر مرزبندي و تبعيض جنسي استوار است. به اين معني كه اگر اينها روزي از هژموني و حاكميت ازلي و ابدي مرد بر زن، دست بردارند، ديگر تغيير ماهيت داده اند و خودشان نيستند و نمي‌توانند اين نظام سياسي را داشته باشند. در ارزشها و ارزشگذاريهاي آنها، از پرهيزكاري  و ثواب گرفته تا  گناه و  عذاب، نظرگاه جنسيت  و مرد سالاري نقش محوري دارد و مقدم است.
به‌لحاظ نظري، بنياد‌گرايي اسلامي پايه را تفاوت دو جنس مي‌داند و از آن نتيجه مي‌گيرد كه جنس برتر مرد است و زن برده‌يي است در خدمت مرد.
بنيانگذار اين رژيم، خميني ، در كتاب تحريرالوسيله‌اش نوشته است: «زنان موجودات شروري هستند. و اگر زني از فراهم كردن محيط مناسب جهت ارضاي همسرش خودداري كند، همسرش حق دارد كه او را كتك بزند و هر‌روز بر شدت كتك بيفزايد تا زن را وادار به‌تسليم كند».
نظريه‌پردازان بنيادگرا در نهايت زن را انسان نمي‌دانند، اگرچه تئوريسينهاي جديدترشان سعي دارند در اين مورد دوپهلو حرف بزنند. مثلاً مطهري، به‌نحوي متناقض، مي‌گويد: «…زن و مرد در انسانيت برابرند ولي دوگونه انسانند، با دوگونه خصلتها و دوگونه روانشناسي»، ولي بلافاصله تأكيد مي‌كند كه «اين اختلاف ناشي از عوامل جغرافيايي يا تاريخي و اجتماعي نيست، بلكه طرح آن در متن آفرينش ريخته شده. طبيعت از اين دگرگونگيها هدف داشته است و هرگونه عملي برضد طبيعت و فطرت، عوارض نامطلوبي به‌بار مي‌آورد» (4)
يعني از پايه، زن و مرد را دو نوع انسان كه متفاوت آفريده شده‌اند ، معني و تفسير مي‌كند.
 رفسنجاني، رئيس جمهور اسبق رژيم ايران بر"تفاوت اندام و نيروي بدني، در زن و مرد" تاكيد مي‌كند و مي‌گويد:  "در تمامي اين زمينه‌ها، مردها تواناترند و  اندازة مغز مردها بزرگتر است. اين اختلافات در سپردن مسئوليتها، تكاليف و حقوق مؤثر واقع مي‌شود". ‌  خطر فراموش‌شدن تفاوتهاي فيزيولوژيك زن و مرد يك نگراني موهوم است. خطر واقعي كه در طول تاريخ عمل كرده است، تأكيد بر اين تفاوتها به‌عنوان پايهٌ نظري تبعيض جنسي است. مطهري، براساس تفاوتهاي زن و مرد، اين نظر را تأييد مي‌كند كه «‌برتري روح مردان بر‌زنان چيزي‌است كه طراح آن طبيعت مي‌باشد، هر قدر خانمها بخواهند با اين واقعيت مبارزه كنند، بي‌فايده خواهد بود. خانمها به‌علت آن‌كه حساستر از آقايان هستند، بايد اين حقيقت را قبول كنند كه به‌ نظارت آقايان در زندگيشان احتياج دارند».  در اين انديشه، حق طلاق مختص مرد است و توجيه و تئوريزه مي‌شود. مطهري مي‌گويد: «مرد است كه اگر زن را از دست ندهد و نسبت به‌ او وفادار بماند، زن نيز او را دوست مي‌دارد و نسبت به ‌او وفادار مي‌ماند. (بنابراين) طبيعت كليد فسخ طبيعي ازدواج را به ‌دست مرد داده است» (5)  در اين ديدگاه زن اعتمادش را از مرد مي‌گيرد و براي جلب اعتماد او همه كار مي‌كند. جسم، عاطفه و اساس هويتش از آن مرد است و به او شناخته مي‌شود.
بگذاريد در همين جا تاكيد كنم كه از نظر ما، اين، يك انديشهٌ ضدتوحيدي است كه در آن مرد براي زن در جاي خدا مي‌نشيند‌.  اين ديدگاه ضد اسلام  است. زيرا در اسلام و منطق قرآن, جوهرة انسان, در تفاوتهاي فيزيولوژيكي يا جنسي و نژادي و قومي نيست, بلكه دركاركردهاي ويژة انساني، يعني آگاهي، آزادي و مسئوليت‌پذيري است و به‌همين دليل، هيچ تفاوتي در حقوق، مسئوليتها و تكاليف، بين زن و مرد وجود ندارد. اين واقعيت اسلام است اما بنيادگرايان چنين تفسير و برداشتي از اسلام را ه ارائه مي‌دهند.
اين تفسير، پس از به حاكميت رسيدن بنيادگرايان در ايران، از محدوده نظري بيرون آمد و لباس قانون پوشيد و رسماً در مقياس يك جامعه بزرگ، به اجرا گذاشته شد.

بنياد گرايي و زن ستيزي در عمل سياسي و اجتماعي
قوانين  نظام آخوندها، زن را از رياست جمهوري و رهبري و قضاوت محروم مي‌كند. قوانين موضوعة اين رژيم هم آكنده از زن ستيزي و تبعيض جنسي است.
در نظرگاهها و احكام اسلامي تصريح شده كه  زن مالك تمامي بضاعت و جسم خويش است. اما مرتجعان، در زير پوشش تقدس خانواده، مرد را مالك جسم و جان زن مي‌دانند و زن را به‌ بردهٌ مرد تبديل مي‌كنند. اين ديدگاه در ايران به‌صورت قانون اجرا مي‌شود.از اين رو قانون مدني رژيم, رياست خانواده را از خصايص شوهر مي‌داند و در زمينة  مسكن, طلاق, شغل, تابعيت, تحصيل و مسافرت، زن را به مرد مشروط كرده است. (6)
قوانين مدني رژيم  بر پايه  تبعيض  بين زن ومرد  تنظيم شده است. و در فصول مختلف آن، نابرابري، به ظالمانهترين شكل آن آشكار است.
قانون مجازاتهاي اسلامي كه قوانين جزايي در ايران امروز است, نه فقط زن ستيزانه است, بلكه خشونت و شكنجه را رسمي كرده است. هدف قوانيني كه اين رژيم براي سنگسار وضع كرده، قبل از هر چيز، تحميل شديدترين شكنجه‌ها بر قرباني است.(7)
همين‌جا اضافه كنم كه مطلقاً سنگسار نه در قرآن آمده و نه ربطي به اسلام دارد و يك عادت باقيمانده از جوامع بَدوي بوده و در قوانين تلمود و اديان پيشين هم فرموله شده است.(8)
تبعيض سيستماتيك جنسي همراه با سركوب فيزيكي و رواني, همه چيز زن را له و نابود مي‌كند. نتيجة  عملي آن, سرخوردگي فزاينده و ابعاد بي‌سابقة خودكشي زنان در ايران است كه بالاترين نرخ خودكشي در جهان را دارد. آخوندها سركوب و زن ستيزي را با بهانه‌هاي اخلاقي و مذهبي توجيه مي‌كنند. اما تناقض بزرگ اين است كه در دورة حاكميت آخوندها, فساد  و فحشا در ايران بيداد مي‌كند و  بيش از هر زمان ديگر درتاريخ ايران رشد كرده است. ابعاد اين مساله به قدري دردناك و فاجعه‌بار است كه هركسي قدم به ايران مي‌گذارد اين مساله را به چشم مي‌بيند, و بسياري ازگزارشگران خارجي كه از ايران ديدن كرده‌اند درگزارشهاي خودشان گفته‌اند كه از شدت رشد فساد و فحشا در ايران حيرت‌زده شده‌اند . آخر به اعتراف خود رژيم, سن فحشا به 13سالگي رسيده و در بين دختران دانش‌آموز هم رواج پيدا كرده است. باندهاي آخوندي در تجارت بردگي جنسي كه  يكي از سودمندترين تجارتها در ايران امروز  است, شركت دارند.  آنها حتي در جريان زلزلة بم در زمستان 1382، دختران بي‌سرپرست را مي‌ربودند  و آن قدر اين كار رواج داشت كه اكيپهاي خارجي كه براي كمك به زلزله‌زده‌ها رفته بودند, در گزارشهايشان به آن اشاره كردند.

صدور بنيادگرايي و گسترش زن ستيزي
بنيادگرايي كه به اقتضاي سرشت خود در داخل مرزها محدود نميماند، در پيشروي خود به كشورهاي ديگر نيز زنستيزي را گسترش ميدهد.
آخوندها از جنون ضد زن، براي صدور ارتجاع و تروريسم به ‌ساير كشورها استفاده مي‌كنند. آنها به ‌نيروهاي سرخورده و ناآگاه ساير كشورها چنين القا مي‌كنند كه بي‌بند و باري جنسي، هدف نهايي دموكراسيهاست و همهٌ بدبختيها ناشي از اين است كه پاي موجود شوم و فتنه‌گري به ‌نام زن به‌ صحنهٌ جامعه باز شده است. در چنين جوي، با نشان دادن عكس زنان بي‌حجاب به ‌مشتي متعصب، در آنها كينه ايجاد مي‌كنند و زمينهٌ ترور زنان كارمند و خبرنگار را فراهم مي‌سازند.
صدور بنيادگرايي و گسترش زن‌ستيزي را از سه جهت مي‌توان مورد توجه قرار داد:
اول اين كه, صدور وگسترش بنيادگرايي‌اسلامي مبتني بر حاكميت بنيادگرايي در ايران است و رژيم  ايران از روز نخست هيچ‌وقت پنهان نكرده كه استقرار حكومت جهاني اسلام, يك هدف استراتژيك,  براي اين رژيم است. خاتمي رئيس جمهور سابق رژيم گفته است: در استراتژي حفظ انقلاب اسلامي, ما بايد به "بَسط" نگاه كنيم و نه به "حفظ".
دوم اين كه بنيادگرايي اسلامي, با دنياي معاصر سازگاري ندارد، لذا  در هر شرايطي بقاي خودش را در تهاجم و گسترش به ساير كشورها جستجو مي‌كند. به همين خاطر بود كه خميني 8سال بر ادامة  جنگ با عراق اصرار كرد و مي‌گفت"جنگ, ماية حيات" و "صلح, دفن اسلام" است.
اما سومين جنبه‌يي كه بايد در امر صدور بنيادگرايي مدنظر داشت, زمينه‌ها و بسترهاي مناسب رشد آن در دهه‌هاي اخير است. دو عامل بسيار مهم در اين زمينه، يكي فرو ريختن اتحاد شوروي سابق  است و ديگري پايان ناسيوناليسم عرب بر اثر بحران و جنگ كويت.
اگر به خاطر داشته باشيد, همين كه اولين علائم تزلزل در اتحاد شوروي ظاهرشد, خميني در نامه‌يي كه در سال1988به گورباچف رهبر اتحاد شوروي فرستاد, او را دعوت به اسلام كرد! هر چند اين اقدام از نظر ديپلوماتيك، سبكسرانه به‌نظر مي‌رسيد, اما بيانگر رويكرد آخوندها براي پيشبرد نيات بنيادگرايانه بود.
در اولين سالهاي دهه90،  مقاومت ايران تأكيد مي‌كرد كه "بنيادگرايي اسلامي, تهديد جديد جهاني" است. (9) متاسفانه عده كمي در آن زمان, اين بحث را جدي گرفتند, اما گذشت زمان و فجايع تلخي مثل 11سپتامبر2001, وضعيت در افغانستان و عراق و وضعيت مسلمانان در كشورهاي غربي, صحت ارزيابي مقاومت ايران را تاييد كرد.
امروز در كشورهاي مختلف جهان, تهديد از ناحية  بنيادگرايان عليه حقوق و آزاديهاي زنان به طور كيفي افزايش پيدا كرده است. در برخي كشورها حتي از قوانين زن‌ستيزانة رژيم آخوندي الگوبرداري كرده‌اند. مجازات سنگسار, بعد از آن كه رژيم آخوندي آن را در ايران اجرا كرد در برخي كشورها ظاهر گرديد. حجاب اجباري و سلب حق انتخاب پوشش نيز از ايران به بسياري از جوامع مسلمان صادر شد.
در كشورهاي غربي, بنيادگرايان مي‌خواهند رويارويي كاذبي بين فرهنگ اسلامي و غربي ايجاد كنند. موضوع زنان جديترين سوژه اين چالش فرهنگي است.گزارشهايي كه از وضعيت بخشهايي از زنان مسلمان در اين كشورها مي‌رسد، تكاندهنده است. ده سال قبل نمي‌شد  تصور كرد كه زناني حتي به قيمت از دست دادن جان خودشان, حاضر نشوند به وسيله پزشكان مرد معالجه بشوند, ولي امروز با اين پديده مواجه هستيم. در حاليكه در فقه اصيل اسلامي،كه اصل ساده و راهگشاي آن كلمه قرآني  "يسر" به معني سهولت و ساده گرفتن  است،  طبق آيه صريح قرآن به هنگام بيماري تكليف روزه‌گرفتن هم  از فرد بيمار ساقط مي‌شود. بر همين منوال، پذيرش خطر جاني به خاطر اينكه طبيب مرد است يا زن, پسنديده و مجاز نيست. يعني  به هنگام بيماري و خطر جاني، مراجعه به طبيب چه زن و چه مرد، مجاز و بلامانع است مگر اينكه كسي قصد و غرض ديگري داشته باشد.
اما اين يك واقعيت است كه اكنون مي‌بينيم زنان مسلمان در كشورهاي غربي به خاطر نداشتن يك آلترناتيو قابل قبول ديگر, در دافعه شرايط و وضعيت موجود، به آن سوي طيف مي‌گريزند. يعني در دافعه بي‌‌بندوباري و لجام‌گسيختگي جنسي، به تحجر و قشريگري پناه مي‌برند. تن‌دادن به انديشه‌ها و عملكردهاي بنيا‌دگرايان به طور اجتماعي، قبل از هرچيز حسرت اجتماعي و تاريخي نسبت به فقدان  رويكرد رهايي‌طلب  انساني را بازتاب مي‌كند.
بنيادگرايي چه در ايران و چه در اروپا يك هدف مشخص دارد: خانه‌نشين كردن زنان و حذف آنها از صحنه اجتماع.
در كشورهاي اسلامي و عربي بخصوص كشورهاي همسايه ايران, حقوق و آزاديهاي زنان, به ميزاني كه رژيم آخوندي موفق شود به اين كشورها ارتجاع صادر كند, در تهديد است و ما در حال حاضر شاهد خيلي از اين آثار هستيم.
در ميان كشورهاي مختلف, عراق به علت ويژگيهاي منحصر به فرد ژئوپلتيك خود, ازجمله اكثريت شيعه, مزار 6تن از امامان شيعه و يك مرز هزارودويست كيلومتري با ايران,  همواره هدف مقدم آخوندها براي صدور بنيادگرايي بوده و به‌قول آخوندها به يك ميوه رسيده براي چيدن تبديل شده است. من بارها گفته‌ام اگرچه مقاومت ايران خود افشاكنندة  سلاحهاي اتمي وكشتارجمعي رژيم بوده است, اما اكنون خطر روزافزون مداخلات رژيم ملايان درعراق  صد بار از خطر اتمي اين رژيم بيشتر است. رژيم ايران با اعزام عوامل ساخته‌شده در قم و تهران به عراق,  براي صدور بنيادگرايي تلاش مي‌كند و زنان از اولين قربانيان پيشروي بنيادگرايي در عراق هستند.
زنان عراق  45سال پيش, با تصويب يك قانون خانواده، تحت عنوان "قانون احوال شخصي" ازحقوقي برخوردار شدند. ازجمله, منع طلاقهاي خودسرانه توسط مردان, حق سرپرستي كودكان براي مادران طلاق گرفته, دشوار كردن چند همسري, حقوق مساوي در وراثت.  اما بنيادگرايان براي لغو اين قانون تلاش زيادي به‌عمل آوردند.
عوامل رژيم آخوندي در مناطق جنوبي عراق, به شيوه‌هاي مختلف, زنان را تحت فشار قرار مي‌دهند. در دانشگاه بصره زنان را وادار به ترك تحصيل مي‌كنند. فشارها به حدي است كه در بغداد زنان عليه ناامني  و خشونت و مشخصاً اهانتها و تحميلات عوامل ملايان دست به تظاهرات اعتراضي زدند.
خلاصه كنم: امروز عراق دركانون تحولات نوين منطقه‌يي و بين‌المللي قرارگرفته و هدف مشخص تعرض بنيادگرايي است. به‌همين دليل چاره‌جويي در برابر آن هم، يك مسأله جهاني است. از آن جا كه زنان, اولين قربانيان بنيادگرايان هستند, فعالان جنبش برابري در اين زمينه مسئوليت خاصي دارند, به‌خصوص كه پيوند خوردن جنبش برابري با مبرمترين مسايل سياسي و بين‌المللي يك ضرورت شناخته شده است.

 

 

 

 


فصل دوم


اسلام دموكراتيك
پاسخِ آرماني  وسياسي دربرابر بنيادگرايي

 

 


 
درجستجوي اسلام روشنايي

 در حالي كه بنيادگرايي, به تهديدي جهاني تبديل شده, پاسخ به اين تهديد چيست؟ مسلم است كه در مقابل چنين تهديدي،  بايد در جستجوي يك پاسخ كارساز آرماني  و سياسي بود. اگر درجستجوي چنين پاسخي باشيم, به روشني خواهيم ديد كه پاسخ در يك كلام "اسلام دموكراتيك"  است.  چرا كه هيچ كس نمي‌تواند بيش از750ميليون زن مسلمان يا يك ونيم ميليارد زن و مرد مسلمان  را با يك الگوي غيراسلامي از بنيادگرايي برحذر بدارد. اما در اين پاسخ, عنصرمركزي خود اسلام است. اما اسلام واقعي، اسلام دموكراتيك, كه آنتي‌تز بنيادگرايي است…
در نتيجه و بلافاصله, اين سوال مطرح مي‌شود  كه حقيقت اسلام چيست؟آيا اسلام آن است كه بنيادگرايان حاكم بر ايران مي‌گويند؟ يا اسلام واقعي اسلام دموكراتيك است كه بنيادگرايي و ارتجاع تحت نام اسلام را بدترين دشمن اسلام مي‌داند؟آيا جنايتهايي كه رژيم آخوندي در ايران تحت نام اسلام انجام مي‌دهد, به راستي منبعث از اسلام است؟
واقعيت اين است كه آخوندها هيچ ربطي به اسلام ندارند و اين بزرگترين هديه به آخوندهاست كه اعمال آنها را به حساب اسلام بگذاريم. بگذاريد كه در اين جا به عنوان زني مسلمان تأكيد كنم كه به نظرمن بزرگترين دجاليت زمانه  اين است كه شيادان مرتجعي مثل خميني, خودشان را به عنوان شاخص اسلام معرفي كرده‌اند. در حاليكه بنظر ما اسلام دين اميد, رحمت،  رهايي, آزادي, عشق, دوستي و صلح, توسعه, پيشرفت, بردباري, سهولت, سادگي, شفقت, گذشت و فداي خود براي آسايش و آزادي بقيه, و دين همه زيباييهاي روي زمين و زيباييهاي واقعي انسانها يعني ارزشهاي انساني است. اسلام  بزرگترين احترام و مرتبت را براي انسان و بخصوص زنان قائل است  و خواهان برابري و آزادي زنان است. در حالي‌كه آن چه آخوندها و مرتجعين از اسلام معرفي مي‌كنند, دين سختي, شكنجه, انتقام, جنگ, بدبختي, نااميدي,كينه، زورگويي،  اجبار و همه سياهيها و بديهاي روي زمين  و در يك كلام دين زنده‌بگوركردن انسانها  با شاخص خداي شكنجه‌گر است. 
من بارها  از اين آخوندها پرسيده‌ام كه راستي در كجاي اسلام جنايتهايي كه شما مي‌كنيد, مورد تأييد قرارگرفته است؟ كشتار و قتل‌عام زندانيان سياسي و بخصوص هزاران زن از دختران 13ساله تا مادران 70ساله و زنان باردار در كجاي اسلام و قرآن تأييد شده است؟ دركجاي اسلام گفته شده كه شما مجازيد به زنان تهمت بزنيد؟ آنها را دركوچه و خيابان تحقيركنيد, آنها را سنگساركنيد و در شكنجه‌گاهها توسط دژخيمان و پاسداران وحشي مورد آزار و تجاوز قرار دهيد؟ دركجاي اسلام اجبار به حجاب هست؟ مگر آيه صريح قرآن اين نيست كه لااكراه في‌الدين؟
بنيادگرايان با عمده كردن مسايلي مثل حجاب براساس مرزبندي جنسي, تصويركاملاً واژگونه‌يي از اسلام ارائه مي‌دهند،گويا كه اسلام فقط همين است. يك بررسي اجمالي از قرآن نشان مي‌دهد كه از ميان بيش از 6234آيه تنها در سه, چهار آيه به مساله حجاب اشاره شده است. دجالگري آخوندها را ببينيد كه چه تصويري از اسلام درست كرده‌اند, تصويري از اسلام ساخته‌اند كه گويي تمام اسلام يعني حجاب.
در جبهة مقابل اين سيستم قرون‌وسطايي، تجربة شايان توجهي وجود دارد كه اعتقاد اسلام به آرمان برابري را در عمل ثابت كرده است.اين تجربه عبارت است از تجربة جنبش مقاومت ايران.
زنان پيشتاز مقاومت ايران كه در يك جنبش آزاديبخش خطيرترين مسئوليتها را برعهده گرفته‌اند، از اسلام معتقد به برابري يعني اسلام دموكراتيك الهام گرفته‌اند.آنها توانسته‌اند جنبشي را در برابر وحشي‌ترين ديكتاتوري مذهبي در اين دوران هدايت كنند. آنها توانسته‌اند بر طلسم ضعيفگي زن غلبه كنند و نه‌تنها زنان بلكه مردان را نيز از قيد و بندهاي استثماري رها كنند. آنها توانسته‌اند راه شكست بنيادگرايان حاكم بر ايران را باز كنند.
اين تجربه دستاوردهاي پرشماري دارد. اما فشردة آن اين است كه پاسخ كارساز در برابر بنيادگرايي، همانا اسلام دموكراتيك است.
پايه هاي فلسفي و مباني نظري اسلام دموكراتيك مجاهدين،سالها قبل از روي كار آمدن خميني, توسط محمد حنيف‌نژاد و مسعود رجوي تدوين شده است كه رو درروي برداشتهاي ارتجاعي و فئودالي امثال خميني  از اسلام مي‌باشد و مستند به قرآن و متون اصيل اسلامي است. اسلام دموكراتيك مجاهدين مورد استقبال ميليونها جوان روشنفكر و دانشجويان در ايران قرار گرفته  و مفسران بزرگي هم چون آيت‌الله طالقاني  آن را تاييد كرده‌اند.
در صحنة عمل و در تمام 25سالي كه از رويارويي اسلام دموكراتيك با بنيادگرايي خميني مي‌گذرد, دعوا بر سر آزادي بوده است. در حالي كه خميني به محض اين‌كه به قدرت رسيد, تمام حرفهايش درمورد آزاديها را زير پاگذاشت, مجاهدين در همان هفته‌هاي اول تاكيد كردند كه موضوع اصلي انقلاب ايران "آزاديهاي سياسي" است. هنوز يك ماه نگذشته بود كه عوامل خميني، با شعار «يا روسري يا توسري» زنان را در خيابانها مورد حمله قرار دادند تا حجاب اجباري را تحميل كنند. مجاهدين رسماً تحميل حجاب و اين رفتار سركوبگرانه را محكوم كردند و زنان مجاهد كه خودشان روسري داشتند در مقابل حملات پاسداران به دفاع  از زنان بي‌حجاب برخاستند.
 چند ماه بعد در تابستان خميني "ولايت فقيه" را عَلَم كرد، مجاهدين آن را قوياً رد كردند و بعد هم رفراندم قانون اساسي ولايت فقيه خميني را تحريم كردند.
 در سال 60 وقتي خميني مي‌خواست لايحه قصاص را در مجلس آخوندي به تصويب برساند, مجاهدين نه تنها آن  را ضداسلامي، بلكه يك "لايحة ضدانساني" معرفي كردند.
در تمام سالهاي بعد, جنگ بين اين دو نيرو كه بر سر اسلام, شاخصهاي كاملاً متضاد فلسفي و فرهنگي و تاريخي و سياسي دارند ادامه پيدا كرده است اما نكته‌يي كه مي‌خواهم در اين جا روي آن تأكيد كنم اين است كه دعوا بر سر آزادي بين اسلام دموكراتيك و بنيادگرايي, به طور كاملا قانونمند به دعوا و تفاوت عميق و اساسي برسر نگرش به زن و حقوق و آزاديهاي زن راه مي‌برد. كما اين كه امروز مسأله دموكراسي در هر جامعه و نظام اجتماعي يا آرماني و فكري با مسأله برابري عجين است.
من معتقدم كه شاخص و معيار تمايز بين اسلام دموكراتيك و هرگونه برداشت بنيادگرايانه و استبدادي از اسلام, نحوه برخورد با مسأله زن است.
در اين‌جا در برابر پرسش مهمي قرار مي‌گيريم. از يك طرف اسلام دموكراتيك كه ارتجاع و زن‌ستيزي را مردود مي‌شمارد و خود را پيام اصيل اسلام معرفي مي‌كند. از طرف ديگر بنيادگرايي بر اين ادعا مبتني است كه همة رفتار و مواضعش اسلامي است و آموزشها و سنت اسلام را توجيه‌كنندة زن‌ستيزي مي‌داند. راستي كدام برداشت از اسلام صحيح است؟ در پاسخ به اين سؤال به بحث ديناميسم قرآن مي‌پردازيم.

ديناميسم قرآن

مرتجعان حرفشان اين است كه قوانين و احكام اسلامي بايستي الان هم عيناً به‌ همان شكلي اجرا شود كه در 1400سال پيش اجرا مي‌شده است. شايد به‌ همين علت اسم آنها را بنيادگرا گذاشته‌اند. البته به‌نظر من اين اسم‌گذاري درست نيست. اين مرتجعان مطلقاً اصول‌گرا نيستند. به‌عكس، اصول را به‌خاطر حقيرترين منافع گذراي خود زير پا مي‌گذارند، ولي در عوض به‌صورت جزمي، به‌ فروع و اشكال قديمي چسبيده‌اند و در قرن بيستم، براي محاسبهٌ ديات و زكات، هنوز دنبال انواع شتر، گوسفند، خرما، بُرد يماني و درهم و دينار كه سكه‌هاي رايج 14قرن پيش بود، مي‌گردند!  ما مي‌گوييم كه بايد، در وراي همهٌ احكام و مقررات مشروط به ‌زمان، روح اسلام و ديدگاه واقعي قرآن را درك كنيم. اين نوع احكام نبايد دگمهاي لايتغير تلقي شوند، بلكه بايد با تغيير شرايط، جاي خود را به‌ احكام جديدي بدهند كه سنخيت بيشتري با آرمان اجتماعي اسلام داشته باشند. اين به معناي ديناميسم قرآن و پويابودن آن ايدئولوژي است كه مدعي است قدرت پاسخگويي به مسائل و نيازهاي جامعه و انسان را در شرايط مختلف دارد. درحالي‌كه وقتي اين ديناميسم ناديده گرفته مي‌شود، لاجرم ارتجاع و ستم و تبعيض در لباس اسلام ظاهر مي‌شوند.  جزميت در فرمها و غفلت از محتوا، يا پايمال كردن آن، البته خاص اسلام نيست و سابقهٌ طولاني دارد. در اين زمينه براي تشخيص صحيح از سقيم مي‌بايد ابتدا هدفها و خط‌مشي كلي را از وسايل و ابزار و احكام مرحله‌يي باز شناخت. زورقي را در نظر بگيريم كه به ‌سمت ساحل نجات در حركت است. هدف، رسيدن به ‌ساحل و استراتژي كلي حركت مستقيم، رو به‌جلو و مثلاً به ‌جانب مشرق است. پارو زدن و تنظيم سرعت و ضوابط ديگري كه بايد براي عبور از مراحل مختلف رعايت كرد، هرگز نمي‌توانند و نبايد جزم و غيرقابل انعطاف تلقي شوند، والا تاكتيك بر جاي استراتژي مي‌نشيند و آن‌را منحرف يا وارونه مي‌كند، هدف فراموش مي‌شود و وسيله به‌ هدف تبديل مي‌شود.  پس، همهٌ حرف در اين است كه بايد بدون جزميت، و در عين حال بدون فرصت‌طلبي و سودجويي (يعني سهل‌انگاري در برابر ضوابط و مقررات و احكام مرحله‌يي)، به ‌جانب هدف پيش رفت والا حتماً به‌ راست يا چپ منحرف خواهيم شد.
براي درك اين روح، به خود قرآن مراجعه مي‌كنيم كه هرگونه برداشت قشريگرايانه و متحجرانه از قرآن و اسلام را نفي ميكند. قرآن آيات را اين‌گونه تقسيم‌بندي و تعريف كرده‌است: «برخي از آيات، از "محكمات" هستند كه مادر كتاب محسوب مي‌شوند، و برخي ديگر از "متشابهات"اند. اما كساني كه دلهايشان بيمار است، آيات متشابه را دستاويز تفسيرها و فتنه‌انگيزيهاي خود قرار مي‌دهند»(10).  آيات محكم آياتي است كه دراساس پايه‌هاي اعتقادي اسلام را تشكيل مي‌دهد و شامل محتوا و مباني فلسفي، جهانشناسانه و انسانشناسانة اسلام است. اما آيات متشابه كه در‌اساس مربوط به‌ احكام و روشهاي زندگي روزمره مي‌شود، به هيچ‌وجه دگم نيست، بلكه در هرزمان با پايبندي به همان روح و محتواي يكتاپرستانه، براي پيشرفتهاي بشري و مقتضيات اجتماعي راه باز مي‌كند والا به‌شريعت جامد و بي‌فايده‌يي تبديل خواهد شد.
اسلام از ديناميسمي برخوردار است كه پيوسته براي حركت جامعه به‌سوي پيشرفت و ترقي راه مي‌گشايد و از آن‌جا كه نمي‌خواهد به‌گونه‌يي ذهني اين آرمان را به‌پيش ببرد، از آغاز كار خود را بر اين روش بنا كرده كه عبارت است از تميز‌ دادن محكمات از متشابهات.
در همان آية سورة آل عمران مشتبه‌كردن اصول محكم با مقررات مرحله‌يي محكوم شده و هشدار داده شده است كه آويختن به موارد متشابه، گردابي است كه مبتلايان به عقيده و دانش متزلزل و صاحبان قلبهاي بيمار در آن غرقه خواهند شد اما راسخان انديشه و علم، از آن در امان خواهند بود و اصل راهنمايشان اين است كه آموزشها و پيام اسلام را در تماميت آن بررسي كرده و اصول و محكمات تعيين‌كننده را از موارد متشابه تميز دهند.
بنيادگرايان و مرتجعان قشري، همهٌ احكام و مقررات مرحله‌يي را دگم و ثابت تلقي مي‌كنند. اين نگرش با تعريف و تقسيم آيات توسط خود قرآن در تناقض است. «محكمات»، به‌عنوان اصول اساسي اسلام، ثابت و لايتغيرند و «متشابهات»، نسبي، ديناميك و قابل انعطاف هستند. قرآن در جاي ديگر، صفت «مثاني» را براي «متشابه» به‌كار برده كه معني آن منعطف و داراي ديناميسم است (11).
بنيادگرايان براساس دگماتيسم مذهبي و برداشت قشريگرايانه از دين، ارزشهاي آرماني يا اصول پايه را به عمد با برخي تاكتيكهاي عملي كه در تجربة اسلامي متناسب با ظرفيت تاريخي آن دوران به كاربسته شده، قاطي و مشتبه كرده‌اند. في‌المثل ارزشهاي توحيدي نظير برابري زن و مرد در آن زمان قابل اجرا نبود زيرا واقعيت جامعة عقب‌مانده از آن ممانعت مي‌كرد، از اين رو براي تحقق آرمانهاي اسلام، وجود مراحل گذار ضرورت داشت اين راه‌حلهاي ميانه و موقت به پله‌هاي اوليه قابل تشبيه است كه جامعه بايد بر آن قدم مي‌گذاشت تا به پله‌هاي بالاتر برسد،. بنابراين مبين حداكثرهاي آرمان اسلامي نبود، اما تمايلات ارتجاعي همين حلقات واسط را ارزشهاي پايه‌يي اسلام تلقي كرده‌اند.
واژگونه‌سازي اسلام، رفته‌رفته وارد مرحلة بغرنج ديگري شد. به اين‌ترتيب كه مقررات يادشده، مانند تفاوتي كه در ارث زنان پذيرفته شده بود يا مهلت مشروطي كه به‌برخي موارد تعدد زوجات داده شد، توسط مرتجعان دستاويز قرار گرفت تا تفسيرهاي تازه‌يي را ابداع كنند. بدين معني كه بدعتهاي خود را به‌نام اسلام اعلام كرده از اين راه تئوري هر مرد برابر با دو زن را به صورت يك اصل رواج دادند.
در مورد احكام ارث،كه در شرايط 14قرن پيش سهم زن نصف سهم مرد تعيين شده است، اگر به مقتضيات تاريخي آن دوران توجه نشود و اين نسبت يك حكم ثابت و دائمي تلقي شود، اولاً‌ اهميت صدور آن در شرايط 14قرن پيش درك نمي‌شود؛ ثانياً به‌طور غيرواقعي نتيجه‌گيري مي‌شود كه اسلام مخالف برابري زن و مرد است. حال آن‌كه اسلام در دوراني براي زنان حق ارث قائل شده كه آنها اساساً ارث نمي‌بردند، حتي خودشان موضوع ارث بودند و زن به‌عنوان بخشي از ميراث شوهر به تملك ورثه يا افراد قبيله درمي‌آمد. بنابراين، نفس قائل شدن حق ارث براي زنان، در حكم يك انقلاب بوده است. چرا كه مي‌دانيم تا همين اواخر، حتي در كشورهاي اروپايي، زنان از استقلال مالي برخوردار نبودند. نكتهٌ مهم ديگري كه بايد دربارهٌ ميزان ارث زنان در 14قرن پيش در نظر داشت، اين است كه در آن زمان زنان نقشي در توليد نداشتند و مردان مسئول تأمين مخارج خانواده بودند. با درنظرگرفتن اين عوامل، بديهي است كه هر وقت پيشرفت اقتصادي‌ـ‌ اجتماعي اقتضا كند و موقعيت اجتماعي‌ـ‌ اقتصادي زنان تغيير يابد يا امكان تغيير آن به‌وجود آيد، ديناميسم قرآن حكم مي‌كند كه زن و مرد به‌طور مساوي ارث ببرند.  بنابراين هم‌چنان‌كه قبلاً هم اعلام كرديم، زن و مرد در ارث حقوق يكسان دارند و برابرند.
اكنون كه اوضاع جامعه و نقش اقتصادي و اجتماعي مرد و زن دستخوش تحولات عظيمي شده، ديناميزم قرآن، نقش مسلط مردان را نفي ميكند و به برابري زن و مرد حكم ميدهد.
اين امر در مورد بسياري ديگر از احكام ناظر بر‌مسائل اجتماعي و حقوقي، نظير شهادت دادن، ديه و نظايرشان، نيز صادق است.   به‌عنوان مثال، شهادت دادن دو‌زن در‌ازاي يك مرد را در‌نظر بگيريد. در اين مورد هم با يك تلقي دگماتيك، اولاً اين حكم، ثابت و ابدي فرض مي‌شود؛ ثانياً نابرابري زن و مرد از آن استنتاج مي‌شود و به اسلام نسبت داده مي‌شود. اما حقيقت اين است كه در شرايط 14قرن پيش، آن‌هم در جوامع بدوي،كه زن هيچ حقي نداشت و دختران زنده‌به‌گور مي‌شدند، اسلام با ارائهٌ چنين احكامي، گامهاي بسيار مهم و جسورانه‌يي در جهت احقاق حقوق زن برداشت. و اكنون مرتجعان را بنگريد كه چگونه با برداشتهاي دگماتيك خود از اين احكام، پيام و آرمان رهاييبخش اسلام را تحريف مي‌كنند و آن‌را به حد درك ناقص، تنگ‌نظرانه و كاسبكارانهٌ خود تنزل مي‌دهند. (12)
 اگر مرتجعان مدعي باشند كه احكام شريعت را مطابق روش پيامبر اجرا مي‌كنند، ادعايشان دروغي بيش نيست. زيرا همه مي‌دانند كه يكي از درخشانترين وجوه رسالت پيامبر، رهايي زنان و تكريم آنها بود. او بود كه اتهام‌زدن به زن را گناه كبيره شمرد، براي آن مجازاتي سنگين تعيين كرد و براي اثبات اتهام، حضور 4شاهد را ضروري دانست. او، حتي در برابر اعتراف آشكار به معاصي مربوطه، بارها روي برگرداند و مدعي را به توبه فراخواند. اما آخوندهاي زن‌ستيز روزانه به دهها و صدها زن اتهام مي‌زنند، آنها را بازداشت مي‌كنند و به آنها در ملأعام شلاق مي‌زنند يا آنها را سنگسار مي‌كنند. امام علي(ع) در اين‌باره مي‌گويد: «زماني خواهد آمد كه از قرآن جز رسم آن باقي نمي‌ماند و هيچ چيز بيشتر از دروغ بستن به خدا و پيامبر رواج نخواهد داشت».   خوب است با نظرگاه امام علي در مورد قرآن و احكام نيز آشنا شويم. او مي‌گويد: «قرآن، امور حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، و محكم و متشابه را بيان كرده است». امام علي ادامه مي‌دهد كه «برخي امور در قرآن واجب شمرده شده‌اند درحالي‌كه اين وجوب در سنت (پيامبر) نسخ شده است و هم‌چنين اموري در سنت واجب شمرده شده اما در قرآن ترك آن مجاز شمرده شده است. و نيز اموري در زمان خود واجب بوده‌اند اما پس از آن زايل و منتفي شده‌اند». آيا اين بيانات صريح امام علي، مؤيد برداشتهاي قشريگرايان است يا ديناميسم قرآن را ثابت مي‌كند.
پيشوايان اسلام كوشيده‌اند تا آن‌جا كه شرايط تاريخي ظرفيت تغيير داشته است، به ‌مسائل موجود، با الهام از ديدگاه حقيقي اسلام و در راستاي جامعهٌ آرماني، پاسخ گويند. البته تحقق چنين جامعه‌يي مستلزم فراهم شدن بسياري زمينه‌هاست. به‌همين دليل، حتي براي خود پيامبر اسلام هم امكان‌پذير نبود كه در آن جامعهٌ بدوي، به‌طور ضربتي به اين آرمانها جامهٌ عمل بپوشاند. حتي در مورد خشن‌ترين و ابتدايي‌ترين شكل ستم و تبعيض، يعني بردگي، براي پيامبر ميسر نبود كه بلادرنگ حكم لغو آن‌را صادر نمايد، اگرچه بسياري از راهها را براي الغاي آن كوبيد و هموار كرد. امروز ما به‌خوبي مي‌دانيم كه با زيرساختهاي اقتصادي آن روزگار و سطح بسيار نازل نيروهاي مولده، حكم به الغاي تام و تمام بردگي نه‌فقط جامعه و نظام توليدي را در تماميتش به جلو نمي‌برد بلكه اقدام زودرسي بود كه نفي بردگي را به عقب مي‌انداخت. از روح تمام احكام و عملكردهاي پيامبر به‌روشني برمي‌آيد‌ كه بردگي هم‌چون لكه‌ٌ ننگي بر دامان بشريت تلقي شده است كه مي‌بايست هر‌چه زودتر پاك گردد تا درهٌ عميق ميان دورهٌ صباوت نوع انسان و دوران بلوغش پر شود.  نكتهٌ مهم اين‌كه اكنون حتي بنيادگرايان هم نمي‌توانند با استناد به اين‌كه در قرآن بردگي صريحاً لغو نشده، اين پديده را از نظر اسلام مجاز بدانند و، به طريق اولي، نمي‌توانند اسلام را مدافع بردگي جلوه دهند.  پس اصل حرف اين است كه روح و ديدگاه واقعي قرآن فهم شود. اين ديدگاه در هر دورهٌ تاريخي به پيروان اين دين كمك مي‌كند تا قوانين و احكام متناسب زمان خود را پيدا كنند. 
بايد توجه داشت كه اين روش، پايه‌يي‌ترين معيار تشخيص برداشتهاي ارتجاعي در قياس با اسلام اصيلي است كه از حضرت محمد(ص) به‌يادگار مانده است.
تاريخچة مقررات اسلامي، از امور عبادي مانند نماز و روزه و حج گرفته تا امور اقتصادي و اجتماعي، همگي مشحون از يك سير تحول پيش‌رونده است.وقتي اصول پايه را مدنظر بگيريم، قادر خواهيم بود كه ميزان پيشرفت در جهت آرمانهاي مورد نظر را بازشناخته و تعيين كنيم. ما در سراسر آموزشها و مقررات اسلامي با يك مسير تكاملي مواجهيم كه به نوبة خود ما را به ديناميسم اسلام و قرآن راهنمايي مي‌كند.
دربارة اين بحث هم مي‌توان پرسيد كه براي پرهيز از حاكميت تحجر و دگماتيسم و براي تضمين پويايي اين انديشه در رهبري اجتماعي چه روشي وجود دارد؟
جواب اين سؤال در روشي است كه در فرهنگ اسلامي به آن اجتهاد مي‌گويند. روشي كه ضمن حراست از اصول اين انديشه پيوسته احكام خاصي را كه مربوط به‌شرايط ويژة سياسي و اقتصادي و اجتماعي است، ارائه كند و مانع آن شود كه احكام جامد مانند زنجير به دست و پاي جامعه بپيچد و از حركت آن رو به‌جلو ممانعت كند. اصل اجتهاد هم چنين متضمن اين نظرگاه است كه جامعه و تغيير و تحولات آن بايد توسط انسان و عنصر آگاه، رهبري و هدايت شود و اجتهاد پاسخ اين ضرورت است.
گشوده شدن باب اجتهاد براي پاسخگويي به مسائل و تحولات هر دوران، برهان قاطع ديگري براي پويايي اسلام و ديناميسم قرآن است. اجتهاد توسط رهبران شايسته و باتقوايي كه هم به‌اين ايدئولوژي و رسالت آزاديبخش آن ايمان و اشراف دارند و هم از مسائل زمان خود آگاهند، انجام مي‌شود. متأسفانه با وجود رسميت اجتهاد در شيعه، در عمل اين نهاد نه در خدمت ديناميسم قرآن، بلكه در خدمت تئوريزه كردن برداشتهاي ارتجاعي از احكام و تحريف پيام رهاييبخش اسلام قرار گرفته است. مجاهدين براساس متون اصلي اسلامي مانند قرآن، به ديناميسم قرآن راه برده‌اند و مرتجعان هيچ حرف جدي عليه آن نمي‌توانند بزنند. 
دستيابي مجاهدين به اسلام واقعي و عاري از تحريفات و زنگارهاي ارتجاعي، كه پيوسته تئوري راهنما و ايدئولوژي راهگشاي آنها بوده است، حاصل تحقيقات نظري براساس قرآن و متون اصيل فرهنگ اسلامي و تجربه‌هاي عملي30سالهٌ اين سازمان تحت رهبري مسعود رجوي است كه به‌حق ذيصلاحترين، پاكترين و فداكارترين رهبر و ايدئولوگ اسلامي در ايران است و اسلام محمدي را به‌مثابه آيين رحمت و بردباري، مبشّر آزادي و دموكراسي و مشوّق پيشرفت علمي و اجتماعي به ‌نسل مبارز مسلمان امروز معرفي نموده و تعليم داده است. جدايي انديشهٌ مجاهدين از انديشهٌ خميني و آخوندهاي مرتجع سالها قبل از روي كار آمدن خميني كاملاً مشخص شده بود. از ابتداي روي كار آمدن خميني، نيروهاي جوان و روشنفكر به‌طور گسترده و وسيع، و هم‌چنين فقهاي مترقي، برداشت مجاهدين از اسلام را انتخاب كردند و از مسعود حمايت نمودند. در ايران انديشهٌ ديني مرتجعان، از دورهٌ انقلاب مشروطه انديشه‌يي شناخته شده بود و پس از انقلاب ضدسلطنتي نيز اساساً در قالب حكومت سركوبگر، عملكرد سياسي‌ ـ‌ و نه نفوذ و جاذبهٌ ايدئولوژيكي‌ ـ‌ داشت. به‌ همين دليل هم خميني ناگزير شد برنامه‌هاي تلويزيوني تفسير قرآن خودش را، كه خريداري نداشت، تعطيل كند. متقابلاً با خشم بسيار، كلاسهاي تدريس فلسفه و تبيين جهان مسعود را، كه به‌طور هفتگي در دانشگاه صنعتي شريف با حضور ده‌هزار دانشجو برگزاري مي‌شد و مورد استقبال فراوان قرار گرفته بود، به زور تعطيل كرد.(13)

حاكميت مردم
به‌رسميت‌شناختن جايگاه مردم در حاكميت جزء پايه‌هاي تفكر اسلامي است. اما درست در همين نقطه، يكي از اساسي‌ترين تفاوتهاي ميان اسلام دموكراتيك و بنيادگرايي اسلامي سرباز مي‌كند كه تلقي نسبت‌به‌ دولت، سياست و قانونگذاري است. بنيادگرايان قوانيني را كه بر زندگي اجتماعي و سياسي كنوني حاكم مي‌كنند، به‌مثابه آن‌چه از جانب خدا تعيين‌شده وانمود مي‌كنند و از اين رو تبعيت مطلق از آن را الزامي مي‌دانند. كسي هم كه به‌عنوان ولي‌فقيه رهبري جامعه را برعهده مي‌گيرد، نمايندة خدا محسوب مي‌شود كه از اختيارات نامحدود و خدشه‌ناپذير برخوردار است و در برابر جامعه پاسخگو نيست. بنيادگرايي مردم را صغار و بي‌اختيار تلقي مي‌كند، جايي براي انتخاب آزادانة آنان باقي نمي‌گذارد و اصل مسئوليت انسان را نفي مي‌كند. اين تفكر چنان كه در تجربة ايران مشاهده كرديم، وقتي كه به حاكميت مي‌رسد، از راه نرسيده يك استبداد مذهبي خونريز برقرار مي‌سازد.
اما در اسلام دموكراتيك اصل اساسي اين است حاكميت از آن مردم است. وآنها هستندكه قانونگذاري مي‌كنند. قرآن كه خود را تِبيان كل شئ (يعني تفسير و بيان همه مطالب) معرفي مي‌كند، در موارد محدودي به بيان احكام پرداخته كه آنها هم در عين اين كه ناظر به مرحلة معين تاريخي است اما نسبت‌به آن دوران رو‌‌به‌پيش و راهگشاي مناسبات ترقيخواهانه‌تري بوده است. اما اساس مسائلي كه قرآن به‌آن پرداخته ناظر به‌ تبيين جهان و فلسفه و مسير تكاملي و مضمون رهاييبخش حركت تاريخ و مسئوليت انسان براي نيل به آزادي و برابري و ساختن جامعه‌يي است كه در آن ارزشهاي انساني بالاترين اولويت را داشته است.
از اين رو تنظيم مناسبات اجتماعي و سياسي به‌خود انسان واگذار شده كه با الهام از همان ارزشها به آن دست مي‌زند.
در سورة قصص تصريح شده، خدا برآن است كه انسان خود وارث و حاكم و پيشوا در روي زمين باشد. بنابراين حاكميت حق مردم است آن هم حقي سلب ناپذير كه مشروط و محدود نيست. به اعتقاد مسلمانان حقيقي، ارادة خدا در پهنة اجتماعي، دراساس و به‌طور تاريخي از طريق حاكميت مردم به‌ظهور مي‌رسد.

برابري و يگانگي
اسلام به‌عنوان يك ايدئولوژي، ديدگاههاي اساسي دربارهٌ انسان، جامعه و تاريخ دارد و با فلسفهٌ  توحيد، هر يك از اين مقوله‌ها را تبيين مي‌كند. يكي از اين ديدگاههاي اصولي و مركزي، كه ناشي از مونيسم وجودشناسانه است، اصل برابري انسانهاست. در قرآن تصريح شده است كه همهٌ انسانها، از هر جنس، نژاد و مليت، برابرند. طبق اين اصل، تنها معيار برتري يكي بر ديگري، كاركرد آگاهي و آزادي يعني مسئوليت‌پذيري اوست كه در فرهنگ قرآن تقوا ناميده مي‌شود. برابري زن و مرد يكي از بديهي‌ترين وجوه انسان‌شناسي توحيدي است(14) .
بنيادگرايان اسلامي در اعتقادات خود انواع تبعيضها و نابرابريها و ازجمله نابرابري ميان زن و مرد را به‌نام اسلام تئوريزه كرده‌اند كه مبناي آن پذيرش بهره‌كشي است.
حال آن كه اسلام دموكراتيك به‌توحيد و نفي بهره‌كشي معتقد است و آرمان آن تحقق برابري و رهايي از هرگونه تبعيض و اسارت است. آرمان اجتماعي اسلام، خواهان تحقق آزادي، عدالت و يگانگي اجتماعي است و قرآن در سورة حديد فلسفة برانگيختن همة پيامبران را برقراري عدالت و قسط (يعني عاليترين مرحلهٌ آزادي، عدالت ويگانگي اجتماعي) معرفي كرده است.(15)
در چنان جامعه‌يي، ستمديدگان و صاحبان استعدادهاي سركوب‌شده، آزاد مي‌شوند و در اوج شكوفايي، در موضع رهبري قرار مي‌گيرند
هم‌چنان كه در سورة انبيا نيل به‌رهايي از ستم و تبعيض نويد داده شده و گفته شده است: «زمين را بندگان شايسته‌كار به ارث خواهند برد».
اين تصريحات، ديدگاه حقيقي اسلام را در مورد انسان و تاريخ به‌روشني بيان مي‌كنند.
از اين حقايق مي‌خواهيم نتيجه بگيريم كه ديدگاه مبتني بر برداشت ديناميك از اسلام، متحد ذاتي مبارزه بشر براي آزادي و عدالت و از‌جمله جنبش برابري‌طلبانة زنان محسوب مي‌شود.
 چنين تفكري البته مورد احترام همة انسانهاي آزاده و ترقيخواه است. اما اين پرسش را هم به‌ميان مي‌آورد كه آيا برداشت ديناميك از اسلام، ريشه و اساسي در خود اسلام دارد يا ما مي‌خواهيم در اين دين «تجديدنظر» نموده و آن را «اصلاح» كنيم؟
پاسخ اين است كه هويت اسلام حقيقي همين است. اين انديشه به‌طور مستقيم به قرآن و سنتها و آموزشهاي حضرت محمد تكيه دارد ولي نگاهي است كه آلوده به زن‌ستيزي نيست. نگرشي است كه متأثر از تحريف و سوء‌استفاده توسط حكومتهاي ستمگر و مرتجعان دينفروش يا منافع نظام مردسالار 14قرن گذشته نيست. ما آن‌ را اسلام دموكراتيك ناميده‌ايم، ولي اين يك آيين جديد نيست؛ اسلامي است كه وقتي نگرش آلوده را ازآن برداريد بسا فراتراز رفرم، يك تحول كيفي را در سرنوشت مسلمانان و به‌خصوص زنان در جهان اسلام رقم مي‌زند و توان چشمگيري در كنار زدن بنيادگرايي دارد.
واقعيت تاريخي اسلام و متون ديني اسلامي و از همه مهمتر، نص قرآن، مدافع عدالت به‌طور عام و مدافع برابري براي زنان به‌طور خاص است.
 


فصل سوم

 


برابري زنان از نظر اسلام

 

 

 

 

راهگشاييهاي اسلام براي برابري زنان
اگر راهگشاييهاي اسلام براي برابري زن را در شرايط اقتصادي و اجتماعي آن روزگار يعني قرن هفتم ميلادي،  ارزيابي كنيم, نتيجه خواهيم گرفت كه  هيچ انقلاب و تحول بزرگ اجتماعي نسبت به شرايط اقتصادي و اجتماعي زمان خودش تا اين اندازه نتوانسته است حقوق زنان را  متحول كند.
اگر با يك نگاه منصفانه و تاريخي به شرايط اقتصادي ـ اجتماعي ظهور اسلام در جزيره‌العرب نگاه كنيم،  خواه به اسلام  نظر مثبتي داشته باشيم و يا نداشته باشيم, در واقعيت تاريخي,  خواهيم ديد كه دين و جنبش اسلام  با شعار يكتاپرستي و نفي بت‌پرستي در قبايل عرب بومي, قدم به عرصة تاريخ گذاشت, اما در عين حال, از همان اولين هفته‌هاي ظهورش, پرداختن به سرنوشت تيرة زنان را به‌طور علني در دستور خود قرار داد  و آن را  افشا كرد. به عبارت ديگر, اين يك واقعيت مسلم است كه در پيامها  و آموزشهاي اسلام, "زن ستيزي" دركنار  بت‌پرستي و جنگ قبايلي و فقر و عقب‌ماندگي, مورد نكوهش قرار گرفته است.
در آن زمان و در جامعه‌يي كه پيامبر اسلام مبعوث شد, به خاطر جايگاه منفي زن,  فرزند دختر پديده‌يي شوم تلقي مي‌شد. قرآن با نكوهش زياد مي‌گويد وقتي به كسي خبر مي‌دهند كه نوزادش دختر است, از شدت خشم چهره‌اش سياه مي‌شود.
درآن زمان, درميان اعراب رسم زنده‌بگور كردن دختران رايج بود. زيرا فرزند دختر را مايه ننگ و عار مي‌دانستند و مي‌ترسيدند دخترشان در جنگهاي قبايلي در معرض اسارت و بردگي قرار گيرد و به بازار فحشا تحويل داده شود. هم‌چنين نگران بودند كه به علت فقر نتوانند به آنها غذا بدهند يا جهيزية لازم را به او بدهند. آيات قرآن به اين مسأله پرداخته و به شدت اين رويكرد نسبت به فرزند دختر و به‌طوركلي نسبت به زن را نكوهش كرده است.
پيامبر اسلام براي ساختن يك فرهنگ جديد, در عمل به زنان احترام مي‌گذاشت. پيامبر  به احترام دخترش فاطمه از جاي خود بلند مي‌شد  و عبايش را روي زمين مي‌انداخت تا او بنشيند. اين رفتار پيامبر اين قدر با فرهنگ آن زمان تفاوت داشت كه حتي به او اعتراض مي‌كردند كه چرا چنين رفتاري با فرزند دخترش دارد؟ اما پيامبر اسلام مصرانه مي‌خواست فرهنگ ديگري را جايگزين كند.
حضرت محمد در اوضاع 14قرن پيش براي زنان و به‌خصوص ستمزده‌ترين آنها، يعني كنيزان، راه گشود تا در مبارزه شركت كنند. چيزي نگذشت كه موفق شد لاية بزرگي، شامل صدها نفر از زنان پيشقراول ايجاد كند كه نامهايشان در تاريخ ثبت شده است. شايد شنيده باشيدكه اولين كسي كه در دفاع از محمد در زير شكنجه جان باخت زن كنيزي به نام سميه بود.
از همان روزهاي نخست، زنان عهده‌دار وظايفي شدند كه تا آن زمان به‌كلي غيرمعمول بود و آن مشاركت آنان در امور سياسي و اجتماعي بود. در آن زمان صدها زن پيشتاز پيرامون حضرت محمد متشكل شدند. آنها كه برطبق منابع معروف اسلامي، بيشتر از 600 نفر بودند، فارغ از نفوذ شوهران يا مردان ديگر، به‌طور مستقيم با شخص حضرت محمد پيمان همرزمي بسته بودند. نام اين پيمان «بيعت» بود و عنوان اين زنان در متون تاريخي «مبايعات» است.(16)
در حدود ده سال پس از ظهور اسلام، براي عموم زنان، به‌تدريج انبوهي مقررات نوين وضع شد كه مطالعة آن روند چشمگيري را نشان مي‌دهد. در اين زمينه مي‌توان چند موضوع اساسي را خاطرنشان كرد:

حق حيات و حرمت برابر زنان
تا پيش از اسلام، زنان به‌خاطر كمترين بدگماني كه مردان نسبت به آنها پيدا مي‌كردند، توسط مردان قبيله و افراد خانواده به‌قتل مي‌رسيدند. هم‌چنين كودكان دختر و حتي نوزادان زنده به‌گور مي‌شدند. علت اين كار ترس از فقر يا بَرده‌ شدن در جنگهاي قبايلي يا به‌طور كلي شوم دانستن دختران بود. قرآن اين جنايت رايج را در سورة اَسرا به‌صراحت ممنوع كرده است.
آيا اين جنايتها و ناديده گرفتن حق حيات زنان در آن زمان فقط در عربستان جريان داشت؟ خير اين وضعيت در آن دوران يك پديدة فراگير در همة جهان بود. شواهدتاريخي ثبت شده دربارة مهمترين تمدنهاي آن دوران يعني ايران، رم، چين و هند نشان مي‌دهد كه صرفنظر از كنيزان كه به‌طور رسمي حقي نسبت‌به‌ جان و سرنوشت خود نداشتند، ساير زنان نيز عملاً بردگان جنسي مردان بودند. در ايران آن زمان، پادشاهان ساساني در حرمسراي خود هزاران زن را محبوس كرده بودند و ساير زنان در شهرها و روستاها پيوسته در معرض تجاوز و تعدي فرمانروايان كوچك و بزرگ بودند.(17)

 برابري زن و مرد از نظر ارزش انساني
در اين مورد ابتدا لازم است به ارزشي كه انسان در ديدگاه اسلام دارد، توجه كنيم. اين موضوع در قرآن چنين بيان شده كه تمامي آفريده‌ها به‌خاطر انسان و تحت سيطرة او خلق شده است. در سورة بقره مي‌خوانيم كه: « خداوند تمامي موجودات زمين را به‌خاطر شما آفريده است...» و شايد از همه صريحتر در سورة اَسرا است كه مي‌گويد: «ما فرزند انسان را كرامت بخشيده‌ايم. آنان را بر خشكي و دريا روانه كرده روزيهاي نيك و پاكيزه به آنها ارزاني داشته و آنان را بر انبوه آفريدگان، به‌طور ويژه برتري داده‌ايم»
از نظر اسلام، پايه‌يي‌ترين ارزش،كيفيت انساني و فعاليت پسنديدة برآمده از آن است. قرآن در سورة حُجُرات تصريح مي‌كند: هيچ‌يك از تفاوتهاي جنسي و قومي و نژادي را ارزش نمي‌شناسد و آن‌چه ارزش ارزشهاست، همانا «تقوي» است. تقواي رهاييبخش جبر‌ستيز، به‌معني تسلط بر نفس و پايبندي به‌ مسئوليتها،كه زنان و مردان در آن برابرند.
بيش از 90درصد آيات قرآن به موضوعاتي اختصاص دارد كه در آنها اصولا هيج بحثي از جنسيت و زن ومرد مطرح نيست, بلكه بحثهاي تبيين هستي و تاريخ و مسئوليت انسان, فارغ از جنسيت او مطرح است.
در خطابهاي قرآن عبارت "يا ايها الذين آمنو" (اي كساني كه ايمان آورده‌ايد) و يا "يا ايها الناس" و كلمه "ناس" و"بني آدم" يعني مردم,  اساسا به كار رفته است كه اين هم يك نشانه از اين است كه در اين كتاب آسماني,  مرزبندي و اختلاف جنسي جاي ندارد و امري كاملا فرعي است. البته آن چه بسيار مهمتر است,  مضمون آيات است. بسياري از آيات قرآن  با صراحت و بدون ابهام بر برابري زن و مرد در خلقت, مسئوليت و ارزشگذاري دلالت دارد. در سراسر قرآن با قاطعيتي بي نظير بر برابري زن و مرد  و مسئوليت مشترك آنها تاكيد شده و در صدها مورد آنها را مشتركاً مورد خطاب قرار مي‌دهد. قرآن تصريح مي‌كند "اي مردم ما شما را از زن و مرد آفريديم و شما را شاخه‌ها و تيره‌هاي مختلف قرار داديم تا شناسايي شويد اما گراميترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست".(18)

 صلاحيت زنان در رهبري
در اسلام دموكراتيك، زنان و مردان به‌طور يكسان شايسته و موظفند تا رهبري جامعه را بدوش بگيرند و اين آرمان را از متن اسلام و قرآن فرا‌گرفته‌اند. در اين‌باره در سورة توبه تصريح شده است: «مردان و زنان مؤمن، جدايي نداشته و هركدام ولي و سرپرست يكديگرند...» (19)
واژة «ولي» كه در اين آيه به‌كار رفته، موضوع پراهميتي است چون به‌معني سرپرستي و رهبري به كار مي‌رود كه اوج مهرورزي و قبول مسئوليت در‌قبال همنوعان است.
اين موضوع، به‌صورتهاي ديگري هم در قرآن بيان شده است. از جمله در سورة آل‌عمران، زنان و مردان را از يك پيكره شناخته و براي كوششهاي هر دو ارج يكساني قائل است.
مطابق قرآن، برابري زنان و مردان در مسئوليت و فضيلت امري فراگير است. در سورة احزاب، چنين مي‌خوانيم: «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا»
مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان مؤمن، مردان و زنان نيايش‌كننده، مردان و زنان صادق، مردان و زنان شكيبا، مردان و زنان نرم‌دل و متواضع، مردان و زنان پرداخت‌كننده، مردان و زنان امساك‌كننده و پاكدامن، مردان و زناني كه بسيار به ياد پروردگارند، خداوند بخشايش و پاداش عظيم خويش را براي آنها فراهم داشته است.
با وجود اين حقايق مسلم، بنيادگرايان حاكم بر ايران، رسماً زنان را از تصدي قضاوت، مرجعيت، رهبري و حكومت،يعني مهمترين مسئوليتهاي اجتماعي ممنوع كردهاند.
 مطابق اصل115 قانون اساسي رژيم آخوندها، رئيس‌جمهور بايستي از ميان مردان مذهبي برگزيده شود. 
من به‌عنوان يك زن مسلمان مي‌گويم اين ادعاها ضد اسلام است. از نظر اسلام، زن از تمامي اين حقوق برخوردار است و حقوقي برابر با مرد دارد.  دلايل بي‌اساس  آخوندها براي انكار حق زنان در قضاوت و رهبري و مرجعيت، استنادات مشتركي دارند. بيشترين بحثها را در زمينهٌ قضاوت كرده‌اند و از روي آن ممنوعيت حكومت و رهبري و مرجعيت براي زن را نتيجه گرفته‌اند. به ‌همين دليل، اگر دلايل آنها براي ممنوع بودن قضاوت زن معتبر نباشد، خود‌به‌خود ادعاي آنها در مورد ممنوع بودن مرجعيت و حكومت و رهبري براي زن هم بي‌اعتبار مي‌شود.  در اجتهاد ديني هر حكم و نظري با يكي از اين 4معيار سنجيده مي‌شود:  1‌ـ‌ قرآن، 2ـ‌ سنت يعني گفتار، نوشتار و عملكرد پيامبر و امامان، 3‌ـ‌ اجماع علما، 4‌ـ‌ عقل. اما دلايل آخوندها براي اثبات ادعاهاي بالا با هيچ‌يك از اين ملاكها انطباق ندارد:
  1‌ـ‌ از نظر قرآن: در قرآن، هيچ آيه‌يي كه زن را از قضاوت، مرجعيت، رهبري و حكومت منع كرده باشد، وجود ندارد. به‌عكس، قرآن وقتي از قضاوت و رهبري صحبت مي‌كند، خطابش عام است و زن و مرد را با هم مخاطب قرار مي‌دهد:  ‌‌ «خداوند به‌ شما فرمان مي‌دهد كه امانتها را به ‌صاحبانشان رد كنيد و آن‌گاه كه در ميان مردم داوري مي‌كنيد، به‌ عدالت حكم كنيد…» (سورهٌ نسا، آيهٌ‌58)
و در آيات ديگر از‌جمله آيهٌ71 سورهٌ توبه و 74 سورهٌ فرقان بر ‌مسئوليت اجتماعي و حق رهبري زنان درست همپاي مردان تأكيد مي‌كند
  2‌ـ‌ از نظر سنت: در هيچ‌كدام از استنادهاي آخوندها، پيامبر به منع زنان از قضاوت و حكومت نپرداخته است. از طرف ديگر مي‌دانيم كه در دورهٌ خلفاي راشدين و پس از آن همگان به‌«روايت» زنان از پيامبر، ترتيب اثر مي‌دادند و بسياري از آنها را در كتب روايت ثبت كرده‌اند.  استنادات نقلي ملايان براي منع زنان از قضاوت و رهبري بي‌پايه است. مثلاً استدلال مي‌كنند كه اگر زن قاضي باشد، وقتي صحبت مي‌كند مردها صدايش را مي‌شنوند و باعث گناه مي‌شوند، پس جايز نيست قاضي باشد.  اين‌گونه استدلالها سخيف و بي‌اعتباراست. مگر راويان زن، از‌جمله ام‌سلمه، روايتهاي خود را از پيامبر بيان نمي‌كردند؟ مگر فاطمه(ع) و زينب(ع) خطبه‌هاي غرّا در مساجد و در جمع مردم نمي‌خواندند؟
 3‌ـ‌ از نظر اجماع: برخلاف اين تصور كه گويا همهٌ علماي ديني در مورد منع زنان از قضاوت و رهبري اتفاق نظر دارند، برخي از مهمترين علماي اهل سنت، مانند ابوحنيفه، (20) براي ولايت و قضاوت زن منعي نمي‌بينند. محمد جرير طبري، فقيه و محدّث و صاحب تاريخ معروف طبري (21) نيز گفته است: «چون زن مي‌تواند مجتهده باشد، پس مانند مرد در همهٌ موارد مي‌تواند قاضي باشد».  اجماع علماي شيعه هم در منع زن از قضاوت كاملاً مورد ترديد است:  صاحب كتاب فقهي جواهر‌الكلام، «شيخ محمدحسن النجفي»، براي اثبات شرط مرد بودن قاضي به‌«اجماع» استناد مي‌كند. اما علامه حلّي، از مهمترين فقهاي شيعه (22) در كتاب نهج‌الحق مي‌نويسد كه شرط «مرد بودن» مورد اتفاق نظر نيست.   منتظري جانشين سابق خميني (كه خميني بارها اعتبار ويژهٌ فقهيش را مورد تأكيد قرار داد)، نظر صاحب جواهر را در استناد به ‌اجماع، رد مي‌كند و در كتاب خود به‌نام «مباني فقهي حكومت اسلامي» مي‌نويسد: «من تا آن‌جا كه در كتابهايي كه مسائل را با استناد به‌ گفتار معصومين(ع) نقل نموده‌اند، بررسي كرده‌ام، چنين مطلبي نيافته‌ام».  نتيجه آن‌كه اختلافهاي جدي فقيهان، به‌وضوح نشان مي‌دهد كه از نظر سنت و حديث، استنادي براي منع زنان از قضاوت و، به تبع آن، رهبري وجود ندارد.
  4‌ـ‌ از نظر عقلي: يك پرسش ساده مي‌تواند براي هر مسلماني راهگشا باشد: چگونه ممكن است كه در دعوت اسلامي زن مثل مرد مسئوليت ديني و اجتماعي داشته باشد و قرآن او را موظف به‌ بسط عدل و اعتلاي توحيد كند، ولي در مرجعيت و قضاوت و حكومت و رهبري كه مهمترين راههاي پيشبرد اين مسئوليتهاست، زن حذف شود؟ چرا بايد يك زن مجتهد، حتي اگر برتر از ديگران باشد، در رديف ديوانگان و تبهكاران، حق مرجعيت نداشته باشد و مردم از نظر بهتر و كاملتر او در فهم دين محروم شوند؟  مي‌توانيم هر قدر كه بخواهيم در مورد صلاحيت داشتن يا نداشتن اين يا آن زن‌ـ‌ هم‌چنان‌كه اين يا آن مرد‌ـ‌ براي قرار گرفتن در موضع اجتهاد و قضاوت و رهبري به‌ بحث بنشينيم تا از ذيصلاح بودن وي اطمينان حاصل كنيم. اما شما با چه منطقي امكان كسب صلاحيت و دانش ديني توسط زنان را نفي مي‌كنيد؟ به‌هرحال همان‌طور كه مي‌بينيد، مطابق معيارهاي فقهي، مردبودن از شرايط قضاوت و رهبري نيست. يعني برخلاف آن‌چه مرتجعان به‌اسلام نسبت مي‌دهند، بر‌اساس منطق قرآن، زنان هم مي‌توانند قاضي و مرجع ديني باشند و هم مي‌توانند مواضع رهبري‌كننده را به‌عهده بگيرند.  درواقع تناقض اصلي و بطلان ارتجاع مذهبي در اين است كه آنها دين خدا و كتاب خدا را ‌ـ‌ كه از نظر همهٌ مسلمانان و به تصريح خود قرآن و پيامبر اسلام راهنماي همهٌ نسلهاي مسلمانان است ‌ـ‌ به‌ احكامي جامد و بي‌روح تبديل مي‌كنند و چيزي كه از اسلام و قرآن ارائه مي‌دهند، به‌ گفته امام علي(ع)، دورترين چيز از اسلام و قرآن است. حضرت علي در نهج‌البلاغه روزگاري را پيش‌بيني كرده است كه به‌نحو عجيبي با شرايط كنوني حكومت آخوندهاي دين‌فروش در كشور ما مشابهت دارد. مي‌گويد «روزگاري خواهد آمد كه مساجد به‌لحاظ بنا و ساختمان آباد و به‌لحاظ هدايت خراب خواهند بود. روزگاري كه مسجدسازان و مسجدروندگان بدترين مردم روي زمين هستند» (23)

 برابري در امور اجتماعي
مطابق سورة احزاب، زنان مانند مردان نسبت‌به‌ تمامي امور جامعه، مسئوليت دارند و موظف‌به‌ دخالت در آن هستند.
چنان كه در سورة مائده تصريح شده، زنان و مردان در قيام به‌ عدل و شهادتِ به عدالت مسئوليت يكسان دارند. آيات قرآن كه در آن به‌ انسان براي برقراري عدالت فرمان مي‌دهد، خطاب به كل مؤمنان است و از نظر جنسي قابل تفكيك نيست. خدا همه را از زن و مرد به اداي امانت و حكم عادلانه دعوت كرده است. هيچ نص ديني و سنت ثابتي وجود ندارد كه حاكي از سلب حق حاكميت و داوري از زنان باشد.
بر اين اساس فرد فرد زنان،  به صورت مستقل و فارغ از ”سروران“ مرد به سلام فرخوانده مي شدند. يعني فارغ از اين‌كه شوهر، پدر يا مادر او كيست, زن خودش اجازه داشت انتخاب كند و بپذيرد يا نپذيرد
پيشقدمي زنان در مبارزة  سياسي بدون اجازه شوهر يا ساير مردان خانواده به رسميت شناخته شد. مي‌دانيد كه  در جهان سوم هم‌اكنون خيلي از دختران بدون اجازه خانواده‌شان حق ندارند به مبارزه بپيوندند
از عصر حضرت محمد تا پس از وفات او، اعتماد به‌گواهي زنان، به‌نحوي گسترده رواج داشته و حتي در امور ديني معمول بوده است.

حمايت از زنان در مناسبات خانوادگي
تا پيش از اسلام، زنان و دختران اختياري در انتخاب شوهران خويش نداشتند. اسلام به‌زنان حق داد كه مثل مردان، بر سر هرگونه شرطي كه براي سرنوشت خود لازم مي‌دانند، مذاكره و توافق كنند. برخورداري زنان از حق برابر در تعيين شروط همسري نيز در سورة نساء مورد تأكيد قرار گرفته است. يعني برخلاف روش برخي اديان يا روشهاي جاهلي، ازدواج مطلقاً به‌صورت يك قرارداد بشري، فاقد رنگ مذهبي و متافيزيكي در‌ آمد. در ازدواج، طرفين حق دارند بر سر هرگونه شروطي كه صلاح مي‌دانند، توافق كنند. اين شروط فرزند‌داري، اشتغال، محل اقامت، جدايي و ديگر مسائل به مربوط به گذران زندگاني را در‌بر‌ مي‌گيرد. بايد توجه داشت كه در مورد بطلان ازدواج بدون رضايت زن اجماع وجود دارد.
بنابراين حق و آزادي ازدواج زن به اختيار خودش به رسميت شناخته شده و  هرگونه الزام و اكراه توسط پدر و بزرگتران منع گرديد. در نظر بگيريدكه هنوز در خيلي از جوامع از جمله جامعة ما دختر بدون اجازه خانواده مجاز به ازدواج نيست.
هم چنين مادرشدن زيانبار براي زن و هرگونه خدمات اجباري در خانه, حتي شيردادن اجباري به نوزاد منع گرديد.
در اسلام هم چنين طلاقهاي ظالمانه منع شده است. پيش از آن، اختيار طلاق به‌طور يكجانبه از آن مردان بود و انواع طلاقها وجود داشت كه مردان بر سر شرط‌بندي يا قمار يا قسم‌خوردن، زنان خود را طلاق مي‌دادند. اما همة انواع طلاقهاي ظالمانه در اسلام ملغي و جرم شناخته شد. در اين مورد آيات سورة مجادله قابل توجه است.
چنان‌كه در سورة بقره آمده است، اسلام هم‌چنين براي اولين‌بار حق طلاق به‌درخواست زن را بنا گذاشت.
  يك قدم مهم به سود زنان, منع طلاقهاي ظالمانه و خودسرانة مرسوم در آن زمان بود.  در آن زمان خيلي از مردها بدون دليل مي‌توانستند زن را طلاق بدهند. يكي از اين روشهاي ظالمانه كه به آن "ظِهار" مي‌گفتند اين طوري بود كه شوهران سر هر موضوعي, مثلا معاملات يا شرط بندي يا قمار, يا هر موضوع ديگري سرنوشت زن خودشان را به بازي مي‌گرفتند و مي‌گفتند كه "اگر چنين يا چنان بشود, مثلا قرضم را سر موعدش نپردازم, يا اگر در معامله زيان بكنم, يا اگر شترم نزايد, يا اگر فلان كس را نكشم" زنم در حكم مادرم خواهد بود! يعني سرنوشت زن بستگي به اين داشت كه فرد آيا در معامله يا شرط‌بندي برنده شود يا بازنده !
نوع ديگري از اين طلاقهاي ظالمانه اسمش "ايلاء" بود و به اين صورت بود كه شوهر قسم مي‌خورد زنش را بدون آنكه طلاق بدهد, بايكوت كند. يعني در واقع زن تبديل به نوعي زنداني مي‌شد  كه در خانه شوهر بايد مي‌ماند. يك رسم ظالمانه ديگر تعليق بود به اين صورت  كه شوهر, زن را ترك مي‌كرد اما طلاق نمي‌داد و در نتيجه زن نمي‌توانست به راه خودش برود و مثلا دوباره ازدواج كند. اسلام اين شيوه‌هاي ظالمانه طلاق را كه بسيار ضد زن بود, نكوهش كرد و آنها را لغو كرد.
يكي ديگر از قدمهاي بزرگ اسلام در مورد حقوق زنان،  اين بود كه حق طلاق به درخواست زن و  به خاطرخواست و تمايل زن را ابداع كرد. اولين طلاق به درخواست يك زن و بدون كسب موافقت از شوهرش توسط  شخص پيامبر جاري گشت و سپس در متن قرآن تأييد و ثبت شد. اين طلاق را طلاق "خُلع" مي‌نامند. ماجراي وضع شدن "طلاق خلع" از اين قرار بود كه زني به نام حبيبه دختر سهل كه همسر مردي به نام "ثابت بن‌قيس" بود, به حضرت محمد شكايت برد كه ديگر نمي‌خواهد با شوهرش زندگي كند زيرا از او خوشش نمي‌آيد, پيامبر چند سوال از او نمود و بعد طلاق زن را جاري كرد بي‌آن‌كه نيازي به هرگونه گفتگو با مرد مطرح باشد.

 امور مالي و اقتصادي
قرآن چنان كه در سورة نسا آمده، برحق مالكيت برابر و غير‌مشروط براي زنان تأكيد دارد. پيش از اسلام، زن به‌طور عملي مملوك شوهر يا مردان شمرده مي‌شده و حتي وسايل و زينت‌آلات شخصي وي در حكم امانتي بود كه هروقت اراده مي‌كردند، مي‌توانستند از او بگيرند. اما در اسلام، حق مالكيت كامل براي زنان بدون كمترين تفاوتي با مردان به‌رسميت شناخته‌شده است.
در قبايل عرب در آن زمان, صرفنظر از موارد استثنايي و يا در ميان اشراف, به طور عام براي زنان حق مالكيت و ارث قايل نبودند. حتي وقتي كسي مي‌مرد, زن او نيز جزو مايملك او حساب مي‌شد و در عداد شتر و گوسفند و ساير داراييهاي مرد موقع تقسيم ارث به يك كسي مي‌رسيد. اما در همان زمان, اسلام به طور عام و بدون استثنا براي زنان حق ارث را به رسميت شناخت. و رسم ارتجاعي به‌ميراث بردن زنان بيوه لغو شد. وقتي كه قانون ميراث زنان به‌صورت آيات قرآن نازل شد، با اعتراض برخي ياران پيامبر مواجه شد. آنها استدلال مي‌كردندكه وقتي ثروت در اختيار زنان قرار مي‌گيرد، تلف مي‌شود.

مبارزه با فرهنگ مردسالار
اسلام،تنها به‌ راهگشايي براي زنان اكتفا نكرده، بلكه مقررات صريحي براي بستن راه عنصر مهاجم مردسالار وضع نموده و تلاش كرده است با برقراري ممنوعيتها و تحريمهاي مهمي، بهره‌كشي افسارگسيخته و خوي متجاوزي را كه طبقات حاكم به اقتضاي منافع خود اشاعه مي‌دهند، مهار كند:
في‌المثل قرآن چنان چه در سوريه اَسرا آمده استثمار جنسي را تحريم كرد. اين جدا از سرنوشت شومي بود كه عموم زنان را از بابت استثمار جنسي در يكي از فقيرترين نقاط دنيا، تهديد مي‌كرد.
دستور ديگر در اين زمينه، جرم‌شمردن زن‌آزاري است. در قرآن، به‌موضوع آزارهاي شوهران پرداخته شده و پس از توصيه و تأكيد به‌روشهاي مصالحه‌جويانه، بلاتكليف گذاشتن زنان را به‌روشني ممنوع كرده و جدايي را رهنمود داده است.
موضوع ديگر جرم شمردن تهمت زدن به زنان است كه در سورة نور به‌آن اشاره شده است. تهمت ناروا، در ميان معدود گناهان كبيره، در رديف شرك و قتل‌نفس قرار گرفت و براي آن مجازات مقرر شد، حتي اگر تهمت زننده شوهر همان زن باشد.(24)
محدود كردن و منع چندهمسري از ديگر تأكيدات اسلام در اين زمينه است.
پيش از ظهور اسلام،داشتن زنان متعدد توسط مردان صاحب نام از افتخارات محسوب مي شد و هيچ محدوديتي نداشت چرا كه علامت جاه و قدرت و وسيلهٌ افزايش فرزندان و در حقيقت سربازان رئيس قبيله در جنگهاي قبايلي بود. اسلام در همان آغاز تشكيل جامعه, از يك سو تعداد نامحدود را به 4زن محدود كرد و به رغم خشم مردان متشخص, آنها را وادار كرد تا زنان افزون بر اين شمار را رها كنند و از سوي ديگر داشتن زنان متعدد را به شروطي مشروط كرد كه عملاً حق تعدد را بسيار دشوار مي كرد. مهمترين شرط, برقراري عدالت ميان زنان متعدد است كه خود قرآن در سوره نساء تصريح مي كند كه «هرگز از عهدهٌ چنين عدالتي بر نخواهيد آمد».(25)
تعدد زوجات كه امروز بنيادگرايان با استناد به دستور هزار و چهارصد سال پيش اسلام، از آن دفاع ميكنند، نمونه ديگري از خشك انديشي مرتجعان است كه البته از طمعورزيهاي پليد نظام مردسالار پيروي ميكند.در حالي كه ما براساس ديناميزم قرآن و با اصل گرفتن جهت و مضمون دستوري كه شمار زوجات را محدود كرد، تعدد زوجات را يك روش منحط كه برضد روح رهايي بخش اسلام است، تلقي ميكنيم.
از يادآوري اين موارد مي‌خواهم نتيجه بگيرم كه آن‌چه اسلام در بدو ظهورش از نظر منزلت انساني و هم‌چنين حقوق اجتماعي، اقتصادي و سياسي براي زنان قائل شده، انقلاب بزرگي است. سهيم كردن زنان در ارث و به‌رسميت شناختن حق مالكيت براي آنان در حالي كه تا آن زمان به‌كلي از سيكل توليد خارج بودند و هم‌چنين به‌رسميت‌شناختن حق شهادت و قضاوت و رهبري براي آنان هركدام جهش بزرگي است كه در عصر خود و تا قرون متمادي پس از آن بي‌سابقه است.

نقشه مسير
سئوال ديگري كه در اين بحث پيش مي آيد اين است كه آيا امتيازهاي به‌دست آمده براي زنان در آن زمان به‌معناي برابري كامل بود؟ روشن است كه خير، آن امتيازها به معناي برابري كامل زنان نبود، ولي هركدام در چهارده قرن پيش گام كيفي مهمي بود و بدون اعتقاد به‌ برابري زنان و مردان، دادن چنان حقوقي به زنان موضوعيت نداشت. حقوق يادشده درواقع گامهاي مرحله‌يي به سوي برابري بود. وقتي كه به‌ منطق ديناميك قرآن بنگريم، متوجه مي‌شويم كه اين امتيازات يك نقشه مسير به سمت رهايي و برابري را ترسيم كرده است.
اين واقعيت وقتي بيشتر برجسته مي‌شود كه به‌ياد آوريم كه زنان در پيشرفته‌ترين جوامع امروزي، تا چند قرن پس از ظهور اسلام هنوز از آزاديها و حقوقي كه اسلام به‌ارمغان آورده بود، برخوردار نبودند. در انگلستان براي قرون متمادي زن در رديف محجوران تلقي مي‌شد و قانون مصوب سال1882 ميلادى زن را از شمار محجورين خارج كرد. در آلمان در قانون مدنى مصوب سال 1900 ميلادي بود كه اعلام شد زن مثل شوهر خود از حقوق كامل برخوردار است. هم‌چنين در فرانسه، قانون مصوب 18فوريه 1938 محجور بودن زن شوهردار را تعديل كرد. تا اين كه در دهه‌هاي بعد به‌تدريج در كشورهاي اروپايي زنان از حقوق اقتصادي و اجتماعي برابر با مردان بهره‌مند شدند. بگذريم كه در امر مشاركت زنان در رهبري سياسي، هنوز در جوامع اروپايي قدم مهمي برداشته نشده است.
بنابراين حتي اگر كسي از دريچة پيشرفتهاي كنوني به دستاوردهاي زنان در صدر اسلام نگاه كند، باز هم به‌جهشي كه اسلام در زندگي زنان ايجاد نمود، اذعان خواهد كرد.
در اين صورت سؤال اين است كه آيا احكام مرحله‌يي را كه در 1400سال پيش رو به‌جلو و مترقي بود، بايد امروز الگوي خود قرار دهيم؟ طبعاً خير، آن دستاوردها تنها گامهاي تاكتيكي عبور از كهنه به‌ نو بوده و امروزه در‌جا زدن در آنها ارتجاعي و غيرقابل قبول است. وفاداري به روح اصيل اسلام ايجاب مي‌كند كه امروزه زنان از حقوق و آزاديهايي در سطح پيشرفتهاي اجتماعي و اقتصادي همين عصر برخوردار شوند.
پس آن‌چه اصالت دارد، پيام انساني آيين محمدي و برابري همة فرزندان انسان از جمله برابري زن و مرد است.

 

 

 

فصل چهارم


تفاوتهاي اساسي اسلام دمكراتيك و بنيادگرايي

 

 

 

مناسبات انساني
بنيادگرايي در مناسبات بين انسانها بر مرزبندي جنسي و دوگانگي زن و مرد تأكيد دارد. نتيجة بلافصل اين ديدگاه, هژموني ابدي مرد بر زن است.
وقتي بنيادگرايان زن را براساس خصوصيات مربوط به جنس و تفاوتهاي فيزيولوژيكش با مرد تعريف مي‌كنند، به‌ناچار انسان به‌ دو جنس مختلف با دو ماهيت متفاوت تجزيه مي‌شود. اين دوگانگي، ناگزير به رابطهٌ قدرت راه مي‌برد. يكي جنس قويتر و ديگري جنس ضعيف‌تر، يكي اصلي و ديگري فرعي تلقي مي‌شود. در اين معادله خواه‌ناخواه يكي بايد بر‌ ديگري مسلط شود. بنيادگرايان اين رابطهٌ نابرابر را تئوريزه مي‌كنند و طبيعت را طراح آن‌ مي‌دانند و به اين ترتيب حكم ازلي‌ ـ‌ ابدي مقهور بودن زن در برابر مرد را صادر مي‌كنند.  انديشهٌ اسلامي با چنين نگرشي مطلقاً تعارض دارد. توحيد، زن و مرد را كاملاً برابر مي‌بيند. چرا؟ چون انديشهٌ توحيدي انسان را براساس ويژگي انساني ‌ـ‌ اجتماعيش تعريف مي‌كند كه در كاركرد آگاهانه و آزادانهٌ نوع او تجلّي مي‌يابد.
اسلام دموكراتيك بر يگانگي انساني زن و مرد به‌عنوان انسان آگاه و آزاد و مختار و مسئول تأكيد مي‌كند,كه نتيجه بلافصل آن برابري است.
قرآن درآيات متعددي بر نفي هرگونه تبعيض جنسي تأكيد كرده كه پيش از آن به برخي از آنها اشاره شد.   در اين آيات به رسميت شناختن حق مبارزه و هجرت سياسي براي زنان همپاي مردان ، به رسميت شناختن حق سرپرستي و رهبري زنان،برابري ذاتي زن و مرد در ارزشها و عملكردهاي اعتقادي آنها تصريح شده و نشان مي‌دهد كه برخلاف نظرگاه بنيادگرايانه،  جهان‌بيني اسلام, هيچ تفاوتي را بين زن و مرد, در جوهر و ذات انساني به رسميت نمي‌شناسد. زيرا ويژگيهاي اساسي انساني هر دو يكسان است. يعني زن داراي آگاهي و اختيار است, پس در ذات خود به عنوان يك انسان كاملا مسئول تلقي مي‌شود.

ارزش‌گذاري
در انديشه بنيادگرايان گناه و ثواب جنسي ملاك اصلي ارزشگذاري است. زشت‌ترين و نابخشودني‌ترين گناهان، خطاهاي جنسي است و تقوا و پاكدامني اساساً به‌ تنزّه جنسي سنجيده مي‌شود و كمتر به‌ گسترهٌ سياسي و اجتماعي ربط پيدا مي‌كند. پاكيزگي و فساد، اساساً حول موضوعات جنسي سنجيده و تفسير مي‌شود. رواج اين ملاك در جامعه، ديوارهاي مرزبندي جنسي را بلندتر، قطورتر و فراگيرتر مي‌كند.  بنيادگرايان زن را موجودي شوم و شيطاني و ‌مظهر گناه و فتنه‌گري تلقي مي‌كنند كه از خانه نبايد خارج شود، چون حضورش در جامعه باعث گناه مي‌شود. در خانه نيز بايد برده‌يي در خدمت خواستهاي نفساني مرد باشد چون اگر اين وظيفه را انجام ندهد، مرد در خارج از خانه وادار به ‌گناه مي‌شود.   مرتجعان دنيا و آخرت را از پشت يك عينك جنسي مي‌بينند. حتي معراج پيامبر را به داستانهاي خيالپردازانه‌يي‌ دربارهٌ‌ اهميت گناه جنسي تبديل كرده‌اند و از قول پيامبر مي‌نويسند:  «زني را ديدم كه از موهاي سرش آويزان بود و مغز سرش (از شدت حرارت) مي‌جوشيد، چون موي سرش را نمي‌پوشانيده. زني را ديدم كه او را از زبانش آويخته بودند و آب جوشان جهنم به‌حلقش مي‌ريختند، چون شوهر خود را اذيت مي‌كرده. زني را ديدم كه در تنور آتش او را از پاهايش آويخته بودند چون بي‌اجازهٌ شوهر از خانه بيرون مي‌رفته…»(26)
.  از اين افسانه‌پردازيها در قرآن اثري نيست. قرآن بيش از 6200آيه دارد كه بخش عمدهٌ آن دربارهٌ تبيين هستي، تاريخ و انسان و تأكيد بر‌ مسئوليت انسان است. كل آياتي كه به‌احكام اختصاص يافته حدود 500آيه است كه از آن ميان فقط تعداد انگشت‌شماري مربوط به‌ گناه و ثواب جنسي است. در رواياتي كه از پيامبر نقل شده، گناهان كبيره شامل 7‌فقره است: نوميدي از رحمت خدا، قتل نفس، خوردن مال يتيمان، جادوگري و شيّادي، رباخواري، فرار از جهاد و تهمت‌زدن به‌ زنان ‌ـ‌ يعني گناهاني كه به‌ جامعه و ديگران برمي‌گردد. پس، وقتي يكي از گناهان كبيره تهمت‌زدن به ‌زنان است، چرا بنيادگرايان مرزبندي جنسي را عمده جلوه مي‌دهند؟ براي اين‌كه تنها به ‌اين وسيله مي‌توانند بر كرسي دين بنشينند و با بيشترين سوءاستفاده از دين، انبوه انسانها را به درون خود فرو برده و در خود گم و گور كنند و مورد شديدترين شماتتهاي مذهبي قرار‌دهند.  به اين ترتيب، در يك‌طرف انبوه خطاكاران قرار مي‌گيرند، كه بايد به‌دنبال راهي براي جبران خطاي خود بگردند، و در طرف ديگر خميني و آخوندها هستند، كه خودشان را منزه و بركنار از گناهان و مرزهاي ممنوعهٌ جنسي مي‌نمايانند و تبليغ مي‌كنند تا بتوانند انسانهايي را كه به‌خاطر احساس گناه در خود فرورفته اند، مديون و مطيع سازند. افراد خطاكار ملزم به ‌خدمت به «ولي فقيه منزه» هستند و هرچه بيشتر گناه» كنند، بايستي بيشتر به‌ خدمت آخوندها درآيند.. 
حالا به نظر شما علت اينكه بنيادگرايي گناه جنسي را اين قدر برجسته مي‌كند, چيست؟ واقعيت اين است كه بنيادگرايان با عمده كردن اين گناهان و تاكيد بر آنها،  دستگاه سركوب عمومي خودشان را شكل مي‌دهند. شايد شنيده باشيد كه در ايران تحت حاكميت ملايان, دهها نوع گشت وجود دارد. محور كار همة اين گشتيهاي خياباني و ارگانهاي جاسوسي در همة ادارات و نهادهاي جامعه همين بهانه‌جوييهاست.

گناه وخطاي فردي
تفاوت بنيادين ديگر بين ديدگاه اسلام واقعي با آن چه كه بنيادگرايان به نام اسلام عرضه مي‌كنند, برسر مقوله گناه و خطاي افراد است.
در رويكرد بنيادگرايي چون مرزبندي جنسي اصالت دارد, انسان در مقابل گناهان و خطاهاي فردي خودش دائما در زير يك سقف بسته قرار دارد و  هر چه بيشتر به درون خودش فرو مي‌رود و در ضعف و تزلزل دائمي، مقهور و مغلوب شرايط و اجبارات پيرامون خودش مي‌شود. در اين ديدگاه انسان هميشه از يك "خداي بيدادگر"، در بيم  و هراس است.
در رويكرد بنيادگرايان, انسان ذاتا شرور و گناهكار است و خداي بيدادگر براي اين‌كه انسان و تمايلات شريرانه‌اش را به بند بكشد, انواع ممنوعيتها را عليه او ايجاد مي‌كند. در نتيجه در مقابل هر خطا وگناه فردي و عمدتا هم گناهان جنسي,  افراد وارد سلسله‌يي از افكار و عذاب وجدان مي‌شوند و  از آن هم خلاصي  ندارند.
اما اسلام واقعي, رويكرد كاملا متفاوتي دارد.
اسلام  انسان را در برابر هستي مطلق, يعني خدا مسئول مي‌شناسد . با اين سمت‌گيري، انسان، چه زن و چه مرد، قادر است از مدار اجبارات طبيعي و غريزي و اجتماعي خارج شود و مي‌تواند در حيات اجتماعيش براي تغيير شرايط مسئوليت بپذيرد.
اگر ما عليه مرزبندي جنسي برخاسته‌ايم، بدين جهت است كه نمي‌توانيم بپذيريم يك انسان به‌دليل ‌شكل و قيافه، مليت، جنسيت، زبان و خصوصياتي كه خارج از ارادهٌ او شكل گرفته‌اند، محكوم به ‌پذيرش سرنوشت كور باشد.  در اين دستگاه, مسئوليت زن و مرد  برابر است و مسئوليت‌پذيري براي تغيير دادن و بهتر كردن زندگي اجتماعي, افراد را از پيچ و تاب خوردن در درون خودشان بيرون مي‌كشد.
 بله, در اسلام دموكراتيك و واقعي،  در مورد خطاهاي فردي،  اصل بر عفو و رحمت است. هم چنان كه اشاره كردم, در قرآن تصريحات روشني وجود دارد كه احكام قرآن براي سختي و عذاب دادن نيست, بلكه ارادة  خدا بر سهل‌گيري و تسامح است.

تفاوتهاي دو جنس
يك رويكرد متضاد ديگر، بر سر تفاوتهاي ميان زن و مرد است كه بنيادگرايان به آن اصالت ميدهند.
بين زن و مرد تفاوتهاي فيزيولوژيك وجود دارد.اما بنيادگرايان آن را در پايهٌ شخصيت انسان قرار مي‌دهند. در اين نگرش، زن پديده‌يي است لرزان، كه پيوسته با مرد مقايسه و تحقير مي‌شود؛ حقوق مسلم او به‌عنوان يك انسان در امور اجتماعي، سياسي و اقتصادي به‌رسميت شناخته نمي‌شود و به‌ناچار از صحنهٌ جامعه طرد و به كنج خانه رانده مي‌شود.  در دستگاه ارزشي مرتجعان، در همهٌ زمينه‌ها اصل بر تبعيض و دوگانگي، جنگ و سركوب و خونريزي هرچه بيشتر است. زيرا ديدگاهي كه زن را شيطاني و شرور مي‌داند، مرد را هم ماهيتاً بسيار فسادپذير مي‌بيند. به ‌همين دليل براي پاكي مورد ادعايش راهي جز خونريزي و مرگ و قبر نمي‌يابد. زيرا در تحليل نهايي، شرارت را خصيصهٌ ذاتي بشر تلقي مي‌كند. در اين انديشه، كينه، دشمني، دروغ، ريا و همهٌ خصايل منفي آدمي اصالت دارد.   راستي در دنيايي كه زنان جنس درجهٌ‌2 محسوب مي‌شوند و از حقوق واقعي خود محرومند، چگونه مردان مي‌توانند ادعاي آزادي و آزادگي كنند و به انسانيت خود مشكوك نباشند؟ نوع بشر در ارتباط با هم و از طريق زندگي اجتماعي مي‌تواند انسانيت خود را ثابت كند و تكامل بخشد. پس، آيا مردان هم به‌نوعي اسير و برده نيستند؟ به‌نظر من چرا! البته به‌ اين معنا كه آنها اسير خودكامگي و سلطه‌جويي بر‌ زنان و لاجرم بر‌ جامعه و تاريخند.  اماانديشهٌ توحيدي، نه به‌ توان جسمي و برتري‌طلبي مرد اصالت مي‌دهد و نه به‌ضعف جسمي يا زنانگي زن، بلكه مصالح محكمي چون آگاهي و اختيار و مسئوليت‌پذيري را مبناي شخصيت تلقي مي‌كند و زن و مرد را اين‌گونه مي‌بيند. اين‌جاست كه زن شخصيت انساني استوار، مستقل و كاملاً برابر خود را پيدا مي‌كند به ‌همين‌گونه هم شناخته مي‌شود. در انديشهٌ توحيدي زن و مرد در يگانگي با يكديگرند، هر دو به‌ يك اندازه به ‌يكديگر نيازمندند و هيچ‌كدام زائدهٌ ديگري نيست.  اين دستگاه شاخصهاي خود را دارد و در آن اصالت با زندگي و حيات، روشني و نور، عشق و رحمت، نثار و فدا و اعتماد و صداقت است. كمبودها، حفره‌ها و حتي تفاوتهاي فيزيكي و واقعي، مثل زن و مرد بودن يا سفيد و سياه بودن، اصالتي ندارند. اينها، هر چند واقعي هستند، ولي جايگاهي بسيار ناچيز دارند و مانع پيشرفت هيچ‌كس نمي‌شوند. در پرتو همين نگرش توحيدي بود كه پيامبر اسلام در 14قرن پيش بر‌اصل برابري زن و مرد تأكيد كرد و زنان را مخاطب دعوت خود قرار داد. بي‌جهت نبود كه اولين ايمان‌آورنده به‌ محمد يك زن بود. اولين شهيد اسلام يك زن بود و از 9مسلمان نخستين، 3نفرشان زن بودند.  در چنين نگرشي‌است كه انسان، از زبان قرآن، جانشين خدا بر روي زمين معرفي مي‌شود و از زناني چون مريم عذرا هم‌شأن پيامبران ياد مي‌شود و مسئوليتها و امانتهاي بزرگ تاريخي به‌ آنان سپرده مي‌شود. قرآن الگوهاي نمونهٌ خود را براي معرفي به ‌بشريت از ميان همين زنان برمي‌گزيند: آسيه، هاجر،… و اين همان مسيري است كه در عصر اسلام به ‌خديجه و فاطمه منتهي مي‌شود.
بايد اضافه كرد كه نفي مرزبنديها و ارزش‌گذاريهاي جنسي، اگرچه بسيار لازم و مهم است، اما به‌تنهايي كافي نيست و بايستي آن را با يگانگي با يك آرمان رهاييبخش و شاخص رهبري‌كنندهٌ اثباتي در دنياي خارج از ذهن تكميل كرد و به كمال رساند. والا زن، هم‌چنان‌كه آخوندها و سوداگران دنياي جنسيت مي‌خواهند، نوعي ضعيفه و متعلقه يا كالايي قابل خريد و فروش، فعل‌پذير و غيرمسئول باقي خواهد ماند. اين‌هم در روانشناسي زن مترادف با درون‌تابي، درون‌گرايي و گريز از مسئوليت‌پذيري است. 

احكام
موضوع  ديگر رويكرد بنيادگرايانه نسبت احكام است.
بنيادگرايي با شيوه قشريگري و چسبيدن به قالبها و با تحجر و خشك انديشي, روح و پيام رهاييبخش اسلام را تماما پايمال كرده و در تمام زمينه‌ها چهره‌يي كاملا معكوس از اسلام ارائه داده است. از آن جاكه موضوع بحث ما زنان است. در اين جا به مخدوش كردن روح و پيام اسلام در مورد زنان اشاره مي‌كنيم.
با وجود نگرش بنيادي اسلام در مورد زنان, واقعيت اين است كه منابع اسلامي و در اغلب قريب  به اتفاق كتابهاي فقهي اسلامي, صراحتا بر تبعيض عليه زن تصريح مي‌شود.  در خود قرآن هم در بعضي از  آيات قرآن احكامي وجود دارد (مثل اين كه سهم زن در ارث نصف مرد است) كه با اصل برابري زن و مرد متناقض به نظر مي‌رسد.  اين تناقض چيست؟  چگونه قابل توجيه است؟ در اين باره به دو نكته مهم مي‌خواهم اشاره كنم:
اول اين كه در يك برخورد علمي و درست, فهم معنا و مفهوم احكامي كه در قرآن در مورد زنان گفته شده يا ساير گفته‌ها و سنتهاي پيامبر, مثل هر پديده اجتماعي ديگر, تنها زماني امكانپذير است كه ما  به شرايط آن زمان توجه كنيم. بدون در نظر گرفتن اين پارامتر, هيچ‌وقت نمي‌توانيم به شناخت درستي برسيم. تحولي كه اسلام در به‌رسميت شناختن هويت اجتماعي زن به وجود آورد, تنها زماني درست فهميده مي‌شود  كه بدانيم در آن زمان يعني در 14قرن پيش چه رفتاري با زنان مي‌شده است و اين كه اساسا زن مايملك مرد محسوب مي‌شده است. در اين صورت روشن مي‌شود  كه هر يك از اين احكام كه در شرايط امروز  تبعيض عليه زن به نظر مي‌رسد,   در آن زمان و در آن جامعه،  انقلاب بزرگي در احقاق حقوق انساني  زنان بود. همان زني كه اساسا انسان تلقي نمي‌شد.
ديگر آن كه اين احكام در عين حال به هيچ‌وجه  دگم يعني  احكام جامد و تغييرناپذير نيستند. بلكه با توجه به نگرش و تبيين اسلام از زن  از يك‌سو  و ديناميزم قرآن و اسلام از سوي ديگر،  مي‌بايستي متناسب با پيشرفتهاي تاريخي, و براي تسريع به سمت رهايي و برابري احكام مناسبتر از طريق  اجتهاد تدوين و اجرا شود. اينجا ديگر به‌خوبي مي‌توان  به تفاوت دو نوع اسلام به كلي متضا‌د پي برد: اسلام ايستا و بنيادگرا در برابر اسلام پويا و ‌دموكراتيك.
در اولي همه چيز جامد و قشري  و در يك كلام رو به گذشته است. اما دومي جامعه و انسان را در حركت و در تكامل و  رو به آينده مي‌بيند.
و اين همان مضمون اجتهاد و ديناميسم قرآن است كه به آن اشاره شد.
قابل توجه است كه در مورد مقررات حرام و حلال در خوردن و نوشيدن و يا احكامي مثل روزه ، آخوندها تصويري از اسلام ارائه مي‌دهند كه گويي  هدف قرآن و اسلام سختگيري بر انسانها و به بند كشيدن آنها و يا آزمودن آنها در قالب يك رشته مقررات و بايد و نبايدهاي شديد است. كما اين كه در عمل با اجبار و فشار و تجسس, رعايت آنها را به جامعه تحميل مي‌كنند. در حالي كه اگر به آيات قرآن در اين زمينه نگاه كنيد بناي كار اصلا بر سختگيري و به سختي انداختن انسانها نيست. برخي از آيات به‌وضوح حاكي از اين است كه با توجه به دگمها و رسومات سختي كه در دوران جاهليت  و در جامعه آن زمان بوده است, تصريح و تأكيد بر پاكيزگي نعمات خدا و توصيه به بهره‌بردن از آنهاست. در سوره مائده آيه87 و در سوره اعراف آيه157 و آيه32 در همين باره است.
به وضوح روشن است كه برخلاف تلقي بنيادگرايان مرتجع،  قرآن در صدد ايجاد محدوديت براي انسان نيست بلكه  هدفش "برداشتن غل و زنجير از دست و پاي افراد" و "حلال  شمردن نعمتهاي خداوند" و "امر به عدالت و احسان و  نهي از ستم و تجاوز" و "سهل گرفتن و گشايش" است و نه ايجاد "سختي و فشار".

جايگاه زن در رهبري
جايگاه زن در رهبري سياسي و اجتماعي و در به نظر من مهمترين بحث در تضاد بين بنيادگرايي و اسلام است.  در بنيادگرايي, زنان به طور ازلي و ابدي از حق رهبري و شركت در حاكميت و قدرت سياسي محرومند و حق نشستن بر كرسي قضاوت و مرجعيت ديني را نيز ندارند. در منطق آخوندهاي بنيادگرا بسيار روشن است كه اصلا بحث بر سر علم و صلاحيت نيست. بحث بر سرِ نفس "زن بودن" است. آخوند يزدي، رئيس پيشين قوه قضائيه رژيم و از آخوندهاي بسيار نزديك به خميني،  تصريح مي‌كند: "در اسلام (يعني اسلام خميني) زنان از دو چيز ممنوع هستند؛ يكي قضاوت و ديگري امارت (يعني حكومت و حاكميت و هژموني) و زن در هر مرحله‌يي از علم و فضل و كمال و تدبير باشد،  چون زن است, حق حكومت ندارد".
اما اين ادعاها ضد اسلام است. از نظر اسلام،براساس دلائلي كه پيش از اين توضيح داده شد، زن از تمامي اين حقوق برخوردار است و حقوقي برابر با مرد دارد.


 
فصل پنجم


تجربه مقاومت ايران

 

 


 

رويارويي زنان ايران با رژيم بنيادگرا
زنان ايران از دوران انقلاب مشروطه در سال 1285  كه حاصل آن مشروط كردن سلطنت خودكامه به پارلمان بود, به‌شكل چشمگيري در تحولات سياسي و اجتماعي حضور داشتند و حتي در مبارزات مسلحانة  آن زمان شركت مي‌كردند. ورود زنان به مدارس و باز شدن مدرسه‌هاي دخترانه  و هم‌چنين تأسيس انجمنهاي زنان و انتشار اولين مجلة  زنانه ايراني تماماً متاثر از انقلاب مشروطيت و دستاوردهاي بعدي آن بود. نيم قرن بعد در نهضت ملي كردن نفت ايران به رهبري مصدق،  زنان ايراني از حاميان اين جنبش بودند و با كمكهاي بيدريغ خود حمايت شايان توجهي از  آن به عمل آوردند.
در مبارزه با ديكتاتوري پيشين، زنان  همپاي مردان خواهان آزادي و دموكراسي بودند. به‌طور خاص دختران دانشجو در گروهها و تشكلهاي اجتماعي و سياسي فعاليتهاي مستمر داشتند. در انقلاب سال 1357 زنان ايراني در ابعادي بسيار گسترده  فعال بودند. رژيم آخوندها هنگامي كه به قدرت رسيد، با جامعه يي روبه رو بود كه پس از نزديك به يك قرن  مبارزه براي آزادي، اكنون خواستار تحقق مطالبات تاريخي خود بود. بنا بر اين،  زنان ايران از يك پشتوانة  طولاني در جنبش برابري برخوردار بودند.
پس از انقلاب 1357،  در واقع ايران  مي‌بايست با نقش برجستة  زنان مسير توسعة  همه جانبه و دموكراتيك را طي مي‌كرد, ولي خميني  با ايجاد يك نظام بنيادگرا و زن‌ستيز, حتي رفرمها و قوانين سابق را هم كه به سود زنان بود وزنان آنها را  به مرور و  كم‌كم به دست آورده بودند، مورد تهاجم قرار داد.
 بلافاصله پس ازروي كار آمدن آخوندها، تهاجم براي تحميل حجاب اجباري و اخراج زنان ازكار شروع شد و تبعيض و ستم جنسي با سركوب و سنگدلي شروع به پيشروي كرد.
 زنان به مقابله و مقاومت برخاستند و در صف مقدم مخالفان رژيم  قرار گرفتند. دختران و زنان ايراني در ميتينگها و راهپيماييها و تظاهرات شركت فعال داشتند. حضور فعال اجتماعي زنان و ابراز نظر و فعاليت آنها حول جدي‌ترين موضوعات سياسي،  مخصوصاً حضور زنان مسلمان در صحنة اجتماعي, تيري درقلب ايدئولوژي و فرهنگ ارتجاع حاكم بود.
به اين ترتيب, نبرد مرگ و زندگي بين زنان ايران و بنيادگرايي حاكم آغاز شدكه  ربع قرن است،  ادامه دارد.
آن چه امروز در بارة بنيادگرايي و مسأله زنان و آنتي‌تز و پاسخ بنيادگرايي مي گويم، با تكيه بر ربع قرن تجربه در اين مسير است.
 

زنان در نبرد با بنيادگرايي
از هنگامي كه مبارزه براي سرنگوني رژيم آخوندي شروع شد، زنان پيشتاز ايران در آن وسيعاً حضور يافتند.شركت فعال آنها در همه عرصه هاي مبارزه و فداكاري بي نظيرشان، هم در پيشروي مقاومت و هم در ارتقاء موقعيت زن ايراني تأثير شگرفي برجاي گذاشت.
در اين دوره دهها هزار زن مجاهد و مبارز(حدود يك سوم از صد وبيست هزار شهيد مقاومت مردم ايران) در رويارويي با ديكتاتوري مذهبي جان باختند.آنها به خصوص در شكنجه گاههاي رژيم خميني،حماسه هاي بزرگي آفريدند كه در تاريخ جنبش ايران بي نظير است.
اين مقاومتها در مسير پيشرفت خود دستاوردهاي مهمي داشته كه تمام جنبش مبارزاتي ايران را به  جلو برده و تضمين كرده است.
تا آن جا كه به طور خاص به تجربه زنان در مقابله با بنيادگرايي مربوط مي‌شود, دست كم وجوه اساسي آن مي‌تواند به عنوان يك تجربة  بسيار پربار در اختيار خواهران ما در نقاط ديگرجهان قرار بگيرد.
اما درس پايه‌  از تجربة  زنان ايران در مقابله با اين دشمنان بشريت, در يك كلام و به طور خلاصه اين است: عدم مماشات و مرزبندي قاطع  و بي‌شكاف در برابر تماميت اين نظام ضدانساني. حضور زنان در مدار رهبري در اين مقاومت, در جريان مقابله با رژيمي به دست آمده كه الي‌الابد هيچ حقي را براي زنان در رهبري و حاكميت و قدرت سياسي به رسميت نمي‌شناسد.
آخوندها مصمم بودند و هستند كه هيچ چيز از انسانيت زن ايراني باقي نگذارند و تنها شانس ما اين بود كه اين واقعيت را به درستي  درك كرديم... البته بهاي سنگيني براي آن پرداختيم ولي به خاطر همين درك درست, در مسير درستي پيش رفتيم. قيمت گزاف بود ولي نتيجه درخشان. به بهاي خون دههاهزار زن شهيد و اسير, به بهاي تحمل طاقت‌فرساترين شكنجه‌ها و رنج و رزم و مقاومت هزاران زن گمنام و بي‌نام و نشان كه در صفوف مقاومت, از همه چيز خود در راه آزادي گذشتند و تا فراسوي مرزهاي طاقت انساني پايداري كردند, و به يمن يك مبارزة فرهنگي عميق در درون صفوف جنبشمان با بقاياي انديشه‌هاي ارتجاعي, امروز, در چارچوب مقاومت ايران، زنان به دستاوردهايي منحصر به فرد در كل تاريخ جنبشهاي رهاييبخش نايل شده‌اند.
در شمار دستاوردهاي اين جنبش، بايد بگويم كه در حال حاضر 52‌درصد از اعضاي پارلمان مقاومت كه بيش از 500عضودارد زنان هستند. اكثر فرماندهان ارشد ارتش آزاديبخش ملي، از زنان ذيصلاحند. و درسازمان محوري مقاومت, شوراي رهبري, از يك دهه پيش تماما از زنان ذيصلاح مجاهد تشكيل شده و آنها يك هژموني يكدست و تمام‌عيار را در سازماني كه جديترين مسئوليتهاي مقاومت را عهده‌دار است به شايستگي اعمال مي‌كنند و يك تجربه طولاني پشت سر دارند.

راهگشايي و ضرورت انگيزشهاي خارج از ذهن
20سال پيش, جنبش ما در بحثهاي جمعبندي سالانه‌اش،  با اين سؤال كليدي رو به رو شدكه چرا در سازمان مجاهدين خلق ايران (به عنوان سازمان محوري مقاومت)، سطح مسئوليت زنان سه مدار پايينتر از مردان باقي مانده است؟ يعني در حاليكه زنان به طور گسترده  در تمامي صحنه‌هاي مقاومت حضور دارند و هم‌چنين با توجه به اين‌كه مجاهدين به برابري زن و مرد به عنوان يك ارزش آرماني معتقدند  و در عمل هم به ظاهر هيچ مانع و محدوديتي براي ارتقاي زنان وجود ندارد, پس چرا زنان ما در چنين حدي متوقف شده‌اند؟
اين سوال بسيار قابل توجهي بود و به همين خاطر بحث و بررسي زيادي روي آن شد. در بررسي اين مساله و در پي يافتن راه حلي براي آن به يك راه حل جديد رسيديم.
ما نمي‌توانستيم فقط روي يك پا حركت كنيم. ما نياز به ‌تحولي داشتيم كه اين ذهنيتها را بشكند و باور تازه‌يي را در زنان جاري كند.   مسعود، راه‌حل را از بالا و به‌صورت شركت زن در رهبري مي‌دانست و عده‌يي با او هم‌عقيده بودند. برخي هم هم‌چنان راه‌حل را از پايين و در شركت بيشتر زنان در امور اجرايي مي‌جستند.  اين مسأله ذهن مرا زياد مشغول كرده بود. از سالها قبل، شايد از زماني كه مبارزهٌ سياسي را شروع كردم، به ‌اين‌كه چگونه راه رهايي زنان گشوده خواهد شد، مي‌انديشيدم. به‌ نظر من اين موضوع خواه‌ناخواه به‌ مسألهٌ ذهني هر زني تبديل مي‌شود، هر چند كه به‌خاطر سنگيني و پيچيدگيش، دير يا زود از آن ‌روبگرداند. به‌هرحال، اكنون مسأله به‌صورت يك بحث جمعي در سطح يك جنبش بزرگ مقاومت مطرح شده بود و من ضرورتهاي آن را از جهات مختلف احساس مي‌كردم.
راهحلي كه در برابر ما قرار داشت،در يك كلام,  راهگشايي به صورت جهش كيفي از طريق شركت زن در رهبري بود.   بلافاصله اين سوال مطرح شد كه آيا زني كه چنين مسئوليتي را به عهده بگيرد, وجود دارد يا نه؟ 
وقتي مرا كانديداي به‌عهده‌گرفتن اين مسئوليت كردند، سنگيني مسئوليت و تصميم‌گيري در مورد آن برايم بسيار سخت و طاقت‌فرسا بود.
تصميم‌گيري برايم بسيار سخت و طاقتفرسا بود. آنهم سازماني كه چنگ در چنگ با مهيب‌ترين استبداد مذهبي حاكم بود.  ولي يك چيز ترديدهايم را از بين مي‌برد: اين‌كه به طور واقعي مي‌ديدم كه  خارج از ذهن خودم و  به خاطر الزامات جنبش مقاومت, مي‌بايست اين قدم برداشته شود. يعني براي پيش رفتن, بايد به‌اين ضرورت پاسخ مي‌داديم.
ولي يك چيز ترديدهايم را مي‌زدود: اين‌كه ضرورت برداشته شدن چنين قدمي در خارج از ذهن خودم، يعني در الزامهاي جنبش مقاومت، كاملاً واقعي بود و اگر مي‌خواستيم جلو برويم مي‌بايست به‌ اين ضرورت پاسخ مي‌گفتيم.
انگيزش حركت بر‌ اساس ضرورت خارج از خود فرد, در آن زمان جرقه انديشة  جديدي را در ذهن من مشتعل كرد. اين‌كه اگر من از خودم شروع كنم جواب سخت است ولي اگر از واقعيت بيرون و مسئوليتي كه هست شروع كنم ديگر بايد برغم همه سختي آن جواب،  مثبت داد.
 بعدها  در طول تجربة رويارويي با انديشة مبتني بر تبعيض جنسي و مردسالار به عنوان ايدئولوژي حاكم در طول تاريخ, به ما ثابت شد كه رهايي از اسارت چه براي زنان و چه براي مردان جز با ديناميسم خارج از خود و انگيزشهاي نوين انساني ميسر نيست.
 علاوه بر‌اين، در جريان نشستهاي چندماهه، حس كرده بودم كه رهايي زنان و آزاد شدن انرژيشان و رهايي خودم در گرو پذيرش همين مسئوليت است.  در عمل چيزي اتفاق افتاد كه هيچ‌كدام از ما نمي‌توانستيم آن ‌را حدس بزنيم.

تحول گسترده در جنبش مقاومت
 به‌دنبال ورود زن به ‌رهبري، تحول گسترده‌يي سراسر جنبش ما را دربرگرفت كه به‌خصوص براي زنان به‌مثابه سكوي پرش بود. براساس گزارش سالانهٌ بخش تشكيلات، حضور زنان در شوراي مركزي از 15درصد به‌34درصد افزايش يافت و اين رشدي بيش از 200درصد را نشان مي‌داد.  بن‌بست مسئوليت‌پذيري بدين‌گونه شكسته شد واين تازه آغاز راه بود. اين جهش به‌ ما امكان مي‌داد كه در فضاي جديد بتوانيم يك انقلاب در انديشه را به ‌پيش ببريم. چرا كه ما قصد نداشتيم در همين حد متوقف شويم. اكنون اصليترين پروژهٌ دموكراسي و توسعه در جنبش، با پروژهٌ رهايي و برابري زنان عجين شده بود. ما با تمام وجود حس مي‌كرديم كه هرگونه پيشرفت و توسعه در گرو حركت زنان است. بنابراين، براي رفتن تا ته خط، يعني تا نفي كامل فرهنگ مردسالاري خيز برداشتيم. اين البته نياز به‌ يك انقلاب جدي در انديشه‌ها داشت. وقتي به ‌مرور مسئولان و فرماندهان زن در پستهاي كليدي قرار مي‌گرفتند، مردهاي تحت مسئوليتشان ابتدا دنيا را تنگ حس مي‌كردند. باوركردن زنان مشكل بود. مقاومتهاي پنهان، خود را در كم بها دادن به ‌كار و مسئوليت نشان مي‌داد. مشكل جدي زنان هم همان مشكل هميشگي، يعني بي‌باوري به‌ خود بود.  من طي چند سال و از خلال هزاران ساعت بحث در نشستهاي كوچك و بزرگ، با همهٌ اين زنان و اين مردان صحبت كردم و كوشيدم آنها را، كه در نظر هيچ‌گاه منكر برابري زن و مرد نبودند، در عمل هم به‌ ورود به‌اين دنياي جديد برانگيزم. واقعيت اين است كه رفع ستم مضاعف مستلزم تلاش مضاعف است. جنبش ما در يك روند تدريجي عملي، محصول پيشرفت خود را به‌چشم مي‌ديد و گامهايش را به ‌جلو برمي‌داشت. من به‌طور متناوب نشستهايي را براي بررسي مسائل و مشكلات آنان اختصاص مي‌دادم. اين كار در بخشهاي مختلف هم توسط مسئولان دنبال مي‌شد.  سه‌سال بعد تعداد زنان در ستاد فرماندهي ارتش آزاديبخش به‌ نزديك 50درصد رسيد. يعني 7تن از 15عضو ستاد، از زنان بودند.  طي اين مدت رژيم زن‌ستيز آخوندها با نگراني تحولات دروني جنبش ما و ارتقاي زنان را دنبال مي‌كرد و مي‌كوشيد با لجن‌پراكني از دستگاه تبليغاتي خود، جنبش ما را به‌ انواع مفاسد اخلاقي متهم كند. رژيم از تأثيرات اين جنبش بر‌روي زنان ايران و گسترش مقاومت آنان سخت بيمناك بود. سرانجام در سال67، يك ارگان سركوبگر رژيم، به‌نام «كميتهٌ مركزي»، طي گزارش محرمانه‌يي به‌ خميني، اعتراف كرد كه انقلاب رهايي زن در اين جنبش آن را تقويت كرده و گسترش داده و علاوه بر آن، جاذبهٌ بسياري براي زنان ايراني ايجاد نموده است.  (27)
براساس سازمان‌كاري كه ايجاد كرديم، زنان در تمام بخشها، ستادها و تمام عرصه‌هايي كه همواره به‌نام عرصه‌هاي تخصصي مردانه شناخته مي‌شد، وارد شدند و تخصصهاي مربوطه را فرا گرفتند. شروع كار گستردهٌ زنان در كار نظامي ارتش آزاديبخش بود. ابتدا مردانه‌ترين عرصه‌هاي كار و مسئوليت توسط زنان فتح گرديد. آنها آموزشها را فراگرفتند و تا ردهٌ فرماندهي پيش رفتند، و در همان حال، زنان همرزمشان در سازماندهي بخشهاي سياسي و مديريت در مواضع مسئول قرار گرفتند.  طي سالهاي 68 تا 72 جنبش برابري گامهاي بلندي به‌ جلو برداشت. در اين سالها به‌ مرور، تأثيرگذاري ارزشهاي نو و ديدگاههاي زنان، تمامي عرصه‌هاي جنبش را زير پوشش قرار داده بود. صلاحيتها و تواناييهاي اين زنان نقش مستقيم خود را در پيشبرد كار هر قسمت نشان مي‌دادند.   هر روزه گزارشهاي بسيار از جانب مردها در هر قسمت دريافت مي‌كرديم كه بر‌نقش جدي و كارساز زنان تأكيد مي‌كردند. درواقع كساني كه در اين تحول شركت مي‌كردند، دستگاه ارزشي كهن خود را كم‌كم به‌ فراموشي مي‌سپردند. چشمها كم‌كم براي ديدن واقعيتها باز شده بود. بارزترين خصوصياتي كه تأثير سازندهٌ خود را بر ‌محيط كار مي‌گذاشت، در درجهٌ اول مسئوليت‌پذيري اين زنان بود كه به‌خصوص در صحنه‌هاي حساس نظامي نقش برجسته‌يي داشت. آموزش‌پذيري در بالاترين سطح، وفاداري به‌ نظم، قاطعيت چشمگير و از همه مهمتر پاكبازي، فداكاري و كيفيتهاي انساني شعله‌ور در آنها، فضاي كار را سرشار از دلسوزي و عواطف انساني مي‌كرد.  در سازمان رزم، از گردانهاي جداگانه و مستقل زنان آغاز كرده بوديم، اما به‌زودي آنها در يك سازمان كار مختلط و يك‌دست وارد شدند.  شايد لازم باشد كه فراتر از بسياري از ارزشهاي شكوفاشده در انقلاب انديشه‌ها، از نقش اين زنان ‌ـ‌ كه در آن‌موقع 50درصد هيأت اجرايي مجاهدين و 50درصد فرماندهي ارتش آزاديبخش را تشكيل مي‌دادند ‌ـ‌ در حفظ سلامت مناسبات زن و مرد ياد كنم. بدين‌ترتيب بود كه ما توانستيم يك ارتش كامل مختلط را به‌وجود آوريم كه با توان رزمي بسيار بالا دشمن را به ‌مبارزه بطلبد. وقتي انرژيهاي نهفتهٌ زنان آزاد مي‌شود، نقش سازندهٌ آن در رهايي مردان نيز بارز مي‌گردد. شيوهٌ كار جمعي به‌ اين زنان امكان مي‌داد راندمان كار را ارتقا دهند، مناسبات انساني را غنا بخشند و خود نيز مناسبترين سازمان كار را براي بهره‌گيري از حداكثر تجربه و آموزش ايجاد نمايند.   ما به‌ شتاب چشمگيري به‌ يك نقطه‌عطف رسيديم. كل دستگاه ما، از زن و مرد، براي يك جهش جديد آمادگي داشت. در اين مرحله ما به‌طور عمده سياست تبعيض مثبت و رهبري زنانه را جهت زدودن كامل گرايشهاي مردسالارانه و بالغ كردن انديشهٌ برابري به ‌پيش برديم. يكي از دستاوردهاي ارزندهٌ اين دوران براي آنها اين بود كه مناسبات تازه و نوي بين خود زنان برقرار كرد. ملاك رابطه اين بود كه زنان مي‌بايست قبل از هر چيز زنان دور و بر خود را دوست داشته باشند و در كار و مسئوليت با احساس همبستگي عمل كنند. اين رابطه‌ها وقتي مي‌توانست به‌ زلالي كامل برسد كه آنها، يعني زنها، يكديگر را قبول داشته باشند. فرماندهي زن بر ‌زن و پذيرش طرف مقابل. فكر مي‌كنم شما تأييد مي‌كنيد كه اين مرحلهٌ بلوغ يك رابطهٌ انساني است.  در سال72 اعضا و كانديداهاي شوراي رهبري سازمان مجاهدين تماماً زناني بودند كه توسط شوراي مركزي انتخاب شده بودند. در حال حاضر علاوه بر ‌شوراي رهبري، ستاد فرماندهي ارتش آزاديبخش به‌دست زنان اداره مي‌شود و بيش از 50درصد اعضاي شوراي ملي مقاومت را هم زنان تشكيل مي‌دهند. 

مشكل ناباوري
طي كردن اين مسير اصلاً ساده نبود. ما در هر مرحله با مشكلات متعددي دست و پنجه نرم كرديم.
قبل از هر چيز بايد به اندكي از موانع ذهني اين راه اشاره كرد. به قول تولستوي  نويسنده بزرگ روسي "ما بايد از آن چيزهايي سخن به ميان آوريم كه همه مي‌دانند و كسي را ياراي گفتن آن نيست"
مشكل اصلي زنان ذهنيت ويرانگري است كه نسبت به خودشان دارند، يعني تضاد عميقي به اسم ناباوري.
اولين مشكل, مشكل ناباوري بود. ناباوري نسبت به اين كه زنان مي‌توانند  در موقعيتهاي  كليدي قرار بگيرند. اين ناباوري هم در مردان نسبت به زنان وجود داشت و هم خود زنان هم نسبت به خودشان ناباور بودند و اين ابتدايي‌ترين تضادي بود كه بايد هر زن و مردي از آن عبور مي‌كرد.
مردان مي‌گفتند: درحالي‌كه مرداني با اين‌همه سابقه و تجربه حضور دارند،  چرا بايد آنها تحت مسئوليت زنان كار كنند؟ اصلاً مگر زنها مي‌توانند از عهده اين كارهاي سخت و اداره اين افراد برآيند؟ شعار برابري خوبست ولي نه در همه كارها. خوب, اين حرف و واكنش مردان بود.
 اما مشكل بزرگتر، ناباوري خود زنان بود. اغلب مي‌گفتند: مگر ما مي‌توانيم از عهدة چنين كاري برآييم؟ اصلاً مگر ما را كسي قبول دارد؟ همه به ما به چشمِ فرم و دكور نگاه مي‌كنند. همين حرفها و نگرانيها  باعث مي‌شد  كه زنان متزلزل شوند و در كار و مسئوليت،  جسارت و قدرت ريسك‌پذيري نداشته باشند.
موارد زيادي را به خاطر دارم كه زنان, به محض  اينكه خطا و اشتباهي در كار مرتكب مي‌شدند, با همان اولين خطا فرو مي‌ريختند و خودشان را از صحنه حذف مي‌كردند. زناني كه در موضع مسئول, دچار ضربه يا شكست مي‌شدند گاه تا چند سال دچار فروريختگي، شكستن و پاسيويسم مي‌شدند و حاضر نمي‌شدند دوباره مسئوليت جدي بپذيرند. اگر هم قبول مي‌كردند بسيار لرزان بودند. با هر سختي به گريه مي‌افتادند, افسرده مي‌شدند يا در صحنه نمي‌ماندند و يا اگر هم در موضع مسئوليت مي‌ماندند, ولي در درون خودشان پاسيو بودند و از برخورد با مسايل و مشكلات كار گريزان بودند. در اين زمينه تك‌تك زنان ما تجربه و مثالهاي زيادي دارند. اگر خواستيد مي‌توانيد پاي صحبت خودشان بنشينيد تا روايت كنند.
در همين راستا هر زني بايد از اين عبور مي‌كرد كه  نبايد برايش نگاههايي شاخص باشد كه  پيامش درجه2 بودن و ضعيفه ديدن اوست و او را فرم و دكور مي‌بيند و نبايد از اين طريق سمت و سو بگيرد.
زنان ما بايد مي‌آموختند كه بايد برايشان آرمان آزادي و رهايي زن، شاخص  و راهنماي عمل باشد چرا  كه اين ضرورت آزادي و دموكراسي مردم و ميهنش است.
 بنا بر اين بايد برايش رويكرد و نگاه مسئوليني  شاخص و سمت‌وسودهنده باشد كه از او مي‌خواهند با ضعيفگي و هجوم فرهنگ مردسالار مبارزه كند و صحنه را خالي نكند. اين يك جنگ مستمر بين دو شاخص در درون هر زني بوده و هست و اين راهنماي عمل تك‌تك زنان در تمامي لحظات سخت است، از جمله خودم.
بالاخره اصالت با چيست؟
با مشكلات و موانع واقعي دروني؟ يا با دنياي بيرون از ذهن و تعهد به آرمان هر انسان  و  رابطه‌يي كه هر فرد براي تعهد به آرمانش با بيرون خودش دارد؟

جنگ با نگرش كالايي
در افتادن با تضادهاي عميق اين فرهنگ منحط و حل يك‌به‌يك آنها بزرگترين دستاورد زنان و مردان اين جنبش به‌خصوص زنان محسوب مي‌شود. مشخصاً در مسير مسئوليت‌پذيري و برابري و هژموني, مشكلات يك به يك آشكار مي‌شد, از جمله مشكل شكل و قيافه، چه در نگاه زنان و چه در نگاه مردان.
مشكلي كه هم‌چون غولي زن را به اسارت مي‌كشد. به طوري كه هر زن از روز تولد تا آخر عمر خود نسبت به تغييرات قيافه‌اش نگراني دارد. بالا رفتن يك سال عمر يا اضافه شدن يك تار موي سپيد و يك چروك صورت. موضوع دائمي نگراني اوست و همواره ناراحت و خسران‌زده است و در تمامي لحظات عمر، در درون خويش، خود را خرد و خمير‌ مي يابد. طوري به خود نگاه مي‌كند كه انگار كالايي بيش نيست. اينها آثار كالا ديدن زن است. اما همين زن، وقتي كه از شر اين تضادها خلاص مي‌شود يكباره غل و زنجيرهاي سنگين از دست و پايش باز مي‌شود و آزاد و رها مي‌شود. ما يك تجربه بسيار غني در اين زمينه داريم و زنان بسيار زيادي از اين تضاد عبور كرده و تجارب ارزشمندي دارند.

 يكي از آنها مي‌گفت: "من خودم زني تحصيلكرده و روشنفكر بودم و در جامعه شغل داشتم ولي در اعماق ذهنم معيار اصلي در ارزشگذاري، زيبايي زن بود و فكر مي‌كردم  كه نهايتاً آن‌چه موقعيت يك زن را در جامعه تعيين مي‌كند ويژگيهاي ظاهري و شكل و قيافه  اوست هر قدر هم كه كار كند يا تحصيل كند. حتي وقتي وارد مبارزه شدم و به صفوف ارتش پيوستم برغم اين‌كه شنيده بودم كه زنان در آنجا موقعيتهاي ويژه دارند و در مواضع فرماندهي هستند, باز باورش برايم سخت بود و تا نديدم باور نكردم.  فكر مي‌كردم  بيشتر فرم است و تبليغ. بنا بر اين، دنبال اين بودم كه ببينم معيار ارتقاي  زنان چيست و آيا زناني كه زياد زيبا نيستند هم فرمانده و مسئول مي‌شوند!  البته بيان اين لحظات ذهني و اين افكار واقعا خيلي سخت بود به‌خصوص براي زن مبارز. راستش از خودم تعجب كرده بودم كه من با آن سوابق به عنوان يك زن روشنفكر،  چرا اين قدر برايم اينها پر رنگ شده و وقتي به چشم ديدم كه در آنجا چنين ارزشگذاريهايي نيست و هر زني با هر قيافه‌يي راهش باز است و به مواضع كليدي و فرماندهي رسيده,  برايم بسيار تعجب‌آور بود. همين جاها بود كه دگمهاي ذهنيم ومعيارهاي شكل گرفته دراعماق ذهنم در مورد معيار ارزشگذاري براي ارتقاي زنان و توان آنها تغيير مي‌كرد و فرو مي‌ريخت و باور كردم كه شخصيت زن جدا از ويژگيهاي ظاهري اوست".
اين نمونه‌يي از حرف زنان بر سر شكل و قيافه بود. اما مردان هم در اين وسط حرفهاي خودشان را داشتند:
يادم هست يكي از مردان مي‌گفت: "در ابتدا وقتي فرمانده ما يك زني بود كه در اشلهاي نرمال جامعه زني زيبا محسوب نمي‌شد، اصلاً دلم نمي‌خواست هژموني او را بپذيرم و فكر مي‌كردم  به چه دليل بايد اين يكي را بپذيرم حالا كه مسئول زن را پذيرفتيم ديگر چرا بايد اين قدر توي سر ما بخورد كه كساني باشند كه حتي در دنياي قبلي از پائين‌ترينها به حساب مي‌آمدند".
البته بيان اين لحظات خيلي برايشان سخت بود.
ديگري در حالي كه در چشمانش اشك جمع شده بود، مي‌گفت: "اگرچه اين لحظات مانند برق از ذهنم مي‌گذشت اما با تامل روي آن, اوج كاركرد فرهنگ مردسالار و جنسيتي را مي‌ديدم  كه  پايه‌هاي ضدانساني و ضدزن داشت. يعني چگونه است كه در برخورد با يك زن, قبل از اين‌كه به شخصيت، كاراكتر و توانمنديهاي او به‌عنوان يك انسان توجه كنم ويژگيهاي فيزيكيش به‌عنوان يك كالا در ذهن ما مردان  مطرح مي‌شود  و به او به همين چشم نگاه مي‌كنيم... اين‌جا بود كه هم من و هم ساير مردان  از چنين ايدئولوژي و فرهنگي كه ريشه‌دار و تاريخي در اعماق ضميرمان بود،  بيزار  مي‌شديم و مصمم مي‌شديم كه هرچه جديتر با اين فرهنگ  مبارزه كنيم ... اينجا بود كه به ارزش هژموني و تبعيض مثبت زنان بر مردان پي مي‌برديم كه چگونه با اين انديشه مردسالار ما مي‌جنگد و آن را  از صحنه خارج مي‌كند.  اينجا  تازه ارزش مسئوليت‌پذيري زنان در اين جنبش را فهم مي‌كرديم  و مي‌فهميديم  كه تا كجا ضرورت راهگشا براي خلاصي ما مردان از ارزشهاي مردسالارانه است."

 مسؤليت‌پذيري و هژموني زنان
اين مقاومت، از آن‌جا كه از آرمان برابري الهام گرفته مصدر خلق دستاوردهاي انساني و فرهنگي ارزشمندي، چه در روشهاي جديد كار و پيشرفت زنان و چه در حل تضادهاي محتوايي در پروسة رهايي زنان و مردان بوده است. از‌جمله ما به اين نتيجه رسيديم كه روشهاي كلاسيك براي مسئول شدن زنان كهنه است. بنابراين روش جديدي در پيش گرفتيم، ما اين حقيقت را دريافتيم كه قبل از هر چيز، بايد از زنان خواست كه مسئوليت خودشان را به‌عهده بگيرند.
هم‌چنين بايد مواضع مسئول و رهبري‌كننده را ـ‌ بدون هيچ نگراني‌ به ذيصلاحترين زنان سپرد. زيرا مي‌توانند از عهدة آن برآيند. وگرنه، در يك روند كلاسيك، يعني در بطن يك نظام مردسالار، غيرممكن است كه زنان به‌طور عمومي بتوانند صلاحيتهايشان را اثبات كنند.
از هنگامي كه  به مرور مسئوليتها به زنان سپرده مي‌شد ،همراه با آن ارزشهاي نو در كار زنان در همه زمينه‌ها بارز مي‌شد.  مردان ما  هم در پيشرفت  اين روند، فعالانه و به نحو تحسين‌انگيزي  شركت داشتند.آنها به روشني ‌درك مي‌كردند كه براي آزادي خلق و ميهنشان و خودشان اين مسيري اجتناب‌ناپذير است. در حقيقت خودشان با گامهاي بلند مسير رهايي را مي‌پيمودند.
 سپس  ما به يك نقطه عطف رسيديم. در اين مرحله كل دستگاه ما، از زن و مرد، براي يك جهش جديد آمادگي داشت. به اين معني كه ما سياست تبعيض مثبت و هژموني  زنان را جهت زدودن كامل مردسالاري و بالغ كردن انديشة برابري  به پيش برديم.
اما نه مردان به سادگي از هژموني و سلطه بركارهايي كه سالها در آن تجربه داشتند, دست برمي‌داشتند و نه زنان به سادگي مي‌توانستند مسئوليتهاي سنگين را به عهده بگيرند و به درستي اعمال هژموني وفرماندهي كنند.
براي زنان پذيرش مسئوليت فرماندهي حتي در سطوح پائين كار سختي بود.
 يك زن مجاهد مي‌گفت: "تازه توانسته بودم خودم را با پذيرش مسئوليتهاي دشوار و كارهايي كه تا الان درانحصار مردان بوده يك مقدار آداپته كنم و توانسته بودم از پس كارهايي مانند كار با زرهيها, رانندگي زرهي و تعميرات ماشينهاي سنگين بربيايم.  ولي يكباره با يك مشكل  جديد مواجه شدم و  فرماندهي تعدادي از برادران به‌عهده من  گذاشته شد. احساس كردم اصلاً توان پذيرش چنين مسئوليتي را ندارم.  قبول اين مسئوليت آن‌قدر برايم سنگين بود كه از نگراني شبها خوابم نمي‌برد. مي‌گفتم خدايا چگونه به آنها كه سنشان بيشتر است، تجربه و سابقه‌شان هم بيشتر است،  فرمان بدهم. يادم هست شب اول، نزد مسئولم رفتم و گريه‌كنان از او خواستم كه اين كار را از من نخواهد. گفت چرا؟ گفتم روباز اگر بخواهم بگويم, نمي‌خواهم ضعفها و ناتواناييهايم جلو مردان معلوم شود. اگر اشتباه كنم آبرويم مي‌رود و ديگر هيچ‌وقت نمي‌توانم جلو آنها سر بلند كنم. آخر من چگونه فرماندة  اين‌همه مرد بزرگتر از خودم, با سن و سال زياد بشوم. من قدرت اعمال هژموني به اينها را ندارم.
 مسئولم قول داد در هر حالتي به من كمك كند  و من با تكيه به او  و بر اساس تعهدي كه براي فداكاري در مسير مبارزه داشتم, به خودم گفتم مگر, براي آزادي وطنم و خلاصي از شر رژيمي با اين‌همه جنايت و ستم, نبايد از هر تلاش و سختي استقبال كنم  و مگر نبايد براي پيشبرد اين مبارزه  از هر نوع انديشة  جنسيت, آزاد  و رها  شوم؟ ديدم پاسخ به اين سؤالها مثبت و واقعي است و بدون پاسخگويي به آن و حركت در اين مسير, پيشبرد كارها و به ثمر رساندن مبارزه امكانپذير نيست.  با اين فكر و با اين ديناميزم خارج از خودم بود كه توانستم وارد اين دنياي سخت از مبارزة  فرهنگي با انديشة  جنسيت در درون خودم بشوم و در عمل هم توانستم مسئوليتم را بر عهده بگيرم. آنجا با خودم عهد كردم كه در اين مسير من نبايد از هيچ تلاش و كوشش و سختي فرار كنم به‌عكس بايد از آنها استقبال كنم تا بتوانم در مسير مبارزه خودم را از انديشه مردسالار آزاد و رها كنم و چنين انسانهايي مي‌توانند با ملاهاي زن ستيز و ضدزن بجنگند. واقعيت اين بود كه ديدم پاسخ به اين سوالات فقط از اين طريق است. يعني با ديناميزم خارج از خودم مي‌توانم وارد اين مبارزه سخت بشوم وگرنه اين فرهنگ و انديشه از روزي كه من  به د‌نيا آمدم با رگ و پوست من عجين است. چطوري مي‌توانم از آن فاصله بگيرم".
راستش  را بخواهيد اعمال فرماندهي بر زنان هم، براي زنان يك مشكل جدي بود.
يكي از خواهران در اين باره مي‌گفت: "فرماندهي و اعمال هژموني بر زنان برايم خيلي سخت بود. فكر مي‌كردم  از فرماندة  مردها شدن هم سختتر است".
 ديگري مي‌گفت: "وقتي فرمانده تعدادي زن شدم، يكباره با بسياري از احساسات نهفته در درونم مواجه شدم كه تا ديروز خيلي برايم آشنا نبود و اگر بود خيلي خفته بود.  اول درگير قياس و حسادتهاي نهاني در اعماق ذهنم با آنها مي‌شدم كه حتي بيانش برايم سخت و جانكاه بود. با خودم مي‌گفتم كه چگونه من به‌عنوان يك زن مبارز، فمنيست، انقلابي و مسئول, بگويم كه من لحظات حسادت و قياس با زنان تحت مسئوليتم داشتم. چگونه از حسادت به قيافة  بهتر، تحصيلات بيشتر يا هنرمند بودن يا توانمنديهاي بالقوه بيشتر در آنها و تغييرات  و رشد سريعتر آنها و حتي جوانتر بودن آنها صحبت كنم. اينها را در درون داشتم اما بسيار سختتر از آن، بيانش بود.  در اينجا به خودم نهيب زدم و تازه فهميدم كه اگر اينها را حل نكنم اصلاً صلاحيت فرماندهي بر آنها را ندارم و باز ديدم كه از درون خودم اصلاً نمي‌توانم اين تضادها را حل كنم و اگر شاخص درون خودم بود, ترجيح مي‌دادم كه در اين موضع نباشم. اما باز هم به ياد تعهد و مسئوليتم براي مبارزه با ستم و استبداد حاكم بر ميهنم افتادم و ديدم كه آزادي و رهايي زنان براي آزادي و رهايي مردمشان ضروري است و درك اين ضرورت بود كه مانند يك موتور قوي, من را جلو مي‌برد و وادار مي‌كرد كه تضادها را حل كنم. به عكس  آن افكار و معيارها,  زنان را دوست داشته باشم. از زيبايي آنها لذت ببرم و از رنج و درد آنها ناراحت باشم و اصلاً از يكي ديدن خودم با آنها و ديدن زيباييها و توانمند‌يهاي آنها احساس شعف كنم. ديدم ديگر زيبايي و زشتي آنها مرا تحت تاثير قرار نمي‌دهد و اين معيارها ديگر كمرنگ شده و با آنها يكدل شده‌ام  و برايم زيبايي انسانها در شخصيت، طرز تفكر، ويژگيهاي رهابودنشان، ميزان مسئوليت‌پذيري آنها،  كاركرد و ارزشهاي انساني آنهاست, نه در شكل و قيافه. پس از مدتي مي‌ديدم كه ساير خواهرانم همگي برايم بسيار زيبا و دوست‌داشتني هستند ولو كه به ظاهر خيلي متفاوت باشند. و اين احساس بسيار زيبايي بود كه به آن  مي‌رسيدم و حاضر نبودم آن‌را با هيچ چيز عوض كنم.
در همين نقاط بود كه حتي از غول شكل و قيافه در درون خودم خلاص مي‌شدم و ديگر به عنوان يك زن مجبور نبودم در برابر يك تار موي سپيد، يك چروك در صورت و افزايش يك سال به عمرم دائم نگران و ناراحت باشم و احساس كنم كه ديگر به درد نمي‌خورم، غولي و دردي كه فكر مي‌كنم هر زني از ابتداي تولد با آن مواجه است و در لحظه لحظه عمرش او را خُرد و خمير مي‌كند و از ميدان زندگي انساني خارج مي‌كند و به او تحميل مي‌كند كه بايد خودش را يك كالا با همان ارزشها ببيند. احساس مي‌كردم  كه رهايي زن از غول شكل و قيافه يك مرحله كيفي از نبرد هر زني با ايدئولوژي جنسيت و مردسالار است و چقدر از او انرژي آزاد مي‌كند و چقدر او را رها مي‌كند. راستي اگر هر زني هر روز صبح براي رفتن به سر كار و مسئوليت به جاي فكر به اين‌كه چگونه باشد كه زيباتر بنمايد  و بهتر جلوه كند، به اين فكر كند كه چگونه مسئولتر و چگونه ويژگيهاي انساني را بيشتر كسب كند‌ و چطور رهاتر تا از عهده مسئوليتهايش برآيد, آن وقت چه دنياي راحت، فراخ و رهايي‌بخشي براي خودش و ديگران ايجاد خواهد كرد. اينطوري زنان از زنجيرهاي نهفته در درونشان كه بر دست و پايشان پيچيده شده, آزاد مي‌شوند.
بعد از ورود به چنين دنيايي بودكه در رابطه با خواهرانم ديدم كه ديگر نه تنها از رشد و توانمنديهاي مثبت آنها گزيده نمي‌شوم بلكه به‌عكس قدرت آنرا پيدا مي‌كنم آنها را به‌عنوان جزئي از ارزشهاي خودم قدر بدانم و كمك كنم كه آنها هرچه سريعتر تجارب و حتي جاي من را بگيرند و حتي به موضع مسئوليت من برسند و از من جلو بزنند. اين نياز دنياي رهايي و آزادي براي زنان و براي همه انسانها اعم از زن و مرد است كه بجاي اينكه رقيب هم باشند دوست، خواهر،  مادر و همرزم و پشتيبان هم باشند و از رشد و ارتقاي هم لذت ببرند و مانع هم نشوند و از اين بابت آشفته و قفل نشوند. به عكس راهگشاي هم باشند.
تازه فهميدم كه نقش آرمان مشترك آزادي و دموكراسي براي مردم و وطن براي زنان (و قطعا براي مردان) چقدر نقش تعيين‌كننده‌يي است و در واقع تنها راه رسيدن به آزادي و برابري و رهايي براي زنان است و تنها اين راه است كه من را و ما را از هر آنچه ارزشهاي دنياي جنسيت است رها مي‌كند، رها از معيارها و ارزشهاي كاذبي مانند حسادت، رقابت، زشتي، زيبايي، برتري طبقاتي، برتري فرهنگي، تفاوت امكانات، تحصيلات و هر نوع ارزشي كه زن در به دست آوردنش نقشي نداشته  و برايش تلاشي نكرده است  اما متاسفانه در طول تاريخ سرلوحه تمامي فرهنگها و ارزشها و منشا تبعيض و ستم مضاعف بر زنان گرديده است".
اين مبحث يكي از شيرين‌ترين مباحثي است كه جنبش ما در اوج ناباوري با آن درگير بوده.  خيلي از زنان ابتدا آن‌را باور نداشتند و در اولين لحظه كه اين موضوعات  به ذهنشان مي‌زد, مي‌گفتند ما وقتي وارد مبارزه شديم اينها را حل كرده بوديم و برايمان مهم نبود و به همين دليل راهمان باز شد. پس چه شد كه دوباره اينجا سربرآورد؟ جواب اين بود كه چيزي نشده, راست مي‌گوييد. در يك مدار, در يك لايه و سطح, اين مشكل حل شده و كنار زده شده بود  ولي نه در اعماق انديشه، جايي كه بايد به‌طور كامل زير ورو شود.

روابط نوين ميان زنان
يكي ديگر از تضادهاي مهمي كه به‌طور تاريخي گريبانگير زنان بوده و غلبه بر آن از دستاوردهاي اين مقاومت است، رابطة زنان با يكديگر است. مناسبات ميان زنان به‌طور عام در بسياري مواقع مملو از رقابتهاي فردي و هووگونه است. يعني جا را براي يكديگر تنگ مي‌بينند و از ورود هر كس و بالا رفتن موقعيت هر زن، ساير زنان احساس تهديد مي‌كنند. اما خوشبختانه در حال حاضر درجنبش ما رابطة زنان به‌گونه‌يي تغيير كرده كه نزديكتر از خواهران تني در كنار يكديگر كارمي‌كنند و پشتيبان يكديگر هستند و سختترين مسئوليتها را در چنين رابطه‌يي با هم پيش مي‌برند، به نحوي كه درست در نقطة مقابل مناسبات زن ستمزده، ارتقاي هر زن، عامل تشويق و انگيزش ساير زنان است. بنابراين، همه كمك مي‌كنند كه هر يك از زنان مقاومت، بتوانند بيشتر مسئوليت بپذيرند. بله همياري و همكاري ميان زنان و پشتيباني آنها از يكديگر شگفت‌انگيز است و «خلق جديدي» محسوب مي‌شود. هريك از زنانِ اين جنبش اعتقاد دارد كه با پشتيباني از زنان ديگر و بذل بيشترين همكاري نسبت به او، خودش توانمندتر مي‌شود. و راه شكوفايي و ارتقاي هر زني در افزايش تعداد زناني است كه به آنها ياري مي‌رساند و در راستاي يك آرمان مشترك، ايفاي مسئوليت مي‌كنند. راستي كه اين، دنياي نوين و متفاوتي با تاريخ گذشتة زنان است.
پيدايش اين رابطة تازه ميان زنان تولد جديدي در جنبش ماست كه هر زن براي پيشبرد آرمانش به آن معتقد و پايبند است

رهايي مردان
اما مشكلات به اينجا ختم نمي‌شد. بگذاريد به يك زمينه ديگر از تضادهايي كه مردان و زنان ما در كشاكش مبارزه با انديشة  مبتني بر تبعيض جنسي با آن درگير بودند اشاره كنم:
يكي از مردان مجاهد مي‌گفت: "بحث رشد خواهران و به‌عهده گرفتن مسئوليتها توسط آنها را  در حد يك يا چند مورد پذيرفته بودم و خوشحال بودم كه از آن عبوركرده  و جلو رفته‌ام. اما وقتي خبر تشكيل شوراي رهبري متشكل از زنان را شنيدم, يك‌باره تمام وجودم در برابر آن منقبض شد. احساس مي‌كردم كه چيزي برايم باقي نمانده است. انديشة  مردسالارانه نمي‌توانست بپذيرد كه همة  امور بدست زنان بيفتد و در عين حال كارها خوب پيش برود. اما مي‌فهميدم كه اين همان ارتجاع و انديشه تبعيض جنسي است كه در اعماق انديشة  من عمل مي‌كند.
در افتادن با آن برايم خيلي سخت بود. به خودم مي‌گفتم كاش مي‌شد  با يك بار انقلاب كردن, همه ارزشهاي مردسالاري را در تماميت آن طلاق داد و ارزشهاي دنياي نوين را جايگزين كرد. ولي متأسفانه دنياي كهن با تمام قدمت تاريخي آن در درونم ريشه دوانده بود و با هر تهاجم انديشه نو, عقب مي‌نشست, ولي باز در سنگر ديگري سر برمي‌آورد وحمله خودش را شروع مي‌كرد.
مثلاً: وقتي از خواهر فرمانده‌ام يك انتقاد و اشتباه ديدم,  براي شكايت نزد فرمانده  بالاتر رفتم و كلي از دست فرمانده  مستقيم شكايت كردم و اشكالات او را برجسته كردم. البته واقعاً نمي‌فهميدم كه دارم چه مي‌كنم و فكر مي‌كردم  كه از يك حق طبيعي و دموكراتيك در مناسباتمان دارم استفاده مي‌كنم و انتقاداتم را به مسئولم راحت بيان مي‌كنم. وقتي تمام حرفهايم را زدم. فرمانده بالاتر به من گفت، بسيار خوب, حرفهايت درست. آيا اين انتقادات براي اصلاح اوست؟ يا مي‌گويي صلاحيت اين‌كار را ندارد و يا بايد او را برداشت؟ و يا لااقل كار تو را عوض كرد كه راحت باشي؟
وقتي مسئولانه با خودم فكر كردم، ديدم كه اصلاً اين‌طور نيست و اين خيلي عدم صداقت است اگر بگويم او صلاحيت ندارد. وقتي هدف خفته در درون خودم را ديدم, شرم كردم و بلافاصله، با يا‌دآوري آموزشي كه ديده بودم، براي رهايي از شرمم آنرا به زبان آوردم. واقعيت اين بود كه تمام ارزشهاي دستگاه مردسالار در درونم به من مي‌گفت در برابر اين پديدة  جديد يعني هژموني زنان بايستم و مقاومت كنم و همه چيز آنرا زير ذره‌بين بدبيني قرار دهم و بهانه بگيرم و نپذيرم. و وقتي همينها را گفتم, تصميم گرفتم كه از آن ببعد به جاي تسليم در برابر فرهنگ مردسالار, با آن بجنگم".
و حالا يك مثال ديگر از زنان را بشنويد:
خواهري مي‌گفت: "وقتي خبر شوراي رهبري متشكل از زنان را شنيدم, گفتم خدايا پس كارهاي جدي چه مي‌شود؟ يعني همة  سرنوشت يك جنبش به دست زنان سپرده مي‌شود؟ مگر مي‌شود؟ درست است كه  تا بحال اين خواهران خيلي كارها كرده‌اند, ولي مگر مي‌شود  همه كارها را به آنها داد, فردا اگر شكست خورديم چه مي‌شود؟ فردا اگر ضربه خورديم چي؟!"

مرحله جديد:
 پيشروي از سطح به عمق
بعد از اين مرحله به مرحله جديدي رسيديم:  مرحله پيشروي از سطح به عمق.
روزها و لحظات اين زنان و مردان، پر از اين جنگها و جدالهاي درون ذهن، تناقضها و ديالوگها و همپاي آن، عبور از آنها بود. پروسه بسيار سخت بود، واقعاً بسيار سخت، بدون استثنا، براي هر مرحله‌اش.
  بايد اذعان كنم كه وقتي هژموني كامل با زنان شد, تازه جنگ جدي با فرهنگ مردسالاري در ابعاد كيفي جديدي شروع شد. به‌عبارت ساده‌تر، در عرض جبهه همه مواضع اشغال شد, اما در عمق مساله حل نبود و مشكلات يكي پس از ديگري آشكار مي‌شد.  مثلاً  براي خود زنان، بعد از عبور از پذيرفتن مسئوليت و فرماندهي و مواضع كليدي, سقفي كه براي كار خود قايل بودند، مديريت خوب، هماهنگي و اداره افراد تحت مسئوليت بود. اما وقتي كار به محتواي امور و مسئوليتها و ورود در تضادها مي‌رسيد, نهايتاً ميدان را به‌طور كامل به مردان تحت مسئوليت خود مي‌دادند. در ابتدا اين امر برايشان خيلي عادي و مشروع بود و مي‌گفتند "خوب ديگر چه اشكالي دارد، همين‌كه ما مديريت مي‌كنيم و از كيفيت آنها استفاده مي‌كنيم هم مهم است و هم كافي".
 مدتهاي طولاني طول كشيد تا زنان متوجه شدند كه اين استدلال ناشي از فرهنگ مردسالار و ناشي از ترس از ورود به مشكلات  مضمون و محتواي امور است.
واقعيت اين بود كه بايد يك به يك آنها، اين مسير را طي مي‌كردندكه  البته كارسختي بود.
وقتي زنان متوجه شدند كه براي وارد شدن خودشان به محتواي امور و كارها، بايد زناني مثل خودشان را جدي بگيرند و نمي‌بايد فقط  روي مردان حساب كنند،كار با زنان براي زنان مسئول تبديل به يك ارزش شد. هم براي ورود خودشان به عمق كارها و هم به خاطر اين كه در اين مسير بايد يك زن ديگر مانند خودشان را هم وارد كار كنند و جدي بگيرند و او را هم برانگيزند تا  با ناباوريهاي خودش نسبت به خودش بجنگند  و علاوه بر اين  او را حمايت و راهنمايي هم  بكنند. آنها هم‌چنين به اين نتيجه بسيار مهم رسيدند كه  براي دنياي جديد نياز دارند مرداني با همين ويژگي را تربيت كنند و آموزش بدهند. از اين طريق بود كه هر زن مسئول، خودش يك گام جدي مسئولتر مي‌شد  و به ناباوري  نسبت به خودش و نسبت به ساير زنان, غلبه مي‌كرد و قدم به قدم در مسير نفي فرهنگ ضعيفگي و مردسالاري جلو مي‌رفت.
اين مسير حركت در عمق، مسير سختي است. مسير ساختن زناني مسئول، رها  و توانمند در سطوح بالاي فرماندهي و رهبري, از جديترين مسئوليتهايي است كه هر زن مسئول بايد آنرا بدوش بگيرد. يعني تربيت و آموزش زنان و مردان رها و قدرتمند در مبارزه با ايدئولوژي مردسالار، يعني تربيت يك نسل جديد،  الزام انجام چنين مسئوليت خطيري، نبرد مستمر با فرهنگ عقب‌مانده جنسيت, مردسالار و ضدانساني است.

جنگي در اعماق با مردسالاري
از آنجا كه دعواي هژموني, جنگي بود در اعماق با مردسالاري, به همين خاطرعينا براي مردان هم وجود داشت. مرداني كه بايد مسالة پذيرش برابري و هژموني زن را حل مي‌كردند.
در واقع زنان مسئول و فرمانده براي اين‌كه وارد محتواي كار مردان تحت مسئوليت خود بشوند با يك مقاومت و گارد جدي از طرف آنها مواجه بودند.
دعواي اين مردان اين بود كه ما كه شما را به‌عنوان مسئول و فرمانده و مدير  پذيرفته‌ايم ديگر به حيطة  تخصصي كار ما وارد نشويد! ابتدا مهاجم بودند و حتي پرخاشگرانه مانع مي‌شدند. فقط بحث و ديالوگ در كار نبود  و گاه  پرخاشگري جايگزين آن مي‌شد.  اما وقتي فهميدند كه اين واكنش، ناشي از فرهنگ مردسالاري است كه خودش را در قالب يك استدلال ظاهراً مشروع وارد مي‌كند, خودشان با آن به جنگ پرداختند.
بعد از شكست و عقب‌نشيني پرخاشگري، قدم بعدي  پاسيويسم بود. يعني در حالي‌كه مي‌پذيرفتند كه بايد در حيطة  تخصصي هم گارد باز داشته باشند و ورود زنان را به رسميت بشناسند, اما چون سخت بود و قبول نداشتند, در عمل، موضع پاسيو اتخاذ مي‌كر‌دند و اين آن چيزي بود كه مطلقاً در كار و مسئوليت،كه پاسيويسم خوره آنست، آن‌را نمي‌خواستيم. تا اينكه متوجه شدند كه اين‌هم ناشي از همان فرهنگ مردسالار است. يعني كه بايد هم ورود  زنان مسئولشان را به حيطة  كار بپذيرند و هم اكتيو و فعال باشند و اين براي مردان يكي از مهمترين گردنه‌هاي جنگ با فرهنگ مردسالار بود كه از آن بايد عبور مي‌كردند. يعني يادگرفتن اينكه  چگونه حيطة  خودمختار و تحت هژموني مطلقه خودشان را باز كنند و به ديگران هم  راه  و ميدان  بدهند. بعد از اين بود كه  توانستند هم  هژموني مسئولشان را در حيطه تخصصي كار بپذيرند و هم آكتيو و مسئول و موثر باشند و اين براي مردان جنبش يكي از گردنه‌هاي بسيار سخت بود كه از آن پيروزمندانه  عبور كردند.
 محصول رهايي زن و هژموني زن و برابري زن، مطلقا نبايد پاسيويسم و از دور خارج كردن مردان باشد. به عكس، شاخص حركت و مسير درست اينست كه مردان، سرانجام هرچه جديتر و مسئولتر و آكتيوتر شوند. تاكيد مي‌كنم كه شاخص مبارزه مردان با فرهنگ جنسيت و مردسالار اينست كه آنان هم مانند زنان انبوهي انرژي هرز رفته در چاه ويل فرهنگ نرينه را آزاد كنند. اين چنين است كه مردان ارتقا مي‌يابند،  رها واحياء و مسئولتر  مي‌شوند. پس اين انقلابيست براي مسئولتر شدن هم زن و هم مرد و نه ورود يكي و حذف ديگري. بله, دقيقا مردان بسا بالاتر و بسيار توانمندتر از قبل مي‌شوند.
و اين مسير ادامه دارد و خوشبختانه آنچه در حال حاضر در جريان است تربيت و آموزش زنان و مرداني رها و مسئول است كه زنان مسئول اين جنبش آن‌را برعهده  دارند.

مثبت ديدن
ما به‌تجربه ديديم كه آن تحولي كه حامل ارزشهاي نوين انساني است، قرار گرفتن نسلي از زنان در رهبري است. اين امر تنها براي تضمين برابري زنان نيست، بلكه فرآيندي است كه هم زنان و هم مردان را رها مي‌كند، از خودبيگانگي را از ميان آنها زائل مي‌كند و به هر‌كس امكان مي‌دهد كه ذات انساني خود را محقق كند و به كمال و يگانگي دست يابد.
وقتي يك نسل پيشتاز اعم از زن و مرد در اوج آگاهي و اختيار كساني را به‌رهبري خود بر مي‌گزيند كه به‌طور تاريخي جايگاهي به‌عنوان انسان برابر نداشته اند، اين انتخاب گذار از دنياي مردسالاري و ارزشهاي عقب مانده آن به دنياي انساني است. در حقيقت يك تغيير فرهنگ است كه گوهر انساني را در آدمي شكفته مي‌كند. زنان و مردان اين جنبش از آزمايش اين انتخاب سربلند بيرون آمده و سالهاست در اين مسير پايداري مي‌كنند. آنها با شنا كردن در خلاف جهت حركت خود‌به‌خودي تاريخ فرهنگ هزاران ساله جنسيت و بهره‌كشي را نفي مي‌كنند.
از مهمترين ثمرات اين مسير آن است كه هركس درك و فهم و بينايي و شنوايي خود و بهتر است بگويم همة حواس خود را انساني مي‌كند و به‌قول قرآن چشم جانش بينا مي‌شود. در نتيجه مي‌تواند نيكيها، پاكيها و آن‌چه را كه رحمت و محبت خدايي است، ببيند و دريابد. در چنين دنيايي آن‌چه اصالت دارد نه نقصها و عيبهاي انسانها بلكه روابط هر انسان با همنوعان و همراهان او و ميزان فداكاري و مايه‌گذاري انسانها براي يكديگر است. آري، هرآينه بپذيريم كه انسان گوهري بي‌همتا و ناموس هستي و تاريخ است، لاجرم بايد در او به‌گونه‌يي در تراز كرامتش بنگريم.

تغيير فرهنگ
مسائل بغرنج انساني و فرهنگي ديرپايي كه جنبش ما با آرمان برابري به حل آن نائل آمده، موضوع بحثهاي گسترده‌يي است كه در فرصت جلسة حاضر نمي‌گنجد. بنابراين فقط به اشاره به آنها اكتفا مي‌كنم.
به‌طور سيستماتيك و در مقياس هزاران، در جنبش ما زنان از هر طبقه و قشري در شخصيت انساني‌شان از استحكام و صلابت نويني برخوردار شده‌اند. ضعفهاي تاريخي زنان مانند شكنندگي، لرزان بودن، حسادت، رقابت، قياس، ترس از ورود به جمع، نگراني از اظهارنظر در جمع، ترس از پذيرش مسئوليت، و واهمه داشتن از پذيرش مسئوليت مردان و اعمال هژموني به آنها به‌طور ريشه‌يي رخت بربسته است.
همة آن زنان پاسيو، خموش، گوشه‌گير، و درخود، به زناني فعال، مستحكم و توانمند تبديل شده‌اند و در عشق ورزيدن و دوست داشتن و برخورداري از عاليترين عواطف انساني كيفيتهاي نويني خلق كرده‌اند. در زمينة اعمال مسئوليت هم، آنها ريسك‌پذير شده‌اند و اگر اشتباه يا خطايي انجام دهند يا در كاري دچار شكست بشوند، فرونمي‌ريزند. انسانهايي شده‌اند كه ديگر هويت خودشان را مثل يك كالا در نگاه ديگران و ارزيابي نگاه بقيه پيدا نمي‌كنند، بلكه هويت خودشان را از انتخاب آرمان و شخصيت و ويژگيهاي انسانيشان مي‌گيرند.
زناني كه قدرت مسئوليت‌پذيري و اعمال هژموني دارند و رهايي و آزادي از تمامي غل‌ و‌ زنجيرهاي استثماري، ويژگي برجستة آنهاست. همة اينها البته به اعتبار انتخاب يك آرمان والاي انساني ميسر شده است؛ يعني آرمان آزادي و رهايي براي مردم ايران و شاخص رهبري‌كنندة آن در بيرون افراد كه خوشبختانه در جريان عمل خود را ثابت كرده است.
در اين مسير، در جنبش ما، مردان هم مسير بسيار سخت و طولاني را پا به پاي زنان طي كرده‌اند. مسيري كه آنها را از غل و زنجيرهاي مردسالارانه رها كرده و از آنها انسانهايي ساخته است كه قبل از هر چيز انسانيت خودشان را در گرو برابر ديدن زنان با مردان مي‌دانند. آنهم نه‌فقط در حرف، بلكه در عمل. آنها براي پذيرش برابري و هژموني زنان در دنياي كار و مسئوليت از هم سبقت مي‌گيرند و به‌نوبة خود نسل تازه‌يي شده‌اند.
البته اين كاري بسيار سخت و طولاني با تجارب فراوان است …
به جرأت مي‌گويم كه اين مقاومت نسل جديدي از زنان و مردان دارد كه هر كدام تجربة عميق مبارزه طولاني با ديكتاتوري و بنيادگرايي حاكم برايران از يك طرف و با فرهنگ و انديشة مردسالار و زن‌ستيز از طرف ديگر را دارند. آنها در حال حاضر هر‌كدام به مثابة زنان و مرداني رها در كنار هم با شعار برابري و حتي تبعيض مثبت براي زنان در اين جنبش ايفاي مسئوليت مي‌كنند، به نحوي كه كيفاً نسبت به قبل توانمندتر وذيصلاحتر و خلاقتر و شكوفاتر و در يك كلمه رهاتر شده‌اند. يعني اين طور نيست كه در ازاي سپردن هژموني به زنان، مردان از صحنه حذف شده باشند. به عبارت ديگر زنان و مردان در تضاد با يكديگر نيستند، بلكه رهايي زنان مقدمة رهايي مردان هم هست.
بطور خلاصه، بحث مبارزه با فرهنگ مردسالار، هم در زنان و هم در مردان در عمق جبهه جنگ فرهنگي ادامه دارد. هر روز تجارب و خيرات زيادي بر جاي مي‌گذارد كه مهمترين آنها، تربيت زنان و مرداني رها با توان مسأله‌حل‌كني و مسئوليت‌پذيري خارق‌العاده است. اين همان آزاد شدن انرژيهاي انسان در مسير رهايي و يگانگي است كه در ميدان مبارزه براي آزادي آنرا به‌چشم مي‌‌بينيم. فكر مي‌كنم اين متعلق به همه زنان و مردان آزاديخواهي است كه مي‌خواهند مسير رهايي و يگانگي را طي كنند.
آن چه در اين ميان محرك و ديناميسم اين حركت پركشاكش بود, باز هم ضرورت انگيزشهاي خارج از خود فرد و به طور مشخص ضرورتهاي اكيد مبارزه با بنيادگرايي و فاشيسم مذهبي در خارج از تمايلات و اذهان ما چه به طور فردي وچه در سبك كارها و سيستمها بود. ما بايد به الزامهاي اين نبرد, هرچه كه باشند پاسخ مي‌گفتيم و اين مستلزم گام برداشتن در مسير برابري و رهايي بود. اين همان ضرورتي بود كه همه را اعم از زنان و مردان و مسئولان قديمي و جوانترها, وادار مي‌كرد از پيلة  درون خودشان از افكاري كه فقط در ذهن خودشان داشتند خارج شوند و  به ضرورتهاي بيرون از ذهن خودشان و خارج از خودشان، كه كاملاً هم واقعي بود، نگاه كنند و در برابرش مسئوليت بپذيرند.

حماسه رهايي
به جرات بايد بگويم كه نسل ما شادمان و مسرور و مغرور است  كه توانسته تجربة  بزرگي را پشت سر بگذار‌د و مي‌تواند دستاورد آن را در اختيار جنبش رهايي و ريشه‌كني تبعيض و مرزبندي جنسي قرار بدهد. تجربة  آموزش، تربيت و حضور نسلي از زنان و هم‌چنين مرداني كه در پروسه نبرد با فرهنگ مردسالار, توانستند به قلل رفيعي برسند كه از اين پيشتر، تصور آن  ناممكن مي‌نمود. اين مردان به جديترين مدافعان حقوق زنان تبديل شدند و اين را در جريان عمل ثابت كردند و مي‌توانند شاهدان و گواهاني براي مسئوليت‌پذيري همه زنان باشند.
همين‌جا مي خواهم احساس واقعي و درونيم را بگويم كه، خيلي دلم مي‌خواست يك نويسنده زبردست بودم، يا  يك شاعر توانمند، يا  يك نقاش چيره‌دست، يا يك وكيل توانا تا بتوانم از آن حماسه‌يي كه در جنبش مقاومت ايران مي‌آفرينند حرف بزنم. ولي  متاسفانه زبانم و توانم  قاصر است.   فكر مي‌كنم تاريخ حتما اين‌كار را خواهد كرد. قهرماناني كه مي‌شود  در بارة هركدامشان كتاب نوشت, زيباترين شعرها را سرود و زيباترين نقاشيها را ترسيم كرد.
در عين حال، در  وراي اين رنجها و شكنجه‌ها، توانمند‌ي و  زيباييهاي طبعيت و خلقت  زن و هم‌چنين مرد رها شده از ورطه دنياي جنسيت، بسيار زياد است. اما متاسفانه فرهنگ مردسالار و ديدگاه جنسيت، نگذاشته است كه  اين توانمنديها و  زيبائيها بارز شود. براستي من از روي حماسه‌هايي كه در مقاومت اين زنان و بدنبالش مردان آفريده‌اند، خيلي وقتها خدا را سپاسگزاري مي‌كنم كه من را زن و انسان آفريد به ما اين قدرت را داد كه بتوانيم مبارزه كنيم و مسير رهايي را طي كنيم.
اين را هم بگويم كه نيل به برابري براي زنان، با از خودگذشتگي بي‌دريغ خود آنان ميسر شده است. فداكاري در صف مقدم پيكار سخت و خونين و طولاني در برابر مهيب‌ترين ديكتاتوري قرون‌وسطايي.
از 24سال پيش كه مقاومت و نبرد همه‌جانبه عليه ديكتاتوري ملايان آغاز شد تا امروز، زنان در آن به‌طور وسيع شركت داشته‌اند. از 120هزار نفر كه آمار اعدام‌شدگان سياسي اين سالهاست، حدود 40هزار نفر را زنان تشكيل مي‌دهند. اين رقم به‌تنهايي براي پي‌بردن به‌مقاومت ستايش‌انگيز زنان ايران كفايت مي‌كند.
در ميان اعدام‌شدگان، از دختركان سيزده‌ساله نظير فاطمه مصباح تا مادران سالخورده مثل مادر ذاكري وجود دارند. در ميان آنها كم نيستند زنان باردار كه دژخيمان با قساوت تمام آنها را تيرباران كرده‌اند. كما اين كه بسياري زير شكنجه جان باخته‌اند. اين رژيم 174نوع شكنجه ابداع كرده و عليه زندانيان ما به‌كار گرفته است.
اين قساوتها البته تكاندهنده است. اما از آن مي‌توان حدس زد كه ملايان با چه استواريها و قهرمانيهايي از جانب زنان پيشتاز روبه‌رو بوده‌اند. هم‌چنان كه مي‌توان پي‌برد تا كجا از مبارزة آنان احساس تهديد كرده‌اند.
آنها نشان دادند كه پاسخ ضروري به‌ بنيادگرايي و استبداد مذهبي هستند و بدون حضور آنان در رهبري سياسي نه پايداري محقق مي‌شود و نه چشم‌اندازي براي پيروزي متصور است.
ملايان البته هنوز به ضرب خشن‌ترين سركوبگريها خود را سرپا نگهداشته‌اند.اما حقيقت اين است كه زنان پيشتاز مقاومت ايدئولوژي زن‌ستيز آنان را شكست داده برچسب نابرابري را از دامن اسلام زدوده‌اند.
آنان، سيماي حقيقي اسلام، سرشت انساني آن‌، اعتقادش به برابري زن و مرد و پيام آن را كه بردباري و گذشت و رحمت و رهايي است در ميدان عمل اثبات كرده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

فصل ششم

 

شكست قطعي بنيادگرايي
با نيـروي پيشتاز زنان

 

 

 


 

مسأله مبرم روز
همة ما كه در اين جا گرد آمده‌ايم، هر عقيده‌يي كه داشته باشيم، در اين مورد اشتراك نظر داريم كه مبارزه براي برابري وقتي مؤثر است و در اين جهان پرتلاطم پژواك پيدا مي‌كند كه با مبارزة سياسي و مسألة مبرم روز پيوند بخورد. اگر جنبش برابري را فقط در چارچوب مسائل اخص زنان و محروميتها و تبعيضهاي جنسي محدود كنيم و از چنين پيوندي دور بمانيم، در عمل، جنبش برابري در درون مسائل خودش محصور مي‌شود و اين اصلاً به سود جنبش برابري نيست. چرا كه وقتي از برابري صحبت مي‌كنيم، مفهوم حقيقي اين كلمه را در نظرداريم؛ يعني برابري در فعاليت سياسي و رهبري سياسي؛ نه فقط برابري در قانون.
امروز مبرمترين مسألة سياسي دنيا كه مردم جهان را مضطرب كرده، ارتجاع و بنيادگرايي اسلامي است. همان پديده‌يي كه با روي كار آمدن حكومت آخوندي در ايران سربلندكرده و حالا در سايركشورهاي مسلمان و منطقه و به‌خصوص در عراق دارد تاخت‌و‌تاز مي‌كند و صلح و دموكراسي و دستاوردهاي بشريت، از جمله دستاوردهاي جنبش برابري را مورد تهديد جدي قرار داده است.
وضعيت بسيار وخيم دختران و زنان ايران، يعني شرايطي كه در آن حتي دختران 16ساله توسط آخوندها به دار كشيده مي‌شوند و همين‌طور سرنوشت سياهي كه بنيادگرايي به زنان كشورهاي مسلمان تحميل مي‌كند، مسأله‌يي است كه جنبش برابري در سراسر جهان نمي‌تواند نسبت به آن بي‌اعتنا باشد.
چگونگي رويارويي با بنيادگرايي، به همة مدافعان صلح و حقوق‌بشر و به طور خاص به فعالان جنبش برابري مربوط مي‌شود. به‌خصوص كه اين خطر، منحصر به خاورميانه و كشورهاي اسلامي نيست، بلكه شبح بنيادگرايي اسلامي در سراسر اروپا هم در حركت است.
راستي با بنيادگرايي اسلامي چه بايد كرد؟ حقيقت اين است كه تعيين سياست در قبال بنيادگرايي اسلامي در سطح جهان، دقيقاً بستگي به سياستي دارد كه در قبال حكومت آخوندي در ايران، به مثابه كانون صدور بنيادگرايي، در پيش گرفته مي‌شود.
براي رويارويي با اين خطر فزاينده، معمولاً از دو گزينه صحبت مي‌شود. يكي سازش با رژيم آخوندي، با هدف مهار و تغيير تدريجي، يعني همان سياستي كه، طي دو دهة گذشته، توسط كشورهاي غربي دنبال شده است. گزينة ديگر هم ، سرنگوني ملاها از طريق جنگ خارجي است؛ مثل آن‌چه كه در عراق روي داد و هيچ‌كس خواستار تكرار آن در ايران نيست.
ملاهاي تهران و كساني كه در وضع موجود منفعت دارند، اين را القا مي‌كنند كه هر تغيير جدي، مستلزم جنگ خارجي است و به اين ترتيب نتيجه مي‌گيرند كه گزينه‌يي جز سازش وجود ندارد. اما مقاومت ايران بر اين باور است كه درمقابل دوگزينة «مماشات ياجنگ»، «راه‌‌‌حل سومي» وجود دارد كه اتفاقاً تنها راه واقعي براي تغيير است و آن عبارت است از تغيير به دست مردم و مقاومت ايران.
در نيمة دسامبر گذشته، اين نظريه را شخصاً در پارلمان اروپا مطرح كردم. اما، امروز مي‌خواهم روي مسألة مهمي در اين زمينه انگشت بگذارم كه تقريباً به اندازة خود موضوع حياتي است و حياتي بودن اين موضوع در جواب به اين سئوال درك مي‌شود كه راه حل سوم، يعني راه‌حل واقعي مبارزه با بنيادگراها، به‌طور مشخص توسط چه نيرويي پيش مي‌رود؟ و مشخصاً بر دوش چه كساني و چگونه به پيروزي مي‌رسد؟
پاسخ ما اين است كه شكست قطعي بنيادگرايان اسلامي با نيروي پيشتاز زنان امكان‌پذير است و به همين خاطر است كه بر لزوم مشاركت فعال و برابر زنان در رهبري سياسي تأكيد داريم؛ چه در ايران وچه ديگر نقاط جهان. اين نظريه، كه مشاركت زنان در رهبري سياسي پادزهرِ بنيادگرايي اسلامي است، چكيدة تجربة ايران و مقاومتي است كه سالها با نثار خونها و رنجهاي بسيار ادامه داشته است.
تجربة مقاومت مردم ايران درمقابل بنيادگرايي، از اين بابت حائز اهميت است كه ايران اولين كشوري است كه بنيادگرايان در آن قدرت دولتي را به چنگ آوردند و ايده‌هاي ارتجاعي خود را به صورت قانون و سياست در همة شئون اجتماعي، فرهنگي و سياسي جاري كردند.
ما به اين دليل مشاركت زنان در رهبري سياسي را مورد توجه قرار مي‌دهيم كه در ايران، هم به‌طور تجربي و هم به‌صورت نظري، به اثبات رسيده است كه آن‌چه ضد تمام‌عيار بنيادگرايي اسلامي است، نيروي زنان است. علت اين امر هم به‌سادگي به ماهيت بنيادگرايي بر‌مي‌گردد كه مرزبندي جنسي و زن‌ستيزي سنگ بناي آن را تشكيل مي‌دهد. در واقع، نقش تعيين‌كنندة زنان، از ذات مبارزه با بنيادگرايي، مي‌جوشد.
در يك طرف، ما پيشرفت جامعه به سوي رهايي و آزادي را منوط به مشاركت فعال و برابر زنان در رهبري سياسي مي‌كنيم، در طرف مقابل، بنيادگرايان به‌انحطاط‌ كشاندن جامعه و به‌خصوص سركوب عمومي را با به‌بندكشيدن زنان انجام مي‌دهند.
براي روشن كردن همين بحث بايد به اين سؤالها بپردازيم كه بنيادگرايان چه نيازي به دشمني با زنان دارند؟ و چرا مبارزه براي رهايي جامعه ضرورتاً از نفي زن‌ستيزي مي‌گذرد؟

رابطة زن ستيزي با سركوبي عمومي
وقتي كه ملايان در ايران به حاكميت رسيدند، با يك انرژي عظيم آزاد‌شده از انقلاب بهمن مواجه بودند و در جامعه يك كشش قدرتمند براي تغيير مناسبات كهنه وجود داشت. آنها از تبعيض جنسي و زن‌ستيزي براي سركوب و مهار اين انرژي و پتانسيل عظيم استفاده كردند.
آنها تمايلات پليد عوامل خودشان را كه با مرزبندي جنسي و تملك زن پاسخ مي‌گيرد، رشد دادند و آن را به نيروي سركوب عمومي تبديل كردند.
كساني كه در ايران زندگي كرده‌اند يا اخبار ايران را دنبال مي‌كنند، به‌خوبي اين حرف را حس مي‌كنند كه بنيادگرايان با ايران مثل كشور اشغال‌شده رفتار كرده‌اند. آنها به زنان مثل غنائم جنگي نگاه مي‌كنند. يعني آنها را اسير خودشان مي‌دانند و مي‌خواهند كه براي هر تعدي و تجاوزي به آنها، دست باز داشته باشند. آن‌چه در ظاهر ديده مي‌شود زهد‌فروشي آخوندهاست كه سنگ عفاف و تقوا را به سينه مي‌زنند. اما در پس اين دجاليت، روح خبيثي قراردارد كه ارادة سركوب را تشكيل مي‌دهد يعني تمايل به تملك و تجاوز. همان چيزي كه زنان را قرباني مي‌كند و نيروهاي اين رژيم را از مدار انسانيت خارج ساخته است و به همين دليل به اين رژيم مي‌گوييم يك رژيم ضدانساني.
اين فعل‌و‌انفعال پايه‌يي زن‌ستيزانه كه در لفافة حقوق و احكام مذهبي بنيادگرايان عمل مي‌كند، به شكل قانون در آمده و به صورت وظايف و طرز عمل رسمي عوامل رژيم جاري شده و نهادهاي سركوبگر حول آن سازمان پيدا كرده‌اند.
اگر از اين زاويه به دواير و نيروهاي سركوبگر در حكومت آخوندها نگاه كنيد، مي‌بينيد كه از ادارة منكرات گرفته تا ستادهاي امر به معروف ونهي از منكر تا بسيج و گشت عفاف و غيره، همگي فشردة وظايفشان تجاوز و تعدي به زن است.
يك ويژگي مهم كه سركوبگريِ بنيادگرايان را از همة ديكتاتوريها، كيفاً متمايز مي‌كند، دخالت آنها در جزيي‌ترين زواياي زندگي مردم است. يعني اختناق را در اعماق جامعه رسوخ مي‌دهند و محملشان هم دعاوي شرع و فقه بنيادگرايان در مورد نهان‌ترين زواياي رفتار زنان است.
به اين بهانه‌ها پاسداران و بسيجيها به ميهمانيهاي خصوصي حمله مي‌كنند، به تفتيشهاي خياباني دست مي‌زنند و همة اين اقدامات سركوبگرانه را اين‌طورتوجيه مي‌كنند كه مي‌خواهند زنان و چگونگي معاشرت آنان با مردان را بر اساس شرع مورد ادعاي خود كنترل كنند.   آخوندها با صدور بخشنامه براي تعيين رنگ و مدل لباس زنان يا دادن بيانيه در مورد ممنوعيت خندهٌ زنان يا ممنوع بودن شركتشان در تماشاي مسابقهٌ فوتبال، به‌ نيروهاي متعصب خود انگيزه مي‌دهند و اين كارها را پيشبرد اسلام وانمود مي‌كنند، چيزي كه از نظر ما دقيقاً لطمه زدن به‌ اسلام است. ما هيچ‌گونه محدوديت و تبعيضي را عليه زنان نمي‌پذيريم. در ايران فردا زنان به‌دور از هرگونه اجبار، از تمامي حقوق فردي و اجتماعي برخوردار خواهند بود. (28)
حال اگر زن‌ستيزي نفي شود، ديگر روساختهاي مذهبي مربوط به آن هم موضوعيت ندارد و در نتيجه حاكميت آخوندها و بنيادگرايان هيچ تكيه‌گاه نظري پيدا نمي‌كند. در اين صورت آن‌چه مي‌ماند، يك ديكتاتوري پليسي و نظامي مثل ساير ديكتاتوريهاست كه از هرگونه توجيه مذهبي خلع‌سلاح شده است.
در ظاهر آخوندها دشمني با زنان را در زرورق اخلاق و عفت جامعه پنهان مي‌كنند، اما درعمل، نتيجة كارشان توحش و خشونت و تشديد فساد بوده است.
چون واقعيت اين است كه آبشخور دعاوي آخوندها و آبشخور دافعه‌ها، جاذبه‌ها و مواضع بنيادگراها زن‌ستيزي است. مثلاً وقتي كه با دموكراسيهاي غربي ضديت مي‌كنند و شعارهاي ضداستعماري مي‌دهند به اين دليل است كه آنها را مسبب بيرون آمدن زنها از خانه‌ها مي‌دانند.
آخوندها تقواي ديني را كاملاً تحريف كرده‌اند. حقيقت اين است كه هدف اسلام از تقواي ديني، بالا‌بردن جايگاه و حرمت انساني زنان و مردان و رهايي و آزادي آنهاست. ولي آخوندها از اين بحث يك تلقي ضد انساني نسبت به زن دارند و زن را منشأ فساد و گناه مي‌دانند و با اين تلقي ضدانساني، به حذف و سركوب و تحقير زنان مي‌پردازند و همين زن‌ستيزي و تحقير زنان را به ماية اصلي سركوبي جامعه تبديل كرده‌اند. اين جاست كه مي‌گوييم زن‌ستيزي، جانماية اختناق آخوندي است و بنيادگرايي «نمي‌تواند» از آن دست بردارد.
آخوندها از ابتداي حاكميتشان نه فقط سرسوزني از تبعيض و ستم نسبت به زنان كوتاه نيامده‌اند، بلكه قوانين زن ستيزانه را سال به سال پرحجم‌تر و نافذتر كرده‌اند.
 در واقع تبعيض و تحقير عليه زنان، پاية مناسبات اجتماعي و قوانين اين رژيم است. تازه آن‌چه كه در محكمه‌هاي قضايي يا مراكز پليس و در محيط كار و زندگي در مورد زنان انجام مي‌شود، خصمانه تر از خود قانون است.
در بهمن 1383 خانم ياكين ارتورك، گزارشگر ويژة کميسيون حقوق بشر در مورد خشونت عليه زنان، وقتي مأموريت يك هفته‌يي‌اش در تهران تمام شد، گزارش كرد كه زنان ايران با شواهد نادرست به مرگ محكوم مي‌شوند. و در بسياري موارد زني كه شكايتي كرده است، صحنه عليه او چرخيده و حتي زناني كه مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، براي اين‌كه حرفهايشان شنيده بشود با موانع زيادي روبه‌رو هستند.
يكبار ديگر مي‌خواهم تصريح كنم هيچ‌كدام از سياستها و قوانين زن‌ستيزانة ملايان با اسلام حقيقي سازگاري و سنخيتي ندارند و فقط محصول تفسير انحرافي و سوءاستفادة بنيادگراها ازاسلام است. مرتجعان از آيات متشابه قرآن آگاهانه سوءاستفاده كرده‌اند. آنها قوانين 14قرن پيش را مانند ارث زن نصف ارث مرد و شهادت دو زن معادل يك مرد را كه در زمان خودش تحول بزرگي به نفع زنان محسوب مي‌شد، در قرن بيست و يكم پاية قانون خود قرار داده‌اند. در حالي‌كه بر اساس روح پويا و تحول‌يابندة قرآن، مي‌بايد متناسب با پيشرفت زمان آنها با قوانين مدني جديدي جايگزين شوند. خوب است به گفته‌يي از پيامبر اسلام اشاره كنم كه بيانگر روح و جوهر نظرگاه اسلام واحترام آن به زنان است: «زنان را بزرگ نمي‏دارند، مگر بزرگواران. و كوچك و حقير نمي‌سازند مگر فرومايگان».

پالايش انديشه
زنان و مردان مقاومت در پراتيك خلاق چندين ساله و در هزاران ساعت نشست و بحث جمعي اين ساليان، به اين نتيجه رسيدند كه مبارزه با بنيادگرايان حاكم از باور به انديشة برابري مي‌گذرد و بايد با هر نوع تبعيض جنسي مبارزه كرد. در غير‌اين‌صورت، نيرويي كه خودش به هر ميزان به زن‌ستيزي ملايان آغشته باشد، يعني به درجاتي با همان بنيادگرايي هم‌جنسي داشته باشد، نمي‌تواند با آن قاطعانه و بدون مماشات بجنگد. آيا اين مقاومت بدون زدودن انديشة مردسالار، مي‌توانست از پس مبارزه با بنيادگرايي برآيد؟ در ايران ضرب‌المثلي هست كه مي‌گويند چاقو دستة خود را نمي‌برد.
در اين دوران مبنايي‌ترين تجربة ما در مبارزه با بنيادگرايي، ضرورت پالايش انديشه از مردسالاري است. پيشبرد اين مبارزه براي يك مقاومت بدون زدودن عناصر تبعيض جنسي در تمامي سطوح آن امكانپذير نيست، هم‌چنان كه رهايي زنان بدون خلاصي جامعه از بنيادگرايي امكان پذير نيست.
پايداري جنبش ما نشان از شكست بنيادگرايان حاكم دارد. اين پايداري نشان مي‌دهد كه جنبش مقاومت توانسته است فرهنگ و ايدئولوژي بنيادگرايي را افشا و طرد كند. كاري كه هر قدم آن با خون و رنج زنان از خودگذشتة اين مقاومت ميسر شده است. شركت زنان ايران در نبرد‌ همه‌جانبه با بنيادگرايان و حماسه‌هايي كه در زندانها و شكنجه‌گاهها آفريدند، هر شنونده‌يي را به تعظيم وامي‌دارد. آنها، يعني آن دختران و زنان شجاع، آن آگاه‌ترين، صبورترين و معصومترين دختران ايران، آن پرستوها،قناريها و كبوترهاي‌خونين‌بال كه چهره‌هاي نازنينشان هيچ‌گاه از خاطرم نمي‌رود، از عاطفه‌ها و جان و هستي خود بهاي آرمان برابري را پرداختند. آنها افتخار مردم ايران و جنبش برابري براي همة جهانند.
راستي، آنها امروز كجا هستند؟ ظاهراً نيستند اما در اميدهاي ما براي رهايي زنان ستمزده زنده‌اند...
اين مقاومت، با نقش پيشتاز زنان به دستاورد سياسي و فرهنگي عظيمي رسيده است. دستاوردي كه نه‌فقط سرماية انساني ملت ايران براي رهايي از بنيادگرايي است، بلكه همچنين به خاطر اعتقاد به اسلام دمكراتيك، سد سديدي در برابر صدور بنيادگرايي و خطر آن براي ساير جوامع به‌شمار مي‌رود.
اين مقاومت، مدافع و پرچمدار «برابري زنان»، «جدايي دين از دولت» و «رفع هرگونه تبعيض نسبت به مذاهب» است و درمورد حقوق و آزاديهاي زنان، برنامة اعلام شدهيي دارد.
در سال 1374 در اجتماع پانزده هزار نفر از هموطنان در دوتموند آلمان، منشور آزاديهاي اساسي در ايران فردا، از جمله حقوق و آزاديهاي زنان، را در 16ماده خطاب به‌ تمامي هموطنانم اعلام كرده‌ام. رئوس اين طرح به ‌شرح زير است:  ‌ـ‌حق انتخاب كردن و انتخاب شدن در تمامي گزينشها و انتخابات و حق رأي در تمام همه‌پرسيها.  ‌ـ‌حق اشتغال و انتخاب آزادانهٌ شغل و حق تصدي هر مقام، منصب و شغل عمومي و دولتي، از‌جمله رياست‌جمهوري و قضاوت در تمام مراجع دادرسي.  ‌ـ‌حق فعاليت سياسي و اجتماعي آزادانه، رفت و آمد و مسافرت بدون نياز به‌ اجازهٌ ديگري.  ‌ـ‌ حق انتخاب آزادانهٌ لباس و پوشش.  ‌ـ‌ حق استفادهٌ بدون تبعيض از كليهٌ امكانات آموزشي، تحصيلي، ورزشي و هنري.  ‌ـ‌ به‌رسميت شناختن تشكلهاي زنان و حمايت از سازمان‌يابي داوطلبانهٌ آنان در سراسر كشور.   ‌ـ ‌در نظر گرفتن امتيازات ويژه در زمينه‌هاي گوناگون اجتماعي، اداري و فرهنگي، به‌منظور رفع نابرابري و ستم مضاعف از زنان.  ‌ـ‌ دريافت مزد مساوي با مردان در برابر كار مساوي، منع تبعيض در استخدام و به ‌هنگام اشتغال.  ‌ـ‌ برخورداري از حقوق و تسهيلات ويژه به ‌هنگام بارداري و زايمان و نگهداري اطفال.  ‌ـ‌ آزادي كامل در گزينش همسر و ازدواج كه تنها با رضايت دو‌طرف صورت مي‌گيرد.  ‌ـ‌ حق متساوي طلاق. زن و مرد در ارائهٌ دليل براي طلاق برابرند.  ‌ـ ‌حمايت از زنان بيوه و مطلقه و اطفال تحت حضانت و سرپرستي آنها از طريق نظام تأمين اجتماعي كشور.  ‌ـ‌ رفع نابرابريهاي حقوقي در زمينهٌ شهادت، ولايت، حضانت و ارث.  ‌ـ‌ در زندگي خانوادگي هرگونه اجبار و تحميل به‌ زن ممنوع است.  ‌ـ‌ چندهمسري (تعدّد زوجات) ممنوع است.  ‌ـ ‌منع هرگونه بهره‌كشي جنسي از زن تحت هر عنوان.  لازم به‌ تأكيد است كه از آن‌جا كه دموكراسي و توسعه و پيشرفت، منوط به‌ رهايي زن است، هرگونه قانونگذاري و طرح‌ريزي در زمينه‌هاي مختلف اجتماعي، بايد قبل از هر چيز، مسألهٌ برابري زن و مرد را مد نظر قرار دهد.

تجربة اخص مقاومت در برابر بنيادگرايي
مشاركت فعال و برابر زنان در رهبري سياسي به اين خاطر ضروري است كه باطل‌السحر هستة اصلي و تعيين‌كنندة تفكر بنيادگرايي است. اين حقيقت درتجربة 25‌سال گذشتة مقاومت ما در برابرحكومت ملايان به‌اثبات رسيده است.
اگر بخواهم تجربة اخص مقاومت در برابر بنيادگرايي اسلامي را در يك جمله به شما ارائه كنم، بايد بگويم كه مقابله با بنيادگرايي از انديشه‌يي برمي‌آيد كه به ضرورت مشاركت برابر و فعال زنان در اين مبارزه معتقد باشد و بتواند عملاً اين اصل را در صحنة سياسي محقق كند.
طي بيش از دو دهه، ما در برابر يك رژيم بنيادگرا مقاومت كرديم. ما در داخل ايران با سركوبي وحشيانه‌يي روبه‌رو بوده‌ايم كه در تاريخ معاصر نظير ندارد. اعدام 120هزار نفر از كساني كه به مقاومت عليه رژيم ايران دست زده‌اند، قتل‌عام زندانيان سياسي و شكنجه و اسارت نيم ميليون نفر از مبارزان در اين مدت، بخشي از بيلان سركوبي بنيادگرايان در ايران است. طي اين مدت، مماشات كشورهاي غربي با بنيادگرايان حاكم بر ايران و انواع كمكهاي آنها به اين رژيم، فشارهاي زيادي را در سطح بين‌المللي متوجه مقاومت ايران كرده است.
با اين همه، مقاومت ما توانست بر موانع و شرايط نامساعد غلبه كند و آرمانش را به پيش ببرد. اين مقاومت چنان استحكام و بنياني داشت كه در برابر مسموم‌ترين دسيسه‌ها و سنگين‌ترين فشارها و سركوبگريها دوام آورد، چرا كه هيچ‌گونه مماشاتي با بنيادگرايان حاكم نداشت. اما در همين‌جا مي‌خواهم توجه شما را به اين حقيقت اساسي و تجربة كليدي جلب كنم كه قدرت و سازش‌ناپذيري اين مقاومت به‌طور مستقيم  از يك انقلاب آرماني و حضور زنان در رهبري، به طور جامع و همه‌جانبه، از جمله در رهبري سياسي، ناشي شده است وهمين امر ديناميسم پايداري و پيشروي اين مقاومت بوده است. اين حقيقت، روح حاكم بر سراسر مبارزة ما در اين ساليان است. به‌طور خاص در مقابلة فشردة دو سال گذشته مقاومت دربرابر رژيم‌آخوندي، باز هم اين حقيقت به آزمايش كشيده شد. در دوره‌يي كه رژيم آخوندي حداكثر فشارها و توطئه‌ها را براي نابودي كل اين مقاومت به‌كار گرفته بود و مي‌خواست كه با سوء‌استفاده از اوضاع بعد از حملة آمريكا به عراق، اين كشور را ببلعد و بنيادگرايي را در كل منطقه گسترش بدهد، در اين دوران شهر اشرف به دژ ضدبنيادگرايي تبديل شد. شهراشرف كه مقر ارتش آزاديبخش ملي ايران در عراق است، توسط زنان پيشتاز مقاومت ايران فرماندهي مي‌شود.
اين تجربة جديد، همان تولد نوين در تاريخ جنبشهاي برابري و در تاريخ معاصر است و البته راهي است كه در برابر هر زني با هر عقيده يا هر مليتي گشوده شده است كه مي‌تواند آن را طي كند.
 اين پيشرفتها هر‌كدام به‌تنهايي ارمغاني تازه براي جامعة بشري است. اما بر تارك همة آنها، اين كشف بزرگ قرار دارد كه «بود و وجود مقاومت و شكست قطعي بنيادگرايي تنها با پيشتازي زنان و مشاركت آنان در رهبريِ سياسي ميسر است.

چكيده تجارب
از آنجا كه صحبت طولاني شد، اجازه بدهيد چكيده تجارب را در چند نكته خلاصه و تكرار كنم:
درگيري اجتناب ناپذير با فرهنگ و انديشه ديرپاي تاريخي كه بر تبعيض جنسي بنا شده و به مثابه يك ايدئولوژي حاكم در طول تاريخ عمل كرده است,  با يگانگي با يك آرمان رهاييبخش و شاخص رهبري‌كننده انساني  در دنياي خارج از ذهن  و با اتكا به  انگيزشهاي نوين انساني ميسر است. در اين راستا تجربه ما گواه حقايق زيرين است:
1ـ پيشرفت و پويايي جنبش برابري در گرو پيوند خوردن آن با آرمان آزاديخواهانه  است و زنان با ورود به ميدان مبارزة  سياسي و اجتماعي بايد زمينه آن را فراهم كنند.
2ـ  برابري زنان در تضمين و تحقق آزاديهاي فردي واجتماعي آنان تعريف مي‌شود. برخورداري از حقوق و آزاديهاي فردي حق مسلم زنان است و به دور از تمامي بهانه‌ها و فريبكاريهاي ارتجاعي و بنيادگرايانه, بايد در تمامي زمينه‌ها به رسميت شناخته شود. ازجمله حقوقي مانند فعاليت سياسي و اجتماعي، رفت و آمد آزادانه, مسافرت, انتخاب شغل، انتخاب لباس و پوشش, انتخاب همسر و ازدواج، حق طلاق و تساوي در ارث و سرپرستي اطفال، حق بازنشستگي و ازكارافتادگي، دريافت حق اولاد و تأهل و بيمه بيكاري و برخورداري بدون تبعيض از امكانات آموزشي، تحصيلي، ورزشي و هنري. و تا آنجايي‌كه به جوامعي مثل ايران برمي‌گردد ممنوعيت تعدد زوجات.
3ـ بر خلاف دعاوي بنيادگرايان و ملايان حاكم بر ايران، اسلام حقيقي براساس ديناميزم قرآن و احترام به كرامت نوع انسان به برابري زنان و مردان معتقد است و بر مشاركت برابر زنان در رهبري سياسي و برابري آنان در ساير امور سياسي، اجتماعي و اقتصادي تأكيد دارد.
4ـ آپارتايد جنسي كه بنيادگرايان تحت نام اسلام و براي سركوب جامعه برقرار ميكنند، مغاير تعاليم اصيل اسلام است.
5ـ بهرهكشي از زنان با آداب شرع ارتجاعي كه در اشكالي نظير تعدد صيغه، متعه و ... رواج يافته ، با روح رهاييبخش اسلام مغاير است و تجاوزگري رذيلانهيي  با برچسب اسلامي است.
6 ـ يگانه راه تحقق آزاديها و حقوق اجتماعي زنان, مشاركت برابر آنان در هرم تشكيل‌دهنده حاكميت و قدرت سياسي است.
باتوجه به ستم تاريخي و تبعيض جنسي عليه زنان و عدم برخورداري آنان از سهم مساوي در حيات اجتماعي, لااقل براي يك دوران بايد تبعيض مثبت جهت فراهم ساختن زمينه‌هاي مادي مشاركت زنان در تمامي پهنه‌هاي سياسي, اقتصادي و اجتماعي اجرا گردد.
7 ـ تنها با حضور زن  در جايگاه انساني خود در اجتماع و ازجمله حضور او در مواضع رهبري‌كننده, سلامت مناسبات مرد و زن تضمين خواهد يافت. خارج از اين دستگاه, كماكان نگرش به زن,  آلوده به ديدگاههاي جنسيتي و ارزشگذاريهاي كالايي خواهد بود.
8 ـ تضاد بين خانواده و مسئوليت اجتماعي و سياسي، مشكل مشترك و فرسايندة  تمامي زنان است. ما بر اين باوريم كه بايستي حق انتخاب آزاد را براي زنان به تمام و كمال در اين زمينه  به‌رسميت شناخت تا در هر شرايط و موقعيتي كه لازم باشد بتوانند براي مسئوليتهاي سياسي و اجتماعي خود اصالت و اولويت قائل شوند.
9 ـ زن در مسير برابري نيازمند رهايي از فرهنگ مردسالار و جنسيتي است. شاخص اين رهايي، نفي ارزشهاي ارتجاعي و استثماري از جمله اصالت داشتن ويژگيهاي غيراكتسابي و يا هرگونه نگرش كالايي به زن به جاي ارزشهاي انساني اوست. زنان قبل از هرچيز بايد هويت خود را در ارزشهاي انساني جستجو كنند و نه در ذهنيت و چشم ديگران.
با جايگزين شدن ارزشهاي رهاييبخش دنياي انساني به جاي ارزشهاي كهن و بنده‌ساز ناشي از انديشه تبعيض جنسي, ضدارزشهايي  مانند حسادت و رقابت جاي خود را به ارزشهايي هم‌چون كار و تلاش جمعي, دوست داشتن و همكاري هرچه بيشتر مي‌دهد.
10ـ  رهايي مردان در گروي رهايي زنان و نقش تعيين‌كنندة  آنان در اداره امور است. راه‌حلهايي كه فقط مي‌خواهد جاي زن را با مرد عوض كند، به دامن زدن تضاد زن و مرد راه مي‌برد و به رهايي زنان منجر نخواهد شد.
11ـ  با تعظيم در مقابل زنان فداكاري كه در سراسر دنيا و در ايران ستمزده ما و در جنبش ما، اين راه را پيموده و مي‌پيمايند، ، بايد بر اين باور تاكيد كنيم كه مي‌توان و بايد بر اسارت و بردگي شوريد و خود را از ايدئولوژي و انديشه دستگاه جنسيت و مردسالار به‌طور كامل و تام و تمام آزاد و  رها كرد. مسير رهايي و آزادي مردان هم اين‌چنين پيموده مي‌شود.  انتخاب مبارزه با انديشه مردسالار براي هر زن آغاز راه رهايي اوست و به همين دليل مبارزه با انديشه زن‌ستيز بنيادگرايي, دستور روز هر زني براي رهايي در اين دوران است.
12 ـ و سرانجام اين كه شكست قطعي بنيادگرايي تنها با پيشتازي زنان و مشاركت آنان در رهبريِ سياسي ميسر است.
با تأكيد مجدد بر عهد ديرين تمامي زنان مبارز و فداكار براي پيگيري آرمان برابري بايد بگويم كه ما،  همة  ما و در همه جاي جهان، به روشني دريافته‌ايم كه آزادي و برابري را هيچ كس در سيني طلايي به زنان تقديم نخواهد كرد. راه برابري و آزادي و رهايي را بايد تلاش وكوشش خستگي‌ناپذير با فداكاري و البته با روشن‌بيني و هوشياري و مسئوليت‌پذيري و مخصوصا با همبستگي خواهرانه در همه جاي دنيا طي كنيم.

پيام ما
 اگر قرن حاضر، قرن رهايي زنان است، پيشرفتهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي از اين شاهراه عبور مي‌كند. رهايي زنان، مبرمترين مسألهٌ دوران ماست. ما در مقاومت ايران، در مسير حل و فصل مسائل جامعه كه مبرمترين آن سرنگوني ديكتاتوري مذهبي و استقرار آزادي و دموكراسي در ايران است، به‌ ضرورت رهايي زنان رسيديم؛ چه براي پيروزي بر رژيم و چه براي تضمين آزادي و سازندگي ايران فردا. صلح، توسعه و دموكراسي، مشروط به‌ رهايي زنان، برابري زن و مرد و رهبري زنان است. اگر به‌ اين مسأله بي‌توجهي يا كم‌توجهي شود، لاجرم، جنگ، خشونت، ديكتاتوري و عقب‌ماندگي، شدت و گسترش خواهد يافت. 
قرن بيست و يكم، قرن آزادي زن و رفع تبعيض از زنان؛ قرن صلح و توسعه و دموكراسي، در راه است. در عين حال مرتجعان و بنيادگرايان، از اعماق قرون تاريك، خيز برداشته‌اند تا با زن‌ستيزي خود چرخ تاريخ را به‌ عقب برگردانند. غافل از آن‌كه در هر كجاي جهان، از‌جمله در ايران، به‌دست تواناي زنان آزاد و رهاشده، سرنگون و از صحنهٌ تاريخ، جارو خواهند شد. اين رسالت تاريخي زنان آزادهٌ عصر ماست؛ رسالتي كه بدون آن جامعهٌ بشري و تمدن آن در معرض تهديد مرتجعان خواهد بود.  بدون شك، آنتي‌تز بنيادگرايان و مرتجعان زن‌ستيز، زنان آزاده‌يي هستند كه دست در دست هم بر‌ضد آن قيام مي‌كنند و در پرتو مقاومت روزافزون خود، رهايي زن را كه مبشّر رهايي همهٌ انسانهاست، رقم مي‌زنند.
 اين طليعهٌ بزرگترين تحول جامعه و تاريخ بشري است. با اميد و ايمان به‌ استقبال آن بشتابيم.

 

 

پانويسها:

1 ـ روزنامه رسالت 16 مرداد 1368

2 ـ «ولايت فقيه» بدعتي است كه سابقه يي در اسلام ندارد. تنها در دوره قاجار، برخي فقها و مشخصاً ملااحمد نراقي با استفاده از نفوذي كه  به واسطه صدور فتواي جهاد در حمايت از فتحليشاه در جنگ ايران و روس به دست آورده  بودند، استدلالهايي درباره حكومت فقيهان ارائه كردند.توجيهات خميني در باره ولايت فقيه نيز در اساس تكرار همان دعاوي است.

 3 ـ كافي است به‌ سندي از رژيم بنيادگراي حاكم بر‌ايران اشاره كنم كه به‌ نقد و بررسي «كنوانسيون رفع تبعيض نسبت به ‌زنان» اختصاص دارد و توسط شوراي انقلاب فرهنگي رژيم در آستانهٌ چهارمين كنفرانس جهاني زنان در پكن تهيه شده بود. اين سند كنوانسيون رفع تبعيض را «يكي از كارهاي متمركز و ريشه‌يي سازمان ملل»، براي تحقق بخشيدن به‌«هدفهاي استعماري با ماسكي تحت عنوان دفاع ازحقوق زنان» توصيف مي‌كند. اين سند «روح كلي حاكم بر‌ كنوانسيون» را كه برابري زن و مرد است، با اساس رژيم آخوندي مغاير مي‌داند و اين گفتهٌ خميني را خطاب به‌ سران رژيم ايران نقل مي‌كند كه «از تساوي حقوق (زن و مرد) اظهار تنفر كنيد» و اضافه مي‌كند كه «مطابق فرمودهٌ امام تساوي از جميع جهات، باعث نابودي احكام الهي و ظلم به ‌زن است و حضرت امام گويندهٌ آن را تهديد به‌ تكفير نموده است».

4 ـ مطهري،”نظام حقوق زن در اسلام‌“

5 ـ مطهري، ” نظام حقوق زن در اسلام“

6 ـ مادهٌ 105 قانون مدني رژيم مي‌گويد: در رابطهٌ بين زن و مرد، رياست خانواده وظيفهٌ مرد است. شوراي نگهبان قانون اساسي رژيم اعلام كرده است كه زن بدون اجازهٌ شوهر حق خروج از خانه را، حتي براي رفتن به ‌مراسم ختم پدرش، ندارد.
 مادهٌ 1117 قانون مدني مي‌گويد كه شوهر مي‌تواند همسرش را از گرفتن شغلهاي فني كه با چارچوب خانواده يا شخصيت وي همخواني نداشته باشد، منع كند.
 مادهٌ1133 قانون عمومي مي‌گويد: مرد مي‌تواند هر وقت كه بخواهد زنش را طلاق دهد. ضمناً هيچ لزومي ندارد كه اين موضوع را از قبل به‌ زن اطلاع دهد.

7 ـ بر اساس ماده 102 قانون "مجازات اسلامي",  "مرد را هنگام رَجم ـ يعني سنگسارـ تا نزديك كمر و زن را تا نزديكي سينه در گودال دفن مي كنند. آنگاه رَجم مي‌كنند". ماده104 همين قانون اضافه مي‌كند كه "بزرگي سنگ در رَجم نبايد به حدي باشد كه با اصابت يك يا دو عدد، شخص كشته شود". جنايت و بيشرمي در جاي جاي اين قانون خودش را نشان مي‌دهد. هم چنين "كوچكي آن نبايد به اندازه‌يي باشد كه نام سنگ بر آن صدق نكند"..

8 ـ ويل دورانت، تاريخ تمدن جلد اول صفحه 387

9 ـ  كتاب « بنيادگرايي، تهديد جديد جهاني» كه در سال 1371 توسط مقاومت ايران منتشر شد، بنيادگرايي را  از جوانب مختلف عميقاً توضيح داده و نشان ميدهد كه اين پديده از چه پتانسيل خطرناكي براي آينده  كشورهاي مسلمان و همه جهان برخوردار است.

10 ـ  سوره آل عمران آيه 7:« هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ».

11 ـ سوره زمر آيه 23:« اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ... ».

12 ـ آيات قرآن كه در آن به انسان براي برقراري عدالت فرمان مي دهد، خطاب به كل مؤمنان است و از نظر جنسي قابل تفكيك نيست(براي نمونه آيه 58 سوره نسا).خدا همگان را به اداي امانت و حكم عادلانه دعوت كرده است. هيچ نص ديني و سنت ثابتي وجود ندارد كه برخلاف قرآن, حاكي از سلب حق حاكميت و داوري از بخشي از مردم و از زنان باشد.
تنها مورد كه توسط مخالفان اسلام و همچنين مرتجعان مسلمان به عنوان نابرابري زنان با مردان مورد استناد قرار ميگيرد, آيهٌ 282بقره  است كه در سخن از دو شاهد زن بجاي يك مرد است. و موضوع آن امور مالي نظير قرض و دين است.
زنان آن دوران مانند بسياري روستائيان دور افتادهٌ كنوني, حتي قادر به تشخيص اسكناسها و سكهها و شمردن پول نبودند. همين عقب  افتادگي تاريخي باعث مي شد كه مردم از شاهد گرفتن آنان در امور مالي سربرتابند. اما اين آيه, كه ميخواهد رسم سند نوشتن و شاهد گرفتن را ميان مسلمانان رواج دهد, براي آنكه زنان كنار گذاشته نشوند, با گذاشتن اين راه حل موقت,كمك ميكند تا تشويشهايي كه تا حدودي واقعي است كنار رفته و پاي دخالت زنان, و لو رفته رفته, به حوزهٌ  امور مالي باز  شود.
از اين رو آية يادشده ،علت شاهد گرفتن دو زن بجاي يك مرد در چنين اموري را توضيح مي دهد و در نتيجه تعميم آن را انكار ميكند. بدين معني كه مي گويد: دو زن كه اگر يكي فراموش كرد, دومي به وي يادآوري كند.

13 ـ  لوموند در اول مارس80 در اين‌باره نوشت:  «يكي از رويدادهاي بسيار مهمي كه نبايد در تهران از آن غافل ماند، دروس فلسفة مقايسه‌يي است كه آقاي مسعود رجوي هر‌جمعه بعدازظهر تدريس مي‌كند. در حدود 10هزار نفر با ارائهٌ كارت ورودي در زمين چمن دانشگاه شريف به‌مدت سه ساعت به ‌سخنان رهبر مجاهدين خلق گوش فرا مي‌دهند. آقاي رجوي در جلسه‌هاي هفتگي در دانشگاه شريف، با كمك گرفتن از قرآن، متون تورات و انجيل و هم‌چنين به كمك افلاطون، سقراط، سارتر، هگل و ماركس… ايدئولوژي مجاهدين را تشريح مي‌كند. اين دروس بر‌ روي ويدئو كاست ضبط شده و در 35شهر و شهرستان پخش مي‌گردد و هم‌چنين به‌صورت كتابهاي جيبي به‌چاپ رسيده و از هر جلد صدهاهزار نسخه به‌فروش مي‌رسد».

14 ـ  اين اصل اساسي در آيهٌ 13 سورهٌ حجرات آمده است: يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم «اي مردم، شما را از زن و مرد، نژادها و گروههاي مختلف آفريديم تا بدانيد كه همانا گرامي‌ترين شما نزد خدا، باتقواترينتان هستند».
15 ـ  لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط‌( سورهٌ حديد، آيهٌ25)

16 ـ زنان «مبايعات», پيشتازاني هستند كه از ميان نسلهاي اول كه در دوران كمشمار بودن مسلمانان ظهور كرده بودند, برخاستند. شمار مسلمانان در دوره 13سالهٌ پيش از هجرت در حدود 200نفر بوده است. هنگام فتح مكه, سال هشتم هجري, شمار مسلمانان به دهها هزار نفر مي رسيد كه شمارزنان به همين تناسب هزاران نفربودند اما همگي در حد بيعت مستقيم با پيامبر از خود گذشتگي نداشتند. يعني, بيعت يك امر و عبارت عمومي مثل نماز و روزه نبوده و تنها زنان برجسته ازعهدهاش برآمده اند. در تاريخ اسلام نام برخي زنان مسلماني كه از بيعت استنكاف كردند ثبت شده است.

17 ـ حرمسراي خسرو اول پادشاه ساساني كه ميگويند دوازده هزار زن ومرد در آن جاي داشت يكي از بزرگترين حرمسراها به شمار ميرفت. گاهي خود فرمانروايان در نگهداري اين همه زن با دشواريهايي رو به رو ميشدند. صدها وشايد هزاران تن از زنان به خاطر يك مرد«زنداني» و از ازدواج محروم ميشدند. همين موضوع در باره دختران وزنان جوان در حرمسراهاي كوچك طبقه متمول وبالاي اجتماع صادق است. همه اين زنان از زندگي اجتماعي جامعه بدور بودند و در واقع افراد آزادي به شمار نمي آمدند.در ميان بعضي  از جوامع اين امر موجب كمبود زن ميشد وبه فقر اضافي مي انجاميد. در  اين دوران بود كه مزدك با شعار «توزيع زنان» خواهان شرايط مساوي  براي فقيران وثروتمندان گرديد. اما او وهزاران تن از پيروانش به خون نشستند وشكست خوردند. ووضعيت رقت بار زنان ادامه يافت.
در دوره ساساني شاهزادگان و موبدان و حتى كدخداها و اربابها هر گاه از وجود زن زيبايى در يك خانه مطلع مى‏شدند به آن خانه مى‏ريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون مى‏كشيدند..ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن قضاياى شرم‏آورى در اين باره نقل مى‏كند

18 ـ سوره حجرات آيه 13: "يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبايل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم ان الله عليم خبير".

19 ـ سوره توبه آيه 71: "و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوه و يؤتون الزكوه و يطيعون الله و رسوله. اولئك سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم".

20 ) ابوحنيفيه، امام بزرگترين شاخهٌ مسلمانان سني كه در سال 150هجري‌قمري درگذشت.

21 ـ  درگذشت در 310هجري‌قمري

22 ـ  درگذشت در 762هجري

23 ـ  نهج‌البلاغه، كلام361

24 ـ قرآن چنان كه در آيه هاي متعدد  سوره نور آمده برآن است كه از زناني كه هدف اتهام ظالمانه قرار مي گيرند، بايد به طور ويژه دفاع شود. در مورد زني كه توسط شوهرش مورد اتهام قرار بگيرد, برخلاف گذشته كه شوهر از حق به قتل رساندن زنش تحت عنوان «دفاع از ناموس» برخوردار بود, شوهر اتهام زننده از همسري با اين زن, محروم مي شود. تشريفات اين جدايي, يك مراسم سوگند خوردن متقابل زن و شوهر در تكذيب و تأييد اتهام است. قابل فهم است كه اين قانون بكلي به نفع زنان وضع شده است.

25 ـ سوره نساء آية3:«وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ»

26 ـ علامه مجلسي، حيات‌القلوب

27 ـ   در بخشي از اين گزارش آمده بود: «انقلاب دروني مجاهدين وسيلهٌ اثبات طرفداري سازمان از مساوات زن و مرد قرارگرفت… و موجب جذب و وفاداري بيشتر زنان هوادار نسبت به‌ سازمان گرديد». در قسمت ديگري از گزارش آمده بود «آنها با روشهاي جذاب و آميخته با مثال و عمل توانستند به‌ هدفهاي خويش نايل گردند».

28 ـ اين مواد را شوراي ملي مقاومت در طرح «آزاديها و حقوق زنان» طي 13ماده در فروردين‌ماه1366 تصويب و اعلام كرده است. 
 

 

 

توئيتر

Maryam_Rajavi_P نامگذاری تروريستي پاسداران توسط وزارت خزانه‌داري آمريكاپس ازسخنراني رئيس جمهور اين كشوربراي صلح وامنيت منطقه‌اي وبي… https://t.co/mQTKvn5awP
Maryam_Rajavi_P از مجلس سنا و مجلس ملی #ایتالیا می‌خواهم به‌طور رسمی #قتل_عام۶۷ را به عنوان یک جنایت علیه بشریت اعلام کنند #ایران https://t.co/Sa5VRV2OlI
Maryam_Rajavi_P بار دیگر از سناتورها،نمایندگان و شخصیت‌های ارجمند #ایتالیا که به‌دفاع ازبرقراری آزادی ودمکراسی در #ایران برخاسته‌اند صمیمانه سپاسگزاری میکنم
Maryam_Rajavi_P دولت #ایتالیا بايد هرگونه روابط خود با استبداد مذهبی حاکم بر #ایران را به‌توقف اعدام و شکنجه مشروط سازد
Maryam_Rajavi_P پاسداران به عنوان مهمترين عامل كشتار و سركوب و ترور بايد درليستهاي سياه قرار گرفته و تحريمهاي همه جانبه بر آنها اعمال شود #ایران #ExpelIRGC
Maryam_Rajavi_P ما از دولت #ایتالیا و کمپانی‌های این کشور را از هرگونه معامله‌یی با سپاه پاسداران برحذر می‌داریم #ایران
Maryam_Rajavi_P واقعیت این است که سپاه پاسداران تهدیدی به‌مراتب بزرگتر از گروه داعش است و بدون مقابله با آن خاورمیانه وجهان رنگ آرامش نخواهد دید #ExpelIRGC
Maryam_Rajavi_P دولت‌های غرب به‌درستی گروه داعش را تهدیدی برای تمام جهان تشخیص دادند و در دو سال گذشته درمقابله با آن نقش اساسی ایفا کردند

عكس از فليكر

جستجو

متحد علیه رژیم ولایت فقیه دشمن اصلی ملت های سوریه و ایران-۲۲خرداد۱۳۹۵

مراسم بزرگداشت ویکتور گلوتا، از حامیان مقاومت و همسایگان اورسوراواز 1 خرداد 1395

دیدارمریم رجوی با جرج صبرا معاون هیئت نیروهای انقلاب واپوزیسیون سوریه- ۲۳اردیبهشت۹۵

مریم رجوی- گرامیداشت حماسه ۱۹فروردین ۹۰ و پایداری مجاهدان اشرف

پیام مریم رجوی در آستانه سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران

مريم رجوی: ولایت فقیه، دشمن زنان-سخنرانی به مناسبت روز جهانی زن اسفند ۱۳۹۴-

گرامیداشت سالگرد انقلاب ضدسلطنتی و سالگرد شهادت اشرف و موسی ۲۳بهمن ۱۳۹۴- ۱۲فوریه ۲۰۱۶

پیام مریم رجوی به مناسبت میلاد مسیح و آغاز سال ۲۰۱۶ میلادی دسامبر ۲۰۱۵

مریم رجوی: من همه مسلمانان را فرا می‌خوانم که جنایات تروریستی در پاریس را محکوم کنند